برگزاری جشن نوروز 97 در تاج آباد

امسال برای اولین بار جشن نوروز در تاج آباد برگزار شد.

سازمان میراث فرهنگی بخشی از هزینه ها را پرداخت کرد و شورای روستا کلیه‌ی هماهنگی ها را بر عهده گرفت. 

استقبال روستاوندان هم قابل تقدیر.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سنگ نگاره‌های تاج آباد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیرماه ۱۳۹۶ پس از بازدید کارشناس میراث فرهنگی استان همدان پرونده‌ای برای ثبت شدن در آثار ملی تشکیل گردید.

به پايان آمد اين دفتر...

 

 

   اي دريغا به برم مي‌شكند

   دهیاری را در ناباوری آغاز کردم. ترس از شکست، تضاد فکری با حاشیه قویتر از متن! و بافت فکری سنتي حاکم بر روستا و تردید در توانایی اجرای قانون در بافت سنتی روستا و از همه مهمتر تغییر در جبران عقب‌ماندگی رفاهي و معيشتي در همه سطوح در روستا.  اینها عواملی بودند که نگرانم می‌کردند.

 

   به هر حال سال 84 آغاز کردم. طولی نکشید که حداقلی از قوانین دهیاری را فراگرفتم و بیش از 500 ساعت آموزش قوانین دهیاری را گذراندم. با وجودی که تمام همکاران و بیشتر کسانی که عملکردم را زیر نظر داشتند بر میزان موفقیتم امیدوار بودند اما در جوابشان همواره می‌گفتم تا زمانی که سطح رفاه هم روستاییانم و نیز اشتغال آنها به نحو مطلوبی نرسد این قضاوتها را نمی‌پذیرم و نمره‌ی من از صد تنها ده است.

 

  در طول این 5 سالی که در این مسولیت بودم در زمینه عمران روستا موفق شدیم پروژه‌های بازگشایی معابر و اصلاح آنها را آغاز کنیم و مقداری از مسیر نیز هر چند اندک اما آسفالت شد. گازرسانی روستا آغاز و تقریبن 40 درصد پیشرفت داشته است. بند بتونی روستا با تمام حواشی آن پیشرفت خوبی داشته که پیشرفت آنرا مدیون یکی از زارعین روستا هستم. کتابخانه‌ی روستا در سطح قابل قبولی مشغول فعالیت است و به نوعی سوگلی فعالیت‌ها نیز هست. از همه لازم‌تر آب شرب روستا است که از سال 86 به صورت مرتب برای تکمیل آن در روستایمان کارهایی انجام می‌شد اما در سال 89 با وجود اینکه بیش از نیمی از اهالی مبلغ 980000 ریال را برای خرید انشعاب آب – شرطی که سازمان آب و فاضلاب برای ادامه پروژه نهاده بود -  را پرداخته‌اند اما به تعهد خود عمل ننموده و شبکه‌گذاری لوله‌های آب شربی که در سال 88 در روستا انجام گرفت به شدت دچار آسیب شده است و در برخی نقاط روستا به کلی از بین رفته است.. هم‌اکنون شصت درصد اهالی روستا مسافتی بین 500 متر تا 1000 متر را طی می‌کنند تا بتوانند 20 لیتر آب خوردن تهیه کنند. کار احداث خانه ی عالم که سال 85 آغازش کرده بودم همچنان متوقف است و معلوم نیست کدام نهاد خود را متولی ادامه‌ی آن می‌داند. احداث غسالخانه را هم که در سال 87 آغاز کرده بودم، تلاش برای اشتغال بانوان، کمک به احیای صنوبر کاری، همکاری و اطلاع رسانی و جذب اعتبار برای پروژه‌ی آبخیزداری، تهیه‌ی طرح هادی و بازنگری آن، اثبات مالکیت بخشی از زمین‌های عمومي غصب شده روستا در جهت پیشبرد اهداف عمرانی دهیاری نیز از دیگر فعالیت‌های این دوره‌ی فعالیت دهیاری بوده است و نیز در سال 89 بعد از رفع توقیف از حساب دهیاری ادامه یافت. از دیگر فعالیتهای دهیاری در طول 5 سال مسولیتم گردآوری آمار کلی روستا اعم از افراد و مساکن و احشام و طیور بود و نیز همکاری با سازمان انرژی‌های نو در زمینه‌ی تولید برق – بادی ، اقدام برای کاهش حیوانات ناقل بیماری که به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم. تشکیل مدرسه‌ی راهنمایی و دبیرستان بزرگسالان زانیار با بیش از بیست دانش‌آموز و 5 معلم. و شاید مهمترین قضیه‌ای که پی‌گیری شد کنترل ساخت و ساز غیر مجاز که بارها موجبات ترور شخصیتی‌ام را بوجود آورد اما در سطح قابل قبولی متوقف شد و نیز راه‌اندازی پیک بهداشت به مدت سه سال و ....

 

   در طول این سالها یکبار دهیار برگزیده‌ی اداره منابع طبیعی شهرستان شدم، یکبار دهیار نمونه‌ی مدیریت پسماند استان شدم- البته نه اینکه فکر کنید کار خاصی انجام داده باشم، بلکه تنها به خاطر تهیه‌ی یک طرح ناقص برای  بازیافت و دفع زباله و نه دفن آن - ، یکبار به عنوان یکی از 5 محیط‌بانان برگزیده‌ی سازمان محیط زیست استان انتخاب شدم و بارها نیز از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی در سراسر کشور ، مورد تفقد و حمایت قرار گرفتم. ولی افسوس که فعالیتم در این زمینه را با یک دستور بی منطق و بی محتوا تنها به استناد گزارش یک  بی هویت و هوچی که هویتش را در دم تکان دادن برای اربابان قدرت می دید و فاقد شخصیت است و تنها به خاطر تواناییش در تخریب شخصیت‌های همکاران و هم‌روستاییانش برای خود اعتبار کسب کرده تا شاید برای ضعفهایش مرهمی باشد و همچنين تلاشهاي عده‌اي كه در اجراي قوانين دهياري متضرر شده بودند به تحریک بخشدار وقت، به صورت غیر قانونی از دهیاری اخراج شدم.

   در مدت 5 سال کارم در دهیاری 14 میلیون تومان بدهکار شدم و مشکلات جسمی و روحی فراوانی پیدا کردم اما عاشق این‌کار بودم و اکنون وقتی اوضاع روستایمان را می‌بینم حالم بد می‌شود .

 

   البته غصه خوردنم درجایی به اوج خودش می‌رسد که می‌بینم دعوای من و دردسرهایی که کشیدم  سر اجرای قانون بود و عدم قبول رشوه براي انجام امري خلاف قانون، اما طرف من با رندي تمام از فضای مه‌الود کشور استفاده کرد و ماجرای تفکیک غیرقانونی زمین را با اعتراضات گسترده کشور گره زد و توانست اتهاماتی به من نسبت دهد و چند مرتبه مرا به دادگاه بکشاند و خودش را با پنهان کردن پشت الفاظی که مد روزند، از اتهام رشوه گرفتن بر کنار بماند البته لازم به ذكر است كه قضات مستقل دادگستری به تمامي اتهاماتي كه به من نسبت داده بودند رسيدگي كرد و در نهايت مرا از تمامي آنها مبري دانست اين را سزاوار  قضات محترم دانستم كه در اين جا از اجراي عدالت توسط ايشان قدرشناسي نمايم. تا باد چنين بادا!

 

   در این چند سال رنج‌های بی‌شماری کشیدم و در این مسیر تنها نبودم، کسان دیگری هم در رنج‌ افتادند. وقت و انرژی خود را گذاشتند تا دست‌کم به خودمان ثابت شود : اگر بخواهی برای عمران گوشه‌ای از مملکتت تلاش کنی باید هزینه بدهی، هزینه‌ای سنگین. از کسانی که در این مسیر کمک کردند سپاسگزارم. شورای اسلامی روستا - آنها که متعهدانه و از سر روشن‌بینی تلاش کردند - و هزینه دادند و به حق سزاوار دست‌مریزاد هستند، اما به جز آزار چیزی ندیدند. دوستانی که در دنیای مجازی حامی‌ام بودند  و کمک فکری و پشتیبانی مالي‌امان کردند دست‌شان درد نکند. به ویژه دوستانی که در تجهیز کتابخانه و ادامه‌ی حرکت مدرسه‌ی زانیار یاری‌مان کردند – مدرسه‌ی زانیار 22 دانش‌آموز و 5 معلم دارد و زیر نظر کانون فرهنگي امام‌مهدي (عج) اداره می شود.ـ  

 

  بعد از گرفتن حقوقم  (سه ماه بعد از  صدور حكم قطعي اداره‌ كار در 20/10/1389 )و پایان يك بخش از مسايلم با مسولين متخلف ، به نظرم رسید که دیگر جای من اینجا نیست.  از این بعد به سراغم اگر آمدید در فضاي جديد منتظرتان هستم.

    اكنون تنها مسيله‌اي كه ذهنم را به خود مشغول كرده است اين است كه كساني كه براي به زانو در‌اوردن من و توقف رشد و توسعه‌ي روستا  براي دست‌يابي به منافع شخصي‌اشان ، هر بي‌اخلاقي را براي خود مجاز دانستند در محكمه‌اي عادل چه دفاعي براي خود دارند؟

 

 

 

 

 

نازک آرای تن ساق گلی
که بهجانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها میسایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیواربه هم ریخته شان
بر سرم می شکند

***

می تراود مهتاب
میدرخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کولهبارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خوابدر چشم ترم می شکند

 

(نیما یوشیج)

تصاوير كاروانسراي تاج‌آباد در سال 89


create avatar
create avatar
create avatar
create avatar
create avatar
تصاوير بيشتر با كيفيت بالاتر را اينجا ببينيد.

يك نكته! در باره كاروانسراي تاج‌آباد و سايت سازمان ميراث فرهنگي

    نخست اينكه: اين تصويري كه اينجا هست ربطي به كاروانسراي ما ندارد . دوم: محل كوره‌ي توليد آجر كاروانسرا حمام عمومي نيست و حمام عمومي هم‌اكنون فعال است و كوره هم در حيات خانه‌ي فردي به نام حسن - همسايه‌ي كاروانسرا - قرار دارد. ضمن اينكه تصوير منتشر شده در سايت مربوط به كاروانسراي چند ضلعي است در حاليكه كاروانسراي تاج‌آباد در پلان مدور است.

   بدينوسيله ميزان دقت پرسنل پورتال سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و توسعه‌ي گردشگري ياد‌آوري مي‌شود! 

   تعدادي از تصاوير كاروانسرا را اينجا و اينجا گذاشته‌ام كه سايت روستا نيوز هم آنرا منتشر كرده است. البته ممكن است به دليل برخي مشكلاتي كه براي ميزبان آپلود تصاوير پيش آمده به سختي قابل ديدن باشند!

    بزودي تصاوير تازه‌ي كاروانسرا بعد از مرمت را در وبلاگ منتشر خاهم كرد.

پايان قصه‌ي دهيار

 چنين كه پرده‌دار به تيغ مي‌زند همه را               كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

  براي نخستين بار از ميان دهياران استان همدان بعد از پنج سال فعاليت در اين مسوليت مجددن مورد گزينش قرار گرفتم و بدون رد و بدل شدن حتي يك سوال رد صلاحيت شدم! كاملن مشخص بود كه نبايد رد و بدل شود! بلكه بايد رد صلاحيت شود. همين! گزينش وزارت كشور هم بدون اينكه مواردي كه سبب رد صلاحيت‌ام شده را به من ابلاغ كند احكام استانداري همدان را تاييد كرد.

   اكثريت شوراي روستا هم كه با رفتنم مخالف بود عنقريب است كه مورد محاكمه قرار بگيرد. بنابراين صلاح كار در اين بود كه دهيار جديد را معرفي كنند.

   اين رد صلاحيت حاصل اجماع كساني بود كه رعايت قوانين دهياري به مذاقشان خوش نمي‌آمد و يا اصولن براي بهره‌برداري از آب گل‌آلود و ايجاد موقعيت‌هاي پوشالي هنر ديگري ندارند !

   بنابراين دهيار جديد معرفي شد اما از آنجايي كه دهياري تاج‌آباد سفلي داراي درجه سه است - و حتي مي‌تواند درجه چهار باشد - دهيار معرفي شده به صورت تلويحي رد شد چون مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است و براي دهياري روستاي ما مدرك - دست كم - فوق ديپلم نياز است.

    قصه‌ي دهياري من به پايان خود نزديك است اما حكايت مديريت روستاي‌مان همچنان باقي است.

اشتغال بانوان روستا

    جلسه‌ی دوم برای اشتغال بانوان روستای تاج‌آباد در مسجد برگزار شد. با هماهنگی که روز چهارشنبه بعد از جلسه‌ی نخست صورت گرفت قرار شد عموم بانوان متقاضی کار در جلسه شرکت کنند اما به علت فوت یکی از اهالی روستا و برگزاری مراسم ختم آن مرحومه در مسجد ، جلسه بعد از ظهر تشکیل گردید که فقط تعداد سی نفر از بانوان از آن مطلع و در جلسه حاضر گردیدند و مباحث اولیه مطرح شد.

   در تاریخ گذشته روستا بیشتر خانم‌ها مشغول کار بودند که کار آنها عمومن فرش بافی، نگهداری دام و طیور، پختن نان و زیباسازی فضای خانه - مال چرمی کردن - بود. با رکود بازار فرش ایران، کاهش چشمگیر و نگران کننده‌ی تعداد دامهای روستا، آغاز به کار نانوایی‌ها و تغییر معماری خانه‌ها از کاهگل به سیمان و گچ تمام آن فعالیت‌ها به یکباره تعطیل شد. بانوان روستا بعد از سپری کردن یک دوره‌ی‌ ده‌ساله و تجدید قوا! از این خمودگی عاصی شده و جسته و گریخته به فکر ایجاد اشتغال گردیدند. عده‌ی کمی - در حدود بیست نفر -به فکر بازگشت به اصل خویش افتادند و قالی‌بافی را از سر گرفتند اما به دلیل همان رکود ذکر شده در سطرهای قبل ، در حد تفنن باقی ماند. عده‌ای - در حدود چهل نفر ، - ظرفیت دو می‌نی‌بوس -برای کار به کارگاههای بهار و همدان رفته و سیب‌زمینی لت می‌کردند. اما بقیه - سوای کار منزل - به جز سریال نگاه کردن و تلف نمودن اوقات زندگی، فعالیت خاص دیگری نداشتند. تا اینکه تعدادی را با ادامه‌ی تحصیل به مسیر سزاوار تعالی زندگی برگرداندیم و اکنون هم بحث اشتغال را پی‌می‌گیریم...

  طبیعی بود که این بانوان عجله کنند! پیشنهاداتی در زمینه‌ی‌ ایجاد شغل شد مانند بسته‌بندی لباس، قند شکستن، بسته‌بندی لولا و سری‌دوزی ، خیاطی و  برش پارچه و غیره

  در این جلسه سه نفر از بانوان به نمایندگی بقیه برگزیده شدند تا کار پی‌گیری آموزش  و یافتن کار توسط آن سه نفر  و دهیار انجام گیرد. جلسه ‌بعدی، بعد از ظهر پنج‌شنبه برگزار خواهد گردید و نتایج پی‌گیریها هم در آن جلسه اعلام می شود.

  یکی از نمایندگان بانوان متقاضی اشتغال پیشنهاد داد تا در وبلاگ هم درج کنم شاید از خوانندگان وبلاگ ایده‌ی نوی داشته باشد. - این پیشنهاد به خودی خود نشان داد که بانوان روستا گرچه آشنایی خاصی با دنیای مجازی ندارند اما همین که می‌دانند کتابخانه روستا و ادامه‌ی تحصیل نودانش‌آموزان از طریق وبلاگ به میزان قابل توجهی حمایت شده است این ذهنیت را ایجاد کرده که می‌شود در هر زمینه‌ای این کار را انجام داد-

    در بین حاضرین در جلسه از پتانسیل موجود روستا در زمینه‌ی گردشگری : هم گردشگری فرهنگی و هم اکوتوریسم صحبت کردیم تا شاید بتوانیم با ایجاد زمینه‌ی مناسب و استفاده از این پتانسیل‌ها راه دیگری نیز برای اشتغال پیدا کنیم.

    اکنون و به مرور روند پی‌گیری این ایده را در وبلاگ درج خواهيم كرد تا شاید خوانندگان گرامی بتوانند راهنمایی‌امان کنند.

شاپرك

هرچي دوست داريد بگيد ولي حيف‌ام آمد شما هم نديده باشيد و از دنيا بريد! Free 2 Upload

آب آشامیدنی

    چهار سال است که شرکت آب و فاضلاب بهار در روستای ما مشغول پروژه‌ی آبرسانی است و سال گذشته نیز کار شبکه گذاری را انجام داد. در طول اين چهار سال بيش از 500ميليون تومان هزينه شده است. يك قنات در ضلع جنوب‌شرقي روستا، يك چشمه در ضلع شرقي روستا، قنات "كوره‌بلاغ" كه سال 1360 حفر شده است ، چاه آبي كه در اراضي پايين دست روستا حفر شد - و به علت نزديك بودن به رودخانه‌اي كه حامل آب فاضلاب روستا  بود رها شد - و چاه آبي كه در منطقه‌ي مناسب حفر گرديده و به آب خوبي هم رسيده است. به جز چاه اخير لوله‌گذاري و انتقال آب تا روستا انجام گرفته و تنها احداث منبع آب مي‌تواند كار را تمام كند.و  از سويي شبكه‌گذاري كل روستا كه سال 1388 انجام گرفت روي‌هم رفته صرف اين هزينه را در برداشت اما  اين پروژه به بهره‌برداري نرسيده است و امسال پروژه بكلي متوقف شده است!
   به دليل آنكه هزینه‌ی خرید انشعاب آب شرب با لوازم آنرا سال گذشته ۹۸۵۰۰ تومان و امسال ۱۴۸۵۰۰ تومان اعلام کرد. سال گذشته به خاطر تنگدستی اهالی. خشکسالی و برخی موانع دیگر کسی تمایلی به خرید کنتور نشان نداد و امسال نیز به خاطر گران شدن آن و تنگ‌دست‌تر شدن! اهالي دیگر امیدی به خرید انشعاب نمی رود. حالا در نظر داشته باشید با این وضعیت که شرکت آبفار امسال دست از کار برداشته و تمامی آن سرمایه گذاری پانصد میلیون تومانی که انجام داده ظرف دو سال تباه شود.

    به معاون طرح و توسعه‌ی شرکت آبفار استان گفتم پانصد میلیون تومان هزینه کرده اید برای اینکه این مردم فقیر بتوانند انشعاب بخرند یک تخفیف بدهید تا هم برنامه مدیریت آب پیش برود و هم از این کابوس از بین رفتن این سرمایه گذاری رها شویم.

اما مگه گوش کسی به این حرفها بدهکاره؟!

صداقت من به چه دردم خورد؟

صداقت من به چه دردم خورد؟

وقتي مطلب" شعور يك كرم كدو به چه دردش مي‌خورد؟" در وبلاگ دكتر ناصر كرمي منتشر شد حض وافري از قلم زيبا و طنز فاخر و انتقاد سالم به خواننده دست مي‌داد و وقتي مطلب" شعور من به چه دردم خورد؟" در روزنامه‌نگار آزاد به قلم آقاي عبداللطيف عبادي درج شد، برآن شدم  تا اين مطلب را بنويسم.

  اگر از آن دو بزرگ نام آمد هم به خاطر تبرك! اين نوشته بود و هم به دليل لذتي كه از خواندن آن دو مطلب برده بودم و گرنه:

" ميان ماه من تا ماه گردون     تفاوت از زمين تا آسمان است"

    زماني كه در دهياري روستاي‌امان مشغول كار شدم از اين مي‌ترسيدم كه نتوانم درست و درمان دهياري را بچرخانم.  به هر حال هيچ سابقه‌ي كاري به جز كار در كوره‌ي آجرپزي نداشتم. ديپلم را كه گرفتم رفتم خدمت سربازي. بعد از سربازي در كوره‌ها‌ي آجرپزي‌ حومه‌ي شرق تهران مشغول كار شدم. سال1379 سال دوم كار در آن منطقه – كه پنج هزار نفر جمعيت كارگري‌اش بود –  براي انتخابات شوراي اسلامي كار كانديد شدم. "حاج حسين . ص" بعد از سومين جلسه‌ي سخنراني‌ام با عصبانيت تمام به من گفت: ببين بچه پول خون‌ات 16 ميليون تومان است پس مواظب حرف زدن‌ات باش! . من هم از اون دسته از آدم‌هايي هستم كه كل عمر‌ام كله‌ام بوي قرمه‌سبزي داده و هيچ‌وقت هم درست نمي‌شوم و مملو از حس شهادت طلبي و عمليات انتحاري! گفتم: حاجي! اگر بابام بداند منو به خاطر حقوق كارگري سربه‌نيست مي‌كنند؛ از همين امشب مراسم شيريني خورانش به راه خاهد بود. شايد هم اينرا گفتم كه طرف حساب كار دست‌اش بياد اما از اين حرف‌ام هر چيزي مي‌شد استنباط كرد الا سياست پيشگي و آينده نگري! به هر حال كانديداتوري آدم‌هاي بي‌هراس و به قول معرف" انقلابي‌"اي مثل من كه مي‌تواند احساسات كارگران را نيز با خود همراه كند با استقبال عجيبي همراه شد تا جايي كه كوره‌داران را مجبور كرد تا انتخابات را لغو كنند.

     سال 80 بساط انتخابات شوراي اسلامي كار دوباره راه افتاد و باز هم كانديد شدم. "حاج ناصر .ن " يكي از كوره داران تازه به دوران رسيده كه مديريت 5 كوره در منطقه‌ي محمود‌آباد و خاتون‌آباد و شمس آباد را بر عهده داشت؛ به من گفت: صدهزار بگير و از كانديداتوري انصراف بده. گفتم: حاضر نيستم سر حقوق كارگري‌ام معامله كنم؟

به قول لطيف: امثال مرا به جاي بازداشتگاه بايد در دارالمجانين! برده و بستري مي‌كردند.

حاج‌ناصر با لهجه‌ي غليظ‌‌اش گفت: يك چك سفيد‌امضا بهت مي‌دم؛ اگر توانستي راي بياوري برو خوردش كن!

    همه‌ي منطقه از نفوذ حاج ناصر.ن در اداره كار تا سطح وزارت اطلاع داشتند. چند دوره خودش عضو شوراي اسلامي كار بود و اين دوره هم كانديد شده بود اما با مخالفت من و چند نفر ديگر از كانديداها كانديداتوري‌اش لغو شد. او بايستي در انتخابات نمايندگان كارفرماها شركت مي‌كرد نه كارگري.

   روز انتخابات چند نفر را مامور كرده بود تا آرا را به نفع كانديداهاي مورد نظر حاج ناصر بنويسند. دو نفراشان را به فاصله‌ي يك ساعت به مامور نيروي انتظامي حاضر در محل معرفي كردم. و وقتي متوجه اين عمل شد، طرف را با خشونت تمام بيرون انداخت. اما در آن منطقه كه بيسوادي بيداد مي‌كرد بازهم از افراد حاج ناصر شروع به راي نوشتن براي بيسوادها كردند. به نماينده‌ي وزارت كار اعتراض كردم و از اين بي‌عدالتي فرياد كردم اما ايشان با متانت تمام گفتند: " اگر حاج‌ناصر انتخابات را تاييد كند مورد تاييد ما هم هست و اگر رد كند رد خواهد شد". آن وقت دانستم كه حاج ناصر چرا به من چك سفيد‌ امضا شده مي‌داد! به هر حال انتخابات بعد از تاييد حاج ناصر و باقي كوره‌داران به تاييد وزارت كار هم رسيد و در مقابل اعتراض بنده مقرر شد در روز تصميم گيري در مورد حقوق و دستمزد من به عنوان نماينده‌ي كارگران! در جلسه‌ي شوراي اسلامي كار و نمايندگان كارفرمايان و اداره‌ي كار شركت كنم. اما هرگز مرا به جلسه دعوت نكردند و سال بعد كه با رشد انفجاري قيمت آجر و راكد ماندن دستمزد كارگري، اعتصاب كارگري باشكوهي شكل گرفت به آنها گفتم: اگر از ابتدا با جامعه‌ي كارگري تعامل مي‌كرديد، اكنون مجبور به اين كار نمي‌شديد.  اعتصاب باشكوهي بود. يك اتحاد كم‌نظيركه بزرگترها مي‌گفتند حوالي دهه‌ي چهل يكبار اتفاق افتاده است برخي از مغازه‌دارها هم حمايت كردند و با مناطق ديگر مثل خاتون آباد و قرچك و شمس‌آباد هم تبادل خبر مي‌كرديم. سه هفته طول كشيد و به غير برخوردهاي نيروي انتظامي كه به تحريك ارباب كوره‌ها ، كارگرها را  به زور مجبور به كار مي‌كردند اتفاق ناخوشايندي پيش نيامد. هر كدام از كارگرها هم كه اعتصاب را مي‌شكست با يك تعامل خوب راضي مي‌كرديم كه به باقي كارگرهاي در حال اعتصاب بپيوندند. آقايان عليرضا محجوب و ابراهيم باي سلامي نمايندگان ششمين دوره‌ي مجلس شوراي اسلامي از تهران و خواف و رشتخوار،  براي بررسي وضعيت آمدند و وقتي متوجه شدند كه درخواست ما صرفن صنفي است و هيچ ارتباطي با حوادث 18 تير – در عين همزماني – ندارد و تمام برخوردهاي بي‌منطق و خشن نيروي انتظامي با كارگران منطقه بي‌دليل بوده است، از من خواستند تا رسيدن به خاسته‌هايمان – دستمزد متناسب، محل استراحت مناسب  و بهداشتي و خدمات و سرويس دهي سازمان تامين اجتماعي – به اعتصاب‌امان ادامه دهيم. هرچند بيشتر هدف‌هايي كه در شوراي اسلامي كار دنبال مي‌كردم با اعتصاب حاصل شد اما بعد از تثبيت دستمزدها و آرام شدن اوضاع عذر مرا خواستند و در آن منطقه هيچ‌گاه به من كار ندادند.

  تحصيل: دو بار در دانشگاه ثبت‌نام كرده‌ام اما به دلايل زيادي ياراي ادامه تحصيل نداشتم.

   تا در دهياري مشغول كار شدم. از ترس اينكه مبادا از بي لياقتي مجبور به ترك دهياري شوم تا آخرين توان‌ام را در دهياري خرج كردم. عرصه‌ي دهياري و دهيار بودن مرد مي‌خواهد! از يك سو با مردم روستا طرف هستي ، مردمي كه بيش از 40 سال است كسي به آنها نگفته كجا خانه بساز و كجا نساز و، هيچ كس از روي دانش براي آنها كاري انجام نداده و همه‌ي كارهايي كه در روستا انجام گرفته يا از روي ترحم بوده و يا به جز آسيب دردي از دردهاي مزمن روستا كم نكرده است. از سوي ديگر با شوراي روستا طرفي، اگر كوتاهي كني بدون فوت وقت جانشين برايت معرفي مي‌كنند. از اين دو مهمتر با سيستم بخشداري طرفي كه بايد دستورات‌اش را بي‌چون و چرا اطاعت كني و در جايي كه بخشداري فرمان دهد جاي هيچ بحثي نيست. برابر قوانين دهياري و شوراي اسلامي، كار دهياري را پيش مي‌بردم. حقوق دهياري نمي‌تواند يك دهيار را تامين كند به همين خاطر بيشتر دهيارها شغل دوم و حتي سوم هم دارند اما من بي‌نوا زير همين يكي هم خابيده بود و گاهي اوقات روزها كه به كارهاي روستا و پي‌گيري در ادارات شهر مي‌گذراندم و  شب‌ها هم در دهياري مي‌ماندم تا بخشي از كارهاي دهياري را انجام دهم. يكبار اين در دهياري ماندن سر اختلاف‌‌ام در مورد سرشماري سال 85 بود كه روستا دچار خسارت زيادي شد ، روزها  را به همراه گروه مشاوران دهيار به در خانه‌ها مي‌رفتيم و مشخصات فردي افراد را ار روي شناسنامه و كارت ملي ثبت مي‌كرديم و من شب‌ها در دهياري مي‌ماندم و آمار روستا را كه برداشت كرده بودم وارد سيستم مي‌كردم تا براي سازمان آمار، مدارك مستدل داشته باشم. اما هيچوقت فكر نمي‌كردم كه اين تلاش‌ها نخواهد توانست تغييري در آمار روستا صورت دهد و آن خطاي بيست و پنج درصدي سازمان آمار را به فكر وادارد.

      به هر حال سال اول به عنوان دبير دهياران بخش مركزي انتخاب شدم و تا كنون اين دبيري به قوت خود باقي مانده‌است. سال بعد دهيار نمونه‌ي استان در سطح مديريت پسماند و دهيار برگزيده‌ي شهرستان در زمينه‌ي حفاظت از منابع طبيعي شدم. سال بعد به عنوان يكي از پنج محيط‌بان منتخب سازمان حفاظت از محيط زيست استان همدان مورد تقدير قرار گرفتم – هر چند در مراسم مذكور به علت شكستگي استخوان پا حاضر نبودم و جايزه را يكي از دوستان‌ام به نمايندگي از جانب من گرفت – اما سال 87 و 88 به خاطر اختلاف عميق با بخشداري مركزي شهرستان داستان به گونه‌ي ديگري پيش رفت. هرچند در انتخاب هيات مديره‌ي تعاوني دهياران بخش مركزي با بيشترين راي به عنوان رييس هيات مديره انتخاب شدم.

    و اما مشكل از آنجا آغاز شد كه زميني خارج از طرح هادي روستا تفكيك شد و بخشدار محترم پيش از پرداخت عوارض آن، تفكيك را به رسميت شناخت و اين عامل اختلاف تا به امروز ادامه يافته است. هر چند ايشان با تردستي تمام اين اختلاف را به حوادث تلخ و بي‌ثمر كشور دوخت اما  - گوش شيطان كر - دارد كارها به مسير واقعي باز مي‌گردد. بعد از اينكه ايشان ذهن شوراي تامين را به بيراهه برد و در روز انتخابات رياست جمهوري دهم مرا توسط اطلاعات دستگير كرد، دستور عزل مرا نوشت اما شوراي روستا با اين دستور يكجانبه و غيرقانوني مخالفت كرد تا اينكه مرا به جرم اخلال در امر انتخابات محاكمه كردند و تبريه شدم اما بخشدار كه اين تنها فرصت را سوخته مي‌ديد بر روي دستور عزل تكيه كرد. در استانداري و وزارت كشور نسبت به اين عزل غيرقانوني اعتراض كردم كه اين دو مرجع هم بر غيرقانوني بودن آن تاكيد كردند اما بخشدار حاضر به پذيرش قانون نيست  و در فكر طراحي بازي جديدي است. در ديوان عدالت اداري شكايت كردم و ديوان به نفع دهياري راي صادر كرد.

 راي ديوان  عدالت يك اشتباه تايپي داشت و براي اصلاح آن‌هم درخواست اصلاحيه نوشتم كه بعد از چند ماه اين دادخواست هم به نتيجه رسيد و راي اصلاحي هم رسيد اما بي‌اثر! يكي از پرسنل بخشداري از من پرسيد:" ضمانت اجرايي راي ديوان عدالت چيست؟" جوابي نداشتم، كسي هست مرا راهنمايي كند؟

   اما برنامه‌ي جديد بخشدار اجرا شده بود. من به اتهام تخلف مالي اخراج شدم. و نامه‌ي مذكور در مسجد روستا در ميان جمعيتي كه براي مراسم ختم قرآن دعوت شده بودند  خوانده شد. در هيچ مرجعي اين اتهام اثبات نشده بود كه هيچ! اصلن مطرح هم نشده بود!

    در دادگاه از بخشدار و خواننده‌ي نامه كه رييس قبلي شوراي روستا و عضو كنوني شوراي روستا، بخش و شهرستان و يكي از مالكين زمين مورد اختلاف دهياري با بخشداري نيز هست شاكي شدم. خواننده‌ي نامه در دادگاه به خاطر اظهارات‌اش مبني بر اينكه : "من بيسوادم و بخشدار از من خواسته تا اين نامه را بخوانم" منع تعقيب شد و پرونده براي رسيدگي در مورد تخلف بخشدار به دادگاه همدان رفت. زيرا در دادگاه شهرستان احتمال اعمال نظر پرونده‌ي مديران وجود دارد بنابراين راي عدم صلاحيت خورد و به دادسراي همدان رفت. مراحل رسيدگي پرونده در حالي در حال انجام بود كه با نامه‌هاي بي پايه و بي‌بنياد بخشدار به دواير مختلف هسته‌ي گزينش استانداري مرا مورد بررسي صلاحيت قرار داد و از من خواستند كه استعفا كنم . زماني كه دليل خواستم گفتند: " چون بخشدار از تو خوش‌اش نمي‌آيد"! نپذيرفتم و آنها هم بدون آنكه كلمه‌اي از من سوال كنند مرا رد صلاحيت كردند. به سرپرست هسته‌ي گزينش استانداري گفتم با اين تفاسير من به بچه‌هايم وصيت مي‌كنم كه اگر به آنها رشوه پيشنهاد شد حتمن بپذيرند زيرا پدرشان به خاطر نگرفتن رشوه اسير شد. پرونده‌ي بررسي صلاحيت من به وزارت خانه رفته است زيرا دوبار توسط هسته‌ي گزينش استانداري همدان رد صلاحيت شده‌ام!

  دادگاه همدان هم حكم محكوميت بخشدار را صادر كرد از سويي وقتي از پي‌گيري يك زمين‌خاري ديگر در سيرجان توسط يك روحاني جسور مطلع شدم و از نحوه‌ي حمايت رهبر انقلاب از ايشان با خبر شدم بر آن شدم تا از اين ظرفيت قانون اساسي هم براي مقابله با اين تخلف استفاده كنم. نامه‌اي براي رهبر انقلاب تنظيم كردم و با تمامي ضمايم لازم ارسال كردم و در نامه مذكور اشاره كردم اگر هيات بررسي تخلفات اداري استانداري همدان مرداد ماه سال 88 به شكايت شوراي اسلامي از بخشدار رسيدگي مي‌كرد دامنه‌ي يك تخلف كوچك تا به اين حد گسترده نمي‌شد و چه بسا متخلف تا اين حد جسور نمي‌شد كه هم خود و هم ديگران را به دردسر بياندازد و مديريت يك روستا را دچار مشكل‌هاي متعدد كند و يك بخشداري را محدود به پرونده‌سازي براي يك دهيار كند.

   يك سال از دستور عزل مي‌گذرد  و 6 ماه هم از راي ديوان عدالت مي‌گذرد اما كسي به راي ديوان عدالت اعتنا نمي‌كند. يكسال است كه حساب دهياري به دستور بخشداري مسدود شده است. يكسال است كه حقوق دهيار پرداخت نشده است و دهياري در حالت تحريم اقتصادي به تمام وظايف و گاهي فراتر از وظايف خود! رسيدگي كرده است.

 به راستي صداقت من در نگرفتن رشوه به چه دردم خورد؟

 پاورقي:

http://naserkarami.blogfa.com/post-399.aspx

 

http://www.aebadi.com/archives/815

راي ديوان عدالت در مورد عزل غيرقانوني دهيار

   در پي قانون شكني‌هاي پي در پي بخشدار شكايت در ديوان عدالت مطرح و منجر به صدور راي زير گرديد كه در آن به جاي شوراي اسلامي و دهيار رسول‌آباد سفلي شوراي اسلامي و دهيار وهنان درج شده است. رای دیوان عدالت. در شكايت بعدي از ديوان عدالت تقاضاي اصلاح راي فوق را مطرح كردم و منجر به صدور راي زير شد رای اصلاحی دیوان عدالت. اما مسيله باز هم به اينجا ختم نشد و دفاع استانداري از بخشدار متخلف با قدرت بيشتري ادامه يافت و از بين بيش از 500 دهيار استان همدان! پرونده‌ي گزينشي مرا مورد بررسي صلاحيت مجدد قرار دادند و بدون كلمه‌اي پرسش رد صلاحيت شدم. البته قبل از آن از من خواستند تا استعفا كنم، نگرفت! از شورا هم خواستند تا دهيار معرفي كنند و وقتي با مخالفت شورا روبرو شدند رد صلاحيت تنها ابزار اين حمايت بي‌دريغ بود.
   كسي مي‌داند چرا تا اين حد اين حمايت ادامه يافت؟

جمع آوری زباله توسط تعاونی دهیاری ها

 جمع آوری زباله در روستا برای سال چهارم آغاز شد. سال نخست به مدت سه ماه. سال دوم شش ماه و سال سوم ۹ ماه. امسال هم از روز ۵ خرداد جمع اوری زباله آغاز شد.از روستای ششصد خانواری ما تعداد صد و پنجاه خانوار با رضایت کامل از پیک بهداشت حمایت می کنند. دویست خانوار با اکراه حمایت می کنند. صد خانوار هیچ همکاری ندارند . پنجاه خانواری هم به دلیل فقر مطلق توان پرداخت هزینه ی پیک بهداشت را ندارند. صد خانوار باقیمانده هم در داخل حیاط باقی خانوارها زندگی می کنند و تابع تفاهم نامه ای هستند که هر حیاط را یک خانوار محسوب کرده است. این تفاهم نامه در ابتدای فعالیت پیک بهداشت توسط اعضای شورای مشورتی - که عبارت از سی نفر از نمایندگان طوایف روستا بوده است - تنظیم گردیده است و همچنان مورد پذیرش عموم ساکنین روستا می باشد. تعاونی دهیاران بخش مرکزی بهار زباله های روستاهای بخش را جمع آوری می کند. زمین دفن زباله شرکت تعاونی هنوز به تایید مراجع ذی صلاح نرسیده است و تا آن زمان از زمین دفن زباله های روستا استفاده می گردد. این زمین ها گرچه در بیشتر موارد به تایید مراجع صاحب نظر رسیده است اما به طور قطع آثار مخرب فراوانی بر مناطق مورد اشاره دارد چون هرگز به شکل اصولی زباله دفع نمی گردد. و در دراز مدت آثار مخرب زیست محیطی خود را به جای خواهد گذاشت. نه تفکیک زباله انجام می گیرد و نه به شکل اصولی دفن می شود. تنها تفکیکی که انجام می شود افرادی هستند که برای جمع آوری زباله های قابل بازیافت به مکانهای دفع زباله می روند و آنچه را که قابل فروش باشد جمع آوری می کنند اما همه ی آنچه را که باقی می ماند را پراکنده کرده و در معرض باد قرار می دهند که در برخی روستاها مناظر منزجر کننده ای ایجاد می کند که گاهی اوقات سطحی چند ده هکتاری را در برمی گیرد. ممکن است آثار این نحوه ی جمع آوری حمل و دفع زباله در آینده ای نه چندان دور همه را دچار خسران و مصیبت کند اما هرگز چاره اندیشی لازم انجام نگرفته است. نه آموزشی نه فرهنگ سازي اي نه مدیریتی و نه حمایتی از جانب ارگانهای درگیر در این امر. این مشکل تنها به روستاها محدود نمی شود. هنگامی که زمین دفن بهداشتی شهر صالح آباد یا بهار یا باقی شهرهای کوچک را دیدم به جز فنس کشی اطراف زمین هیچ امتیاز دیگری نسبت به دفن زباله در روستا ندارد.

  با این روند رو به رشد تولید و انباشت زباله و این بی برنامه گی حاکم بر مدیریت پسماند کشور چه سرنوشتی منتظر ماست؟

گل رز وحشي و بومادران

گل رز وحشي سفيد - زرد و صورتي‌اش(گل محمدي) هم هنوز در روستاي‌ ما وجود دارد - را گاهي مي‌جوشانيم و براي تسكين دل‌درد استفاده مي‌كنيم و اغلب هم كارگر مي‌افتد. گاهي اوقات از گل زرد‌اش براي مربا استفاده مي‌كنند.
   "بومادران"، كه بوي مطبوعي دارد را نيز خشك كرده و جوشانده‌اش را براي تسكين نفخ و دل‌درد و ... استفاده مي‌كنيم و معجزه مي‌كند!
 آپلود سنتر عكس ایرانیان

شرح معجزه های بومادران و گل رز وحشی را نیز می توانید اینجا . اینجا  و اینجا بخانید.

ادامه نوشته

لاله‌های واژگون (گل حسيني)

   یکی از گونه‌های گیاهی حفاظت شده‌ی منطقه‌ی شکار ممنوع آلمابلاغ لاله‌ی واژگون (گل حسيني( است، در چند سال گذشته که سیر کوهنوردی از این کوه زیبا رو به افزایش گذاشته است میزان ريشه كن شدن این گیاه زیبا و غمگین هم رو ازدیاد بوده، ما ایرانی‌ها که فرهنگ طبیعت دوستی‌امان به همان اندازه‌ی استفاده از ابزار توسعه  - مانند اینترنت و ماهواره و ... - و ادامه‌ی تحصیل و  برقراری یک رابطه‌ی صحیح اجتماعی آن‌هم با جنس مخالف! و ... است و هیچ‌گاه هم در زمینه‌ی فراگیری فرهنگ مناسب آن هیچ حرکت اصولی انجام نداده‌ایم در این کوهنوردی هایمان نیز با بی‌تدبیری فزاینده‌ای این گل‌های زیبا را از بیخ و بن برمی‌کنیم. نمی‌دانم در این سال گوناگوني زیستی ما موفق به ریشه‌کنی این موجود دلربا می‌شویم یا اینکه امکان حیات زیبای این زیبارو را برای آينده هم خاهيم گذاشت؟!

روشنایی معابر

    در شهرها نمی دانم چه کسی مسول روشن نگهداشتن معابر است. شهرای یا شرکت برق؟ اما در روستا با وجود اینکه در شرح وظایف دهیاری پیش بینی شده است اما اکنون دهیاری ای که یارای این کار را داشته باشد حداقل در شهرستان و استان ما نیست - اگر یافتید ما را هم خبر کنید! -

 پیمانکار اداره برق لامپ‌هاي سوخته را با لامپ سالم - از نوع كم مصرف - تعویض می‌کند اما تا زمانی که دهیاری بر این تعویض نظارت نداشته باشد رقم درستی ارایه نمی‌شود و همواره نارضایتی اهالی را در پی دارد اما این‌بار از شورا خواستم که تا تایید دهیاری نباشد رقم لامپهای تعوبضی را گواهي نکند. چونكه شرکت برق هم با همان تایید شورا رقم کارکرد پیمانکار را پرداخت می‌کرد.

   به هر روی اين بار شوراي اسلامي پذيرفت و اجازه داد تا دهياري بر اين تعويض لامپ نظارت داشته باشد و خودشان هم در این پی گیری کمک نمودند. سه بار نامه نگاری و چهار بار مراجعه به قسمت برق شهرستان بهار باعث شد که برای اولین بار این تعویض لامپ در سطح مقبولی انجام گیرد. البته در این مراجعات مکرر شورا به یکی از مسولین قسمت برق بهار گفت: بایستی برای هر لامپ یک بار به اداره مراجعه کنیم و یک نامه بنویسیم؟!

    براي اولين بار بيشتر معابر روستا روشن شد و نقاط تاريك كه پايه‌ي چراغ ندارند مشخص شد. البته در اين مرحله تعويض لامپ دهياري سيم برق و سرپيچ را تهيه كرد و اداره‌ي برق هم كه به روال سابق دستمزد پيمانكار را پرداخت مي‌كند. از رييس اداره‌ي عمليات هم خواستیم تا از اين تاريخ به بعد براي همه‌ي روستاها اين برنامه را - هماهنگی با دهیاری - اجرا كند تا هم رضايتمندي روستا نشينان از روشنايي معابر جلب شود و هم شمار لامپ‌ها با واقعيت همخواني داشته باشد.

آموزش و پرورشی که با درس خاندن مشکل دارد - اٍن قُلت!-

   در راستای تلاش در جهت جلوگیری از ادامه تحصیل بانوان محروم از تحصیل روستای ما، آموزش و پرورش شهرستان بهار با برگزاری امتحان‌ها در مدارس روستا مخالفت کرد. برای اخذ مجوز برگزاری امتحانات به آموزش و پرورش استان همدان رفتم. اولین چیزی که در ساختمان آموزش و پرورش استان - که از قدیم به اداره‌ی فرهنگ مشهور است - نگاه آدم را به خود جلب می‌کرد، پرده نوشته‌های زیادی بود که خوش باش و شادآمد و ... برای انتصابات صورت گرفته  در سازمان بود،. از ریاست سازمان و معاونت آموزشی و ... گرفته تا ارزیابی و پاسخ‌گویی به شکایات. پرده‌هایی در اندازه‌های بزرگ و با رنگ‌های مختلف، روی پرده یا بنر - که جدیدن در حال باب شدن است - دومین چیزی که توجه مهمان را جلب می‌کرد ساختمان چند طبقه‌ی سنگ گرانیت، شخصی سازی بود که بیننده فکر می‌کند مربوط به اداره است اما اینگونه نبود و در برابر ساختمان فرسوده و بسیار قدیمی و زشت اداره به شدت خودنمایی میکند.

  درخواست به دست رفتم توی دفتر رییس سازمان، کارگرها مشغول کار بودند کلی گشتم تا درون اتاق‌ها یکی را پیدا کردم که به من خبر داد رییس سازمان نیست. رفتم پیش معاون، گفتند به ایشان مربوط نمی‌شود بایستی معاون آموزشی دستور دهد، ساختمان شماره یک، روبروی نگهبانی، نبودند، پرسیدم بعد از ایشان چه کسی نامه‌ها را دستور می‌دهد؟ گفتند خانم مسول آموزش ... . رفتم ساختمان محل استقرار ایشان، تشریف نداشتند، پرسیدم بعد از ایشان گفتند‌ آقای ب، ایشان هم در ساختمان شماره 3 بایستی می‌بود اما نبود. از کارشناس موجود در ساختمان شماره 3 پرسیدم چه کسی می‌تواند امضا کند؟ گفت: وقتی قبلی‌ها نبودند و ایشان هم نباشد کسی نیست که امضا کند!

   رفتم اداره ارزیابی و پاسخگویی به شکایات، ماجرای آغاز یک فعالیت فرهنگی در روستای‌امان را برایشان گفتم و از حمایت هموطنان داخل و خارج از کشور برای ایشان تعریف کردم

و گفتم: گله دارم آقا شاکی هستم.

پرسید از کی؟

گفتم: از رییس این سازمان و معاونین‌اش، چرا یکی نیست این نامه‌ی را امضا کند؟

پرسید پیش کی رفتی؟

گفتم: معاون، معاون آموزشی، معاون امتحانات، خانم معاون، و حتی آقای ب، هیچ کس نبود،

گفت: برو روابط عمومی بپرس ببین کسی هست؟

رفتم، گفتند تنها آقای معاون رییس سازمان هست. رفتم، گفتند به ایشان ارتباطی ندارد اما صبر کن مثل اینکه یکی از معاونین در راه بازگشت است. صبر کن یک ربع دیگر می‌رسد.

ساعت حدود یک بعد از ظهر بود و طاقت‌ام سررفته بود اما علاجی نداشتم. مسول محترم آمد با رویی گشاده دستور داد تا کارشناس مربوطه اقدام کند، کارشناس مربوطه گفت: به من ارتباط ندارد ببر پیش آقای کارشناس سنجش راهنمایی، رفتم پیش ایشان، در اطاق نبود، برای همکارشان شرح دادم، ایشان بسیار خوشحال شدند، رفتند و کارشناس را آوردند، ایشان هم خوشحال شد و با رغبت موافقت کرد، نامه برایم نوشتند و بعد از مراحل، توشیح و تایپ و دوباره امضا، بردم و به نودانش‌آموزان خبر دادم که لازم نیست برای امتحان بروید شهر، همین‌جا می‌توانید امتحان دهید، آنها هم در تدارک یک جشن برای روز معلم و تقدیر از معلم‌هایشان- مریم، علی، مرضیه و هاجر بودند به غایت خوشحال شدند، فردا برای سپردن نامه به آموزش و پرورش شهرستان بهار رفتم اما ...

معاون محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان بهار نامه را مطالعه کرد و گفت: این نامه ابهام دارد! گفتم: آقای عزیز! مسول شما در استان می‌گوید حتی به نامه نگاری هم نیازی نبوده و با یک تلفن این کار شدنی بود حالا شما می‌گویید: ابهام دارد؟ زیر بار نرفت که نرفت. رفتم اداره‌ی فرهنگ پیش صادرکننده‌ی دستور برگزاری امتحان‌ها در روستا. ایشان کمی ناراحت شد و گفت: تلفنی کار را انجام می‌دهد.

خانم‌هایی که ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی را آغاز کرده‌اند، چهار نفراشان بچه‌ي خردسال دارند و برای امتحان دادن، به شهر رفتن‌اشان سخت است، از طرف ديگر رفتن برخي نودانش‌آموزان به شهر ديگري براي امتحان دادن  موجب نگراني بعضي والدين است. از جنس همان نگراني هايي كه باعث مي شود دانش اموزان در سن قانوني خودشان نتوانند ادامه‌ي تحصيل دهند چون در محل زندگي و روستايشان امكانات تحصيلي نبوده. مشكل سوم هم هزينه‌اي مالي و زماني‌اي است كه براي رفتن به شهر و برگشتن از شهر بايد بپردازند. اين در حالی است که در روستای ما شرایط لازم برای امتحان گرفتن موجود است. مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه و مدیر و کلاس و ... . اساسن در شهر محل برگزاري امتحانات هم هيچ گونه امكانات اضافي يا شرايط ويژه‌اي براي اين گونه دانش آموزان وجود ندارد و برابر تجربيات سالهاي گذشته سوالات امتحاني دانش‌آموزان عادي و به شيوه‌ي معمول به دانش‌آموزان ما نيز داده مي شود. نمی‌دانم دلیل کارشکنی شهرستان بهار چه بود؟ اما هر چه بود نه در راستای آموزش بود و نه پرورش!

     من هم که دیگر تخلیه‌ی انرژی شده بودم و توان ادامه‌ی این بازی مضحک را نداشتم.

پي‌نوشت:

  در اين ماراتن كشنده، بعد از نااميدي از مديران آموزش و پرورش شهرستان، به فاصله‌ي چند روز مذاكره با مدير نهضت سواد آموزي شهرستان - كه از قضاي روزگار مسول امور بانوان در فرمانداري نيز مي‌باشد  -  و نيز آن دسته از كارشناسان آموزش و پرورش استان كه به ما روي خوش نشان داده بودند و خلاصه هر كسي كه درد كشور را در اثر جهل مي‌دانست را آغاز نموديم يا به قول سياسي‌چي‌ها "لابي" كرديم و از يك طرف هم چند نفر از اين نودانش‌آموزان به نمايندگي از بقيه هر روز به اداره‌ي آموزش و پرورش شهرستان فشار آوردند\

     بعد از اينكه رمقي در ما نماند، در دقيقه‌ي نود پذيرفتند كه محل امتحان اول و دوم راهنمايي در روستا باشد و بقيه به بهار بروند. 

                         اين پيروزي را بر همه‌ي جهل ستيزان تبريك مي‌گوييم

    فردا اولين امتحان‌اشان - رياضي - را در روستا برگزار مي‌كنند.

ملی شدن حرکت فرهنگی

   یک حرکت فرهنگی را در روستا آغاز نمودیم. رفقای فرهنگ دوست‌مان در شهر همدان کتاب‌های درسی را خریدند،سیما خانم‌ هم‌وطن دلسوزمان هم به نمایندگی از گروه (آزیران)، انجمن نیکوکارشان، هزینه‌ی ثبت‌نام دانش‌آموزان را پرداختند، دوست عزیزی هم که ارتباط دوستان زانیار را ایجاد می‌کند  و  مایه ی پشت گرمی ما هستند؛ درصدد یک حمایت اساسی از روستای تاج‌آباد بر‌آمده اند، ایوب عزیز از کرمانشاه، کتابهای گرانقدری از علی اشرف درویشیان و محمود دولت‌آبادی و مرادی کرمانی و ... فرستاد و راهنمایی‌ ارزشمندی برای‌مان ارسال نمودند، خانم اسماعیل زاده ارجمند کتاب‌های بچه‌ها را خواهد فرستاد و ما را همه جوره نواخته است، سروی مهربان از همان روز اول ما را تشویق کرد و به ما قوت قلب داد، محمد درویش از هر فرصتی برای خاک کردن ما استفاده کرد، غزل، بانویی از شیراز هر چه جزوه‌ی فیزیک - کم نظیر - و کتاب درسی و غیر درسی مفید گیر آورده بود با دو کارتن بزرگ فرستاد، لطیف عبادی عزیز هر از گاهی به ما سر می‌زند و ما را سرفراز می‌کند، نیمای عزیز، نسرین گرانقدر، خورشید خانم و  شادی هم کم نگذاشتند و تا می‌توانستند برای کتاخانه‌ی زانیار حامی جمع کردند. شکوفه خانم هم برای آغاز به کار نمایشگاه کتاب لحظه‌شماری می‌کرد تا لیست بلند‌بالایی که برای خرید کتاب سفارش داده‌ بودم! را تهیه کند.  مرضیه ناظری بزرگوار همواره ما را به طبیعت سبز اندیشه‌اش دعوت می‌کند، مهدی ظفری هم کم نگذاشت و حمایت جانانه‌ای کرد . آرمان، پوریا ، یک دوست و همکار از لالجین، الهام، رسول کریمی عزیز  و تمام عزیزانی را که نام‌اشان را فراموش کردم اما آنها را ستوده‌ام به خاطر این همراهی‌اشان؛ این دوستان -  به جز مهدی عزیز و آن دوست لالجینی - را هرگز ندیده‌ام و اطمینان دارم که نمی‌توانم جبران محبت‌اشان را بکنم اما معلم‌های بزرگ این نودانش‌آموزان ؛ که سن کوچکی دارند را همواره می‌ستایم. مریم و علی و مرضیه و هاجر که به ترتیب تدریس درس‌های زبان انگلیسی، ریاضی، علوم تجربی و زبان فارسی را بر عهده گرفته‌اند، نه حقوقی، نه چشمداشتی، نه ان قلتی! درس و مشق خودشان را شب می‌خوانند و روزهای کلاس را به یاری این نوکلاس‌ها می‌شتابند .

   اصلن عادت به زشت‌گویی و درشت‌نویسی ندارم و علاوه بر نداشتن عادت به این کار، جسارت‌اش را نیز ندارم! اما در  پی‌گیری این پروژه آن زمان که آموزش و پرورش بهار و همدان  شیری را که از مادرم خورده بودم از دماغ‌ام بیرون آوردند موجب شد که به خودم جرات دهم و این کلمه - ان قلت -را در مورد آموزش و پرورش و  پرسنل‌اش بر قلم آورم! در پستی جداگانه چگونگی بیرون آوردن شیر فوق‌الاشاره از دماغم‌ توسط اداره‌ی مربوطه را خواهم نوشت.

   اما اکنون فقط به قصد ستایش این نیمچه حرکت ملی! از تمام انسان‌های شرافتمندی که ما را یاوری نمودند نوشتم و تقدیر نامه را حق مسلم خود و نوکلاس‌های روستا می‌دانم.

  پی‌نوشت:

1 - با وجودی که اداره‌ی بهزیستی برای حمایت از این قبیل حرکت‌های فرهنگی - اجتماعی، تعریف دارد اما کمکی نکرد اما یکی از پرسنل شریفه‌ی اداره - خانم غیاثی - ؛ هزینه ثبت‌نام یکی از این نودانش‌آموزان را شخصن پرداخت کرد.

2 - کمیته‌ی امداد هم چهار نفر از این نودانش‌آموزان را پوشش داد.

3 - اداره‌ی محترم آموزش و پرورش شهرستان بهار و همدان تا این لحظه هیچ کمکی نکرده‌اند و اگر از دست‌اشان برمی‌آمد به هر وسیله‌ی ممکن این حرکت را متوقف می‌کردند!

اصل 103 قانون اساسی

به مناسبت نهم اردیبهشت، روز شوراها

اصل 103 قانون اساسی:

    استانداران‏، فرمانداران‏، بخشداران‏ و ساير مقامات‏ كشوري‏ كه‏ از طرف‏ دولت‏ تعيين‏ مي‏ شوند در حدود اختيارات‏ شوراها ملزم‏ به‏ رعايت‏ تصميمات‏ آنها هستند.

    اصل 7 قانون اساسی شوراها را از ارکان نظام دانسته و اصل 103 تمامی مدیران اجتماع را ملزم به عمل به مصوبات این شورا نموده است. 

   تا چه حدی مدیران جامعه‌ی ما به این مصوبات عمل می‌کنند؟ و در مقابل انتقاد شوراها انعطاف از خود نشان می‌دهند و  این نقد را بر می‌تابند؟

    بر اساس تبصره‌ی بند م ماده 68 قانون تشکیلات...؛ انتخاب و عزل و نصب دهیار بر عهده‌ی شورای اسلامی روستا است و مشخص است که مصوبات این شورا برابر اصل صد و سه  قانون اساسی کشورمان برای مجریان وزارت کشوری لازم‌الاجرا است.

   اما مدت یازده ماه است که بخشدار دهیار را عزل کرده و به تمامی مصوبات شورا روستای تاج‌آباد سفلی اعتنایی نمی‌کند، دهیار و رییس شورا را در هیچ جلسه‌ای دعوت نمی‌کند و کارهای عمرانی روستا را دچار وقفه کرده است.  به دستور استانداری و سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌ها در خصوص عمل به قانون دهیاری هم عمل وقعی ننهاد و رای دیوان عدالت هم در ارتباط با ابطال دستور بخشدار مبنی بر عزل دهیار، بی‌اثر ماند.

  آیا این رویه سبب سست شدن اجرای قوانین در کشور نمی‌شود؟

   تعطیل نمودن اصول قانون اساسی به نفع کیست؟

   مگر نه این است که اختیاراتی که قوانین کشور برای شوراها در نظر گرفته است می‌تواند مدیریت جامعه را در راستای حکومت مردم رهنمون شود؟

   یادمان باشد هر عملی که مدیری انجام می‌دهد غیر از آن تاثیر مستقیمی که در مدیریت جامعه دارد یک بازتاب قرینه‌ای هم در روند عمومی جامعه‌امان خواهد داشت، این بازتاب می‌تواند در شکل گیری آینده‌ی جامعه و  نحوه‌ی تصمیم سازی، قانون مداری، اعتماد عمومی و ... تاثیری دیرپا بر جای خواهد گذاشت.

  هرگاه که منافع لحظه‌‌ای یک فرد به منافع عمومی یک اجتماع ارجحیت داده شود، اعتماد عمومی آسیب می‌بیند و این آسیب دیدگی به سادگی قابل جبران نخواهد بود.

    به دلیل جوان بودن تشکیلات شوراها - سه دوره - هنوز جایگاه واقعی خود را نشناخته است و به جز استثناها، معمولن تالی و پیرو مدیران سیاسی هستند و اگر تضارب آرا اینگونه سرکوب شود به بلوغ این شورا امیدی نمی‌توان داشت.

عكس‌هايي از سيل اخير تاج‌آباد

روستاي تاج‌آباد در منطقه‌اي كوهستاني واقع شده است و ارتفاع متوسط منطقه‌ي مسكوني  روستا از سطح دريا حدود 2100 متر است. از اين رو اهالي در كنار تحمل سوزهاي سرد زمستاني، در فصول گرم سال نيز هواي خنكي را تجربه مي كنند. اما اين تنها مزيت سكونت در مكان‌هاي مرتفع نيست همانطور كه سرما تنها مشكل نيست. يكي ديگر از مزيت‌هاي مناطق كوهستاني و سكونت در دشت‌هاي مرتفع و مناطق تپه‌ماهوري بالا بودن ميزان بارندگي است. همانگونه كه خورشيد نيز سوزنده‌تر است.

بگدريم ارتفاع زياد روستا از سطح دريا باعث شده كه ميانگين بارندگي در روستا به نسبت مناطق ديگري كه  ايستگاه‌هاي هواشناسي استان همدان در آنها قرار دارند به صورت ملموسي بالاتر باشد. يعني در حالي كه ميانگين بارندگي در استان همدان حدود 300 ميليمتر است. اين رقم در روستاي ما به بيشتر از دو برابر مي رسد و باز هم بگذريم كه به دليل عدم وجود تاسيسات و سازه‌هايي كه باعث جمع‌آوري آب براي فصل تابستان شوند؛ مشكل اصلي كشاورزي روستا كم‌آبي است. غرض اينكه در بارندگي‌هاي چند روز پيش، بعضي معابر و خانه ها دچار آبگرفتگي شدند كه نتوانستم تصاوير را به موقع در وبلاگ بگذارم.

آپلود سنتر عكس ایرانیان
ادامه نوشته

صدور پروانه ساختمان در دهیاری

     پیش‌تر هم در مورد پروانه ساختمان، سرگردانی ساکنین روستا، نقش نظارتی دهیاری بر ساخت و سازها و ضرورت افزایش توان مدیریتی دهیاری برای دستگاه اجرایی شدن و ... نوشته بودم که  و اینکه لازم است در مورد پروانه‌های ساختمانی در روستا دهیاری را از نظر حقوقی - تصویب قوانین مورد نیاز -  و آموزشی - آموزش دهیاران - حمایت کرد اما کسی کاری نکرد. با وجود اینکه پرسنل فرمانداری، بخشداری و بنیاد مسکن بر ضرورت حمایت از صدور پروانه ساختمانی در دهیاری اتفاق نظر داشتند  و برابر دستو‌رالعملی، امضای بخشدار از دفترچه پروانه ساخت حذف گردید، اما هرگز اقدام در خور و سزاوار دهیاری، در این راستا انجام نگرفت.
    تا اینکه دیروز برای انجام کاری به ملایر رفته بودم و زمانی که ازدحام جمعیت در مقابل دفتر نظارت فنی ساختمان روستایی را دیدم و با چند نفر از متقاضان پروانه ساختمان و ناظرهای دفتر نظارت فنی، صحبت کردم باز هم لازم آمد که این مطلب را در مورد پروانه‌های ساخت بنویسم.
آپلود سنتر عكس ایرانیان
ادامه نوشته

یک رکورد تازه برای قطعی موبایل - همراه اول -

  اواسط فروردین‌ماه امسال همراه اول در روستای ما از دسترس خارج شد، پی‌گیری‌های انجام شده برای رفع نقص از طریق سایت همراه اول، مخابرات استان همدان و بخشداری بهار یک دستاورد  بیشتر نداشت و آن هم این بود که این وقفه در خدمات‌رسانی نوین! به خاطر تحریم‌هایی است که علیه کشور ما به راه افتاده است. راست و دروغ‌اش به گردن خودشان.

   یکی از پرسنل شریف مخابرات استان همدان به نام آقای ک. تماس گرفتند و در پاسخ به ای‌میل بنده و برای به وجود آمدن این نقص عذر خواهی کردند که جای بسی خرسندی است.

   به ایشان گفتم: با وجود عذرخواهی شما، باز هم موبایل‌ها قطع هستند!

   براستی چرا یک روز پول قبض را دیر واریز کنی موبایل را قطع می‌کنند؟

   الان بیست و سه روز است که بیش از دو هزار مشترک همراه اول در روستای تاج‌آباد پایین و بیش از 1000 مشترک هم در روستاهای گنده‌جین و تاج‌آباد بالا و دهنو از خدمات این شرکت محروم هستند. باید این اعتراض را کجا ثبت کنی؟ کی مسول هست؟ کی پاسخگو؟

سیل کم‌سابقه در تاج‌آباد

  روز زمین پاک، گذشت و برنامه‌ی ما برای همایش یک روزه در کوه آلمابلاغ هم بی‌سرانجام ماند. روز پنج‌شنبه و جمعه پربارانترین روزهای چندین سال اخیر تاج‌آباد بود. برابر گزارشی که مسول ایستگاه باران‌سنجی روستا تهیه کرده است روز پنج‌شنبه 30 و جمعه 35 میلیمتر باران بارید و به خاطر اینکه بیشتر این حجم باران در کمتر از 5 ساعت در هر روز فرود می‌آمده است سبب گردید پر آب ترین سیل‌های چندین سال اخیر شکل گیرد. این سیل خسارت‌هایی هم برای زراعت و مسکن روستا به بار آورد. بیش از سی خانه در قسمت‌های مرکزی روستا که مجاور جوی آب فصلی روستا هستند دچار آب‌گرفتگی شدند، دو ساعتی طول کشید تا مسیر آب را باز کردیم . جوی آب مذکور از ضلع غربی وارد روستا شده و پس طی مسیری 2000 متری وارد رودخانه‌ی "چم گورا" می‌شود.

شاید بیست سالی می‌شود که چم گورا سیل با این حجم آب را به خود ندیده است


سازمان انرژی‌های نو - دفتر باد

  دو سال پیش زمانی که آقای صادقیان مدیر دفتر باد سازمان انرژی‌های نو برای معاینه و مشاهده‌ی میزان و موقعیت وزش باد در روستای تاج آباد آمدند و شرایط را برای نصب ایستگاه بادسنجی مناسب ارزیابی کردند، بسی امیدوار شدیم که ما هم در تولید انرژی سبز سهیم می‌شویم و هم وزش باد که این همه ما را آزار داده است بالاخره به یک دردی خورد!

  همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رفت تا اینکه برای اجاره زمین - برای مدت یک سال - مبلغ 500هزار تومان - قرارداد بستند. قرار شد به حساب مالک زمین ریخته شود اما این کار را نکردند.  چهار ماه بعد از خلف وعده‌ی کارمند سازمان، برای وصول این مبلغ به سازمان انرژی‌های نو رفتم.

   توی ذهن‌ام تصویری که از ساختمان - سازمان - داشتم ساختمانی زیبا و در عین حال مجهز به ابزاری برای جلوگیری از هدررفت انرژی و یا تولید انرژی از باد و خورشید و زباله و هسته! و  ... داشتم. اما کافر نبیند آنچه را که من دیدم! ساختمانی بی روح و زشت که تا چشم کار می‌کرد توی حیاط‌ و محیط اطرافش پارکینگ بود و ماشین - البته پیش خدا گم نشود! نام پارکینگ‌های مختلف و متعدد، همه نام گل‌های زیبا بود! مانند بنفشه و میخک و ...! داخل دفتر که رفتم فکر کردم در جواب آن احترامی که ما در روستا به ایشان گذاشته بودیم، حتمن احساس خواهم کرد که به دانشگاه وارد شده‌ام و تمام پرسنل دفتر - 8 نفری در دفتر باد بودند - ضمن برخورد مناسب و مهمان‌نوازی و پوزش به خاطر اینکه به خاطر چندرغازی که قرار بود به حساب ریخته شود اما مرا تا آنجا کشانده بودند! کلی هم چیز یادمان خواهند داد، اما ای دل غافل، یک برخورد سرد و بی‌روح و پشیمانی تنها چیزی بود که دستگیرم شد. مانند باقی ادارات و سازمان‌های دولتی، خمودگی و رخوت موج می‌زد و تنها مسیله‌ای که احساس نمی‌کردی فلسفه‌ی وجودی ایجاد این نهاد بود.

  یک برگه چک به مبلغ 400 هزار تومان دادند که باید در بهار - شهر خودمان - نقد می‌شد که البته می‌توانستند پست کنند و مرا متحمل سی‌هزار تومان هزینه‌ی رفت و برگشت و اتلاف زمان و انرژی نکنند و 100 هزار تومان باقی‌مانده را در پایان مدت قرار داد بپردازند.

  بهمن 88 از من خواستند تا قرارداد تمدید شش ماه دیگر را از مالک بگیرم و ارسال کنم. مالک زمین گرچه اعتمادش به سازمان از بین رفته بود اما به اعتبار ما امضا کرد و قرار بود تا آخر بهمن مبلغ قرارداد حضوری تحویل‌اش شود. اما این اتفاق نیافتاد که هیچ بلکه زمانی هم که از ایشان خواستم برای تعویض پنل خورشیدی که در اثر اصابت سنگ شکسته بود، - این ایستگاه هیچگونه حفاظی ندارد و بچه‌های تخس روستا آنرا شکسته بودند - به روستا بیایند؛ گفتند که برای سرکشی خواهند آمد اما مدت 70 روز از این موضوع گذشته است و کسی نیامد.

  همه‌ی کارهای‌امان صوری و فقط برای پر کردن اوقات فراغت بود!؟ نمی دانم، امیدوارم اینگونه نباشد.

حالا نوبت بلاگفاست !

  داره کار بیخ پیدا می‌کنه، یکبار تلفن قطع می‌شه، بعد از درست شدن تلفن، موبایل قطع می‌شه، یک بار کابل اینترنت پاره می‌شه، بعد برق قطع می‌شه، برق و تلفن که وصل می‌شه بلاگفا از دسترس خارج می‌شه، به مدیر بلاگفا خبر می‌دی که چرا اینجوریه، محل نمی‌ذاره، خلاصه توی بد مخمصه‌ای گیر کردیم،

  اگر این تحریم بخشداری تمام بشه، دست بلاگفا را می‌بوسم و میذارمش طاقچه و می‌رم سراغ یک فضای شخصی حتی اگر به قیمت جانم تمام شود!

  موبایل همراه اول هم که هنوز از دسترس خارجه.

چند مذاکره‌ی مفید

   در ادامه‌ی حرکت فرهنگی با ادارات مربوطه جلساتی داشتم که خلاصه‌ای از آنرا در زیر می‌آورم، به امید آنکه این جلسات نتایج قابل انتظار  - و صد البته تعریف شده در چارچوب سازمانی ادارات مذکور - را در پی داشته باشند.

آموزش و پرورش بهار؛

   رییس اداره نبود، بعد از چند جلسه‌ی متوالی با معاون‌های مختلف و متعدد اداره، به جای حمایت از این حرکت - که ناسلامتی داریم نقص آنها و همچنین به نوعی کم‌کاری و کاستی آنها را جبران می‌کنیم - از من ایراد گرفتند که: در شرح وظایف دهیار "آموزش" نیامده است و این‌ کار مصداق دخالت در امر آموزش  - که مختص اداره‌ی آموزش و پرورش است - می‌باشد.

اداره‌ی ارشاد اسلامی بهار؛

   شرح فعالیت ادامه‌ی تحصیل بانوان - محروم از تحصیل - روستا، ادامه‌ی کمک گرفتن از افراد حقیقی و حقوقی را به تفصیل شرح دادم . ارشاد اسلامی از کوتاهی اداره‌ی مربوطه! در حمایت از کانون فرهنگی روستا انتقاد کرد و قرار شد اولین دستگاه کامپیوتر را  - از بین  120 کانون فرهنگی فعال و نیمه فعال و  غیر فعال شهرستان به کانون فرهنگی - امام مهدی - روستای ما بدهند؛ تا از آن طریق نرم‌افزارهای کمک درسی را برای  بانوان - دانش آموز داوطلب آزاد - تهیه کنیم و از آن به جای معلم استفاده کنند. برخورد ایشان بسیار دلگرم کننده بود و قول داد سوای اینکه از این طرح حمایت خواهد کرد، برای احداث کتاب‌خانه نیز تلاش لازم را انجام خواهد دهد.

  یک انتقادی هم نسبت به عدم اطلاع‌رسانی مدیر کانون ما داشت : مدیران سایر کانون‌های فرهنگی؛ اگر آب بخورند آنرا در قالب یک گزارش مفصل با عکس و فیلم و سی ‌دی! و سی صفحه گزارش مکتوب برای اداره‌ی ارشاد می‌فرستند اما شما با انجام فعالیت‌های شایسته‌ هیچ‌گاه گزارش نکرده‌اید.

اداره‌ی نهضت سوادآموزی؛

  مدیر نبود، یکی از کارشناس‌های مسول به حرف‌هایم گوش داد. از آموزش‌یاران نهضت - یادگیری محلی - گفتم و اینکه بیشتر از اندیشیدن به فلسفه‌ی وجودی نهضت سواد‌آموزی، به فکر ارایه‌ی آمار از تعداد سوادآموزان‌اشان و قبولی آنها هستند تا سواددار کردن افراد بی‌سواد و این مسیله هم دلایل مختلفی دارد مانند عدم ایجاد احساس نیاز در سوادآموزان.

  آموزش‌یار به درب خانه‌ها مراجعه کرده و فرد هدف را توی رودربایستی قرار داده، کپی شناسنامه از او می‌گیرد و در هنگام ارایه‌ی آمار برای میزان فعالی خود برای گرفتن دستمزد یا در زمان آمدن بازرس ، ارایه کند. و از اینها مهم‌تر اینکه این آموزش‌یارها خودشان نیاز به آموزش دارند.

   کارشناس محترم هم ضمن پذیرفتن انتقادها، عوامل دیگری که در این مسیر مانع به بار نشستن تلاش نهضت سوادآموزی می‌گردد را برشمردند، مانند : عدم همکاری اهالی روستا.

    روی‌هم‌رفته قرار شد در جلسات بعدی نحوه‌ی همکاری و حمایت ایشان نیز بررسی شود ضمن اینکه این‌کار را کار ارزشمندی دانستند . و قرار شد سال آینده برای آموزش‌یار انتخاب کردن از نیروهای روستا استفاده نمایند.

 اداره‌ی بهزیستی بهار؛

   مدیر اداره برای شرکت در جلسه خارج از اداره بودند، کارشناس‌هایی که در این رابطه با آنها صحبت کردم با استقبال از این برنامه، یکی از خانم‌های روستا را که در حال درس خواندن است - و خانواده‌اش تحت پوشش بهزیستی است را مورد حمایت قرار دادند و هزینه‌ی ثبت‌نام‌اش را پرداختند - آن‌هم از جیب، نه از اداره، مثل اینکه اداره‌اشان با وجود اینکه یک قسمت به نام جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی دارند  و قسمتی دیگر برای حمایت از بانوان! و این فعالیت کاملن به آنها مربوط است، برای اینگونه ایده‌های نو برنامه‌ای ندارند یا شاید بوروکراسی اداری هیچ کار خلاقانه‌ای را برنتابد! - به هر حال از اولین تعامل با این اداره راضی بودم.

  کمیته‌ی امداد بهار؛

  مدیر کمیته‌ی امداد تنها مدیری بود که در اداره‌ی تحت سرپرستی‌اش حاضر بود و در مورد نحوه‌ی حمایت اداره‌ی مطبوع‌اش گفت: آن‌دسته از کسانی را که تحت پوشش کمیته‌ی امداد باشند و از این طریق باسواد شوند یا ادامه تحصیل را آغاز کنند را مورد حمایت ویژه قرار خواهد داد.

   بخشداری!

  بخشداری نهادی‌ است که مستقیمن فعالیت‌های دهیاری‌ها را  بایستی حمایت ‌کند! اما فعلن دهیاری ما مورد غضب‌اش است و در تحریم به سر می‌بریم! اما از کارشناسان محترم فرمانداری به هر نحوی از انحا! سعی در کمک کردن دارند.

پی‌نوشت؛

1 - هر روز داره به تعداد این دانش‌آموزها افزوده میشود، سه نفر اول دبیرستان و یک نفر سوم راهنمایی و یک نفر دوم راهنمایی.

2 - علی معلم درس ریاضی این دانش‌آموزها - که خودش سال دوم ریاضی فیزیک درس می‌خواند و من حسادتم می‌شود که چرا معلم‌های زمان تحصیل خودم به اندازه‌ی علی تدریس بلد نبودند - می‌گه: لازم باشد برای اول دبیرستان‌ها هم کلاس درس تشکیل می‌دهیم .

3 - هم‌وطنانی از کرمانشاه، شیراز، تهران،...، همدان، بهار و ... ما را مورد لطف قرار داده و به هر وسیله‌ی ممکن مانند ارسال کتاب، پرداخت هزینه‌ی ثبت‌نام دانش‌آموزان، ارسال جزوه و مجله و راه‌کار برای ادامه‌ی مسیر‌، هدیه‌ی وسایل بازی برای مهدکودک از ما حمایت کرده‌اند، که از همه‌ی آنها ممنون‌ام.

در آینده در مورد افرادی که حامی ما بوده‌اند به تفصیل خواهم نوشت.

این همراه اول برای ما همراه خوبی نیست

  مدت هفت روز است که همراه اول باز دوباره دست از همراهی ما برداشته است، پی‌گیری‌های ما هم از طریق بخشداری و شرکت مخابرات شهرستان و سایت همراه اول هم نتیجه‌ای نبخشید. شرکت مخابرات که پاسخگو نیست، بخشداری هم که فقط یک رابط است، سایت همراه اول هم دویست بار پیام بدی محال است ارسال شود و یکی می‌خواد که اول اونو درست کنه!

  تنها یکی از کارشناس‌‌های بخشداری گفت: قطعه‌های آسیب دیده‌ای که در اثر صاعقه از کار افتاده‌اند؛ ساخت شرکت زیمنس آلمان است و چون این شرکت هم در اثر تحریم‌ها، همکاری‌اش را با کشور ما محدود کرده است مدتی طول می‌کشد تا قطعه تهیه و یا تعمیر شود. ایرانسل هم در روستای ما آنتن‌دهی ندارد تا لااقل از آنها طلب همراهی کنیم.

چند وقت پیش هم همین مشکل توی روستای‌مان پیش آمد و  دوازده روز طول کشید  تا رفع نقص شد اما مشکل اصلی این است که اولین فردی که دیوارش از همه کوتاه‌تر است کسی نیست جز دهیار!  و به شدت و به طرز بی‌رحمانه‌ای! مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

اما به راستی چه کاری از دست دهیار ساخته است؟!

یک اصلاحیه با دو فوریت!!

 دوستانی به دهیاری مراجعه کردند و به شدت منتقد شدند که چرا از همراه اول حمایت می‌کنی؟! 12 روز است که آنتن‌دهی همراه -سابق! - اول قطع شده آن وقت تو نوشتی 7 روز؟!

ما هم گردن‌امان از مو باریک‌تر اصلاح کردیم

- اصولن ما آدم اصلاح گری هستیم و در مجموع با آن اصلاح‌طلب‌های خواهان اصلاح توفیر داریم! -

پی‌نوشت:

 - 16 روز گذشت و همراه اول همراهی خودش را ثابت نکرد!

یک اتفاق مبارک اما نگران کننده!

در همشهری آن لاین خواندم که افرادی برای تغییر کاربری غیرقانونی با مدارک جعلی قصد داشته‌اند زمین 870 متری را تغییر کاربری دهند و با رشوه دادن به یکی از کارمندان شریف حراست شهرداری منطقه‌ی 5 تهران  که از ماجرا مطلع شده بود، ایشان را از پی‌گیری این پرونده منصرف کنند که این کارمند صدیق با گزارش این کلاهبرداری، افراد سودجو را ناکام گذاشته است.

  اینجانب ضمن حمایت از این هم‌وطن پاکدامن، مراتب نگرانی خود را از این پاکدامنی اعلام می‌نمایم!

 مدت دوسال پیش هم یک همچو داستانی در دهیاری حوزه‌ی فعالیت بنده اتفاق افتاد. بدین صورت که یک قطعه زمین به مساحت 16650 متر مربع خارج از فضای مسکونی طرح هادی روستای‌ ما تفکیک شد و مالکین آن زمین ده میلیون ریال پول نقد و سیصد متر مربع از همان زمین - به ارزش یکصد و هشتاد میلیون ریال - را به این حقیر پیشنهاد دادند تا با تغییر کاربری زمین مذکور از زراعی به مسکونی - طرح هادی روستا که در آستانه‌ی بازنگری قرار داشت - موافقت کنم اما چشم‌اتان روز بد نبیند! زمانی که جریان پیشنهاد رشوه را به بخشداری و سایر نهادهای مربوطه گزارش کردم، گزارش‌ام نه تنها پی‌گیری نشد بلکه در اختیار فرد پیشنهاد دهنده - البته بزرگشون! - قرار گرفت و مرا به اتهام افترا و نشر اکاذیب، روانه‌ی دادگاه کردند! دادگاه  محترم و صد البته منصف بعد از بررسی مفصل ، مرا بی گناه شناخت و تبریه نمود - که جای شکرش باقی‌است! - اما یکسال بعد از این ماجرا بخشداری و سایر نهادهای مربوطه! مرا عزل کردند! و هرگز گزارش‌هایی که داده بودم رسیدگی نشد.

حالا از این هم‌وطن شریف تقاضا می‌کنم در صورت امکان - اگر به شغل‌اش علاقه و نیاز دارد که حتمن دارد! - هر چه سریعتر ادعای قبلی خود را تکذیب کند تا به سرنوشت اینجانب دچار نشود.همین!

گازرسانی روستا

   روز پنج‌شنبه 19/1/1389  جلسه‌ای با حضور مدیر‌عامل شرکت گاز استان همدان - آقای محمدی - سه نفر از اعضای شورای اسلامی روستا و دهیار در دفتر مدیر عامل، در خصوص گازرسانی روستا برگزار شد و مشخص گردید که عملیات اجرایی گازرسانی روستای تاج‌آباد سفلی و روستاهای همجوار - اختاچی، گنده‌جین، چشمه‌کبود، تاج‌آباد علیا و دهنو - پایان اردیبهست‌ماه امسال آغاز خواهد شد و  آقای محمدی یادآور شدند که: تا آن زمان لازم است رضایت‌نامه‌ی زارعین روستای اختاچی که قرار است لوله‌ی گاز از زمین‌های‌اشان عبور داده شود توسط شورای اسلامی روستا و نماینده‌ی حقوقی شرکت  جلب شود.

  امیدوارم امسال کار گازرسانی به این روستای سردسیر پایان یابد تا هم از سوزانده شدن دو میلیون لیتر نفت سفید جلوگیری شود هم کمی از مشقات تهیه‌ی سوخت اهالی روستا کاسته شود.

 

سال نو مبارک - دریغ از پارسال -

سال نو مبارک

  سال ۸۸ بسیار پرحادثه بود و ملال آور. که تیتر مهمترین اشان را در ادامه خواهیم آورد.

  ابتدای سال در ایام نوروز بود که سه تن از اهالی در حادثه ی رانندگی فوت کردند و  باعث ایجاد فضای غم در روستا شدند. سالی که نکوست از بهارش پیداست.

  یکی از قنات های روستا برای چند روز خشک شد اما با بارش باران های بهاری دوباره جوشید اما به حالت نخست بازنگشت.

  ازدحام جمعیت در خانه ی بهداشت و عدم توانایی امکانات و پرسنل خانه بهداشت در خدمت رسانی به اهالی سه روستای تابعه سبب اعتراض های فراوان روستاییان شده بود که با پی گیری‌‌های به‌عمل آمده یک بهورز دیگر به جمع بهورزهای روستا افزودند اما از امکانات یا ایجاد فضای مناسب خبری نشد.

  انتخابات دهم رییس جمهور هم انجام شد و غده‌ی چرکین مشکلات دهیاری با بخشدار که از هشت ماه پیش  - اواخر تابستان ۸۷ -  آغاز شده بود سرباز کرد! مشکلاتی که بر سر تفکیک غیرقانونی زمین آغاز شده بود ، با توانایی خارق العاده‌ی بخشدار به مصایب بعد از انتخابات به صورت ماهرانه‌ای گره زده شد. با وجودیکه قوه‌ی قضاییه سنگ تمام گذاشت و هیچ دخالتی را برنتابید اما فرمانداری و ... از هیچ حمایتی از قانون شکنی‌های انجام گرفته دریغ نورزید.

  همانند سال پیش تعدادی پروانه ساختمان داشتیم و از اسیر شدن متقاضیان در شهر بهار و لالجین به تنگ آمده بودم برای اصلاح این رویه‌ی ناصواب پیشنهاداتی به بخشداری و فرمانداری تابعه دادم که کسی اهمیتی نداد و اسارت ساکنین روستاها و عدم ارایه‌ی خدمت مناسب همچنان ادامه دارد و دهیاری هم از رشد فنی محروم ماند.

ادامه نوشته

سرآغازی بر یک حرکت فرهنگی

     قصد نداشتم در مورد این موضوع به این زودی مطلبی بنویسم اما لطف دوستان وادارم کرد.

    در مدتی که دنبال این برنامه بودم، محبت‌ها دیده‌ام که مپرس! و نیز ثابت شده که برای فایق آمدن بر یک مشکل نباید منتظر ماند بلکه در حد مقدورات آغاز نمود و در طی مسیر مشکلات را حل نمود.

   سه سال پیش بود که به یکی از دختر خانم‌های روستا که سالها بود که از مقطع ابتدایی به بعد درس را رها کرده بود، پیشنهاد دادم ادامه تحصیل دهد، با اشتیاق پذیرفت و یکی از دوستان‌اش هم در همان آغاز به او پیوست، خانواده‌هایشان از هیچ  تلاشی - در حد توان - برای موفقیت آنها فروگذار نکردند. سال 86 در آزمون جامع دوره‌ی راهنمایی شرکت کرده و با موفقیت – معدل 18 – دوره‌ی راهنمایی را پشت سرگذاشتند، سال 87  اول دبیرستان را کلاس درس مدرسه‌ی روستا حاضر شدند و به صورت داوطلب آزاد امتحان دادند، حوزه‌ی امتحان‌اشان در شهر بهار بود و مسولین برگزاری امتحانات نیز از هیچ تبعیضی در حق‌اشان فروگذار نکردند! و اگر توانمندی فردی آنها نبود در همان مقطع رها می‌کردند و عطای درس را به لقایش می‌بخشیدند، از دریافت پول اضافه گرفته تا تاخیر در ارایه سوالات و اشکال در تصحیح اوراق امتحانی... با این اوصاف باز با نمرات بسیار خوب قبول شدند و امسال هم به کمک مدیر دبیرستان روستا و همکاری احدی از مسولین آموزش و پرورش شهرستان – با وجود اینکه سن‌اشان از حد مجاز بیشتر بود -  اما به عنوان دانش‌آموز در دبیرستان روستایمان ثبت‌نام کردند و هم‌اکنون در حال تحصیل‌اند و جزو نفرات برتر مدرسه نیز هستند.

  از بین جمعیت 2300 نفری روستا کم نیستند.خانم‌های سنین بین 18 تا 35 سال که یا بی‌سواد هستند یا در سطح ابتدایی تحصیل کرده‌اند،

ادامه نوشته

صداي پاي بهار


Free Image Hosting

صدا و سيما در تاج آباد

  مدت‌ها بود که در حسرت دیدن شبکه استانی و شبکه آموزش شب‌ها خواب‌مان نمی‌برد و روزها چيزي از گلویمان پایین نمی‌رفت، تا اینکه به حول و قوه‌ی الهی بعد از چند سال و اندی از راه‌اندازی شبکه‌های نامبرده، سال گذشته شبکه‌ی آموزش و قرآن و پاییز 88 هم شبکه استاني همدان ما را از حرمان به‌در آورد و دیگر ما را از شبکه‌های ماهواره‌ای كه بگذريم ، در کل از تلویزیون! بی‌نیاز کرد.

     معمولن در بیست و چهار ساعت شبانه‌روز به طور میانگین کمتر از بیست دقیقه از برنامه‌های پر بار صدا و سیما مستفیذ می‌شویم. آنهم تیتر روزنامه‌ها در تله‌تکست! اما در روستا نود و پنج درصد ساکنین جز تلویزیون رسانه‌ی دیگری ندارند.

     صدا و سيماي استاني ، مدت شش روز است که آنتن تقویت کننده‌ی امواج تلویزیونی روستای ما را ارتقا داده‌ند. – دقیقا این ارتقا فقط افزایش ارتفاع آنتن بوده و بس! – در اثر این ارتقا ارتفاع آنتن گیرنده امواج تلویزیونی!، دریافت شبکه یک و دو و سه مختل شده است. و به این سبب روزی بیست بار و بلکه بیشتر از سوی اهالی مورد مواخذه قرار می‌گیرم و هر‌بار که از مسولین آنتن صدا و سیمای استان درخواست رفع نقص می کنم جز وعده چیز دیگری عایدمان نمي‌شود.

   چند وقت پیش هم در مورد همراه اول اين مشکل را به مدت دوازده روز داشتیم و بعید می‌دانم به هیچ جای کسی برخورده باشد كه مشتركين همراه اول 12 روز از سرويس دهي اين شركت محروم مانده‌اند. در مطلبی از مسولین همراه اول در استان خواستم كه رفع نقص كنند و انصافا هم كردند آنچه را كه مي بايست ! و در ادامه تقاضا كردم که به رسم ادب با یک پیامک ناقابل از مشترکین همراه اول در روستا دلجویی کنند. اما نه تنها این کار را انجام نشد بلکه در ادامه اين خدمات رساني حالا کار به صدا و سیما هم کشیده شده و عنقریب که به شبکه برق هم سرایت کند! - غیر از شبکه‌های صدا و سیما و برق تاسیسات دیگری که سالم باشند در روستا نیافتم تا تمثیل را به آنها هم بکشانم. –

   به هر حال سوای خدمات‌رسانی و رضایت مشترکین که هیچ‌گاه آنقدر محترم در نگر نيامده‌اند که به مانند سایر ممالک از آنها عذرخواهی شود!  دست‌کم می‌توانند در حلال بودن! درآمد حاصل از آگهی‌های بازرگانی که بایستی برای استان پخش شود – که نمی‌شود- شک و شبهه داشت!

  صدا و سيما سرويس دهي مناسب ندارد و دهيار در تيررس انتقاد اهالي است.

.................................................................

پی‌نوشت:

یک توضیح نسبتا ضروری!

امروز برای چندمین بار با بخش فرستنده‌ی صدا و سیمای استان تماس گرفتم و عکس دفعات قبل فردی با متانت تمام به حرف‌ام گوش داد، از سه‌بار تلاش سازمان برای رفع‌ نقص خبر داد و قول داد در اسرع وقت اختلال رفع شود.

پایان( داره توپ‌ه گ‌ه ) نارون کهنسال روستا

شاید برای آقای مهار بیابان‌زایی مهم باشد!

نارون کهنسال روستا مرد. باد سخت و شدید نارون نیمه جان را که در اثر نامهربانی استقامت‌اش از دست رفته بود را بر زمین کوبید و به طومار عمرش نقطه‌ی پایان نهاد .این درخت که در روستا به داره توپ‌ه گه معروف بود یکی از نمادهای روستا به شمار می رفت.



Free Image Hosting

ادامه نوشته

باد

  زمستان ۸۸ جزو نوادر زمستانهای کم برف تاج آباد سفلی بود. به جایش تا دلت بخواهد باد وزید الان که دارم می نویسم صدای در و پنجره و شیشه ها اجازه نمی دهد که با تمرکز کامل بنویسم. اگر نم نمک باران و برفی هم بارید را خشک کرد و برد. باور روستاییان در مورد زمستانهای اینچنینی متفاوت است: آنها بر این عقیده اند که این سالها محصول زیاد خواهد شد! البته تجربه سالهایشان تنها شاهدشان است که هر سال کم برفی که بهار پر بارانی داشته است زراعت روستا - که غالبا دیم است - خوب بوده و باعث شده آنها به این باور برسند. در سالهای پربرف این باد سبب می شد تا برف در دره های عمیق روستا انبار شده و با آب شدن تدریجی سفره های آب زیر زمینی را تغذیه کند اما در این چند ساله با تغییر اقلیمی که پیش آمده و بارشها غالبا باران است تغذیه این سفره ها به خوبی انجام نمی گیرد البته برخی از دوستان با این مسیله موافق نیستند و عقیده دارند با توجه به بافت خاکهای روستا و بستر سنگی آن که به سطح زمین نزدیک است و نیز جهت جغرافیایی کوه و دره ها و نسبت آن با جهت تابش خورشید که بیشتر در آنهایی که در جهت تابش خورشید نیستند برفها تا اوایل تابستان می مانده اند پس کم برفی زمستانها تاثیر مهمی در خشکسالی منطقه تاج آباد ندارد - با توجه به اینکه بارندگی سال گذشته روستا بر اساس آمار و اطلاعات ایستگاه باران سنجی سازمان هواشناسی مستقر در روستا بر خلاف میانگین ۵۰۰ میلیمتری سالهای گذشته از مرز ۸۰۰ میلیمتر هم گذشته است - این دوستان علت خشک شدن چاهها و قناتهای روستا را حفر غیر مجاز و برداشت بی رویه چاههای عمیق دشت بهار و اسد آباد می دانند.

   به هر حال در حال حاضر باد با تمام قدرتش می وزد و رطوبت موجود در خاک را خشک کرده و خاکها را نیز می فرساید اما تا کنون از این باد در جهت تولید برق استفاده نشده است و همچنان به آن به چشم یک بلا می نگریم نه یک منبع انرژی بی زوال. ما از ترس این بادها دعا می خوانیم و به خدا پناه می بریم اما دیگرانجلوی آنرا می بندند و  بر آن سوار می شوند و از آن برق تولید می کنند.

مطالب مرتبط

انرژی باد

پی نوشت:

  زمانی که سایت جمع آوری اطلاعات انرژی های نو در روستا دایر شد برای روستاییان تازگی داشت و گاهی اوقات بچه ها از ارتفاع ۴۰ متری آن بالا می رفتند. چند وقت بعد از نصب پنل خورشیدی آنرا شکستند که از طرف سازمان انرژی های نو تعویض شد. هفته ی گذشته پنل تعویضی را هم شکستند.

یک تذکر آیین نامه‌ای!

 

یکی از اعضای محترم کتابخانه طی تذکری آیین نامه‌ای! یادآور شده اند که

سلام . مرد  حسابی  چرا  اسمی  از  مسئول  کتاب  خانه  و  زحماتشو
تو وبلاگت نبردی؟؟؟. حداقل  برای  یک  بار  هم   که  شده  غیر
مستقیم  ازش  تشکر  کن . ب
  ما هم بدینوسیله ضمن تشکر از این حساسیت به‌جا و به پاس قدردانی از مدیر مسول با عشق کتابخانه زانیار که در مدت این دوسال از هیچ تلاشی برای جذب کتابخوان، فروگذار نکرد و بارها پیش آمد که با هر وسيله‌ي ممكن برای اعضای کتابخانه کتاب می برد و باعث رونق كتابخانه گرديد و اینجانب تنها بدلیل فراموشی - یا شاید اینکه فکر می کردم که این تنها کسی است که نقش اش را درست ایفا می کند و نیازی به تقدیر ندارد - این قصور را انجام داده‌ام.
به همین خاطر با طیب خاطر متن اي‌ميل را بدون سانسور درج می‌کنیم.

زانیار دو سالگی اش را گذرانده است

دو سال از آغاز فعالیت کتابخانه زانیار می گذرد.دو سال پر رونق و موفق

   خیلی امیدوار نبودیم.، دست خالی، موضع گیری منفی بزرگسالان روستا علیه تحصیل و کتاب، بی پولی و حمایت بسیار ضعیف ادارات. اما تصمیم گرفتیم چون که نیاز داشتیم، اما یک چیز خیلی مهم داشتیم. افراد با  عشق و پرتوان. کار را آغاز کردیم.

   به قول عطار: 

گر مرد رهی میان خون باید رفت               از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به ره نه و هیچ مپرس                  خود راه گویدت که چون باید رفت

  اولین مخالفان تاسیس کتابخانه در غالب تاسیس کانون فرهنگی اعضای هیات امنای مسجد بودند ، به اتفاق  اعضای کانون چند بار با هیات امنا جلسه گذاشتیم و از مزایای کتاب و کتاب خوانی و اهداف کانون در جذب جوانان به مسجد گفتیم اما میخ آهنین در سنگ فرو نرفت که نرفت! هر بار که جلسه می گذاشتیم از دفعه قبل محکم‌تر مخالفت می کردند. پس به فکر اجاره مکانی برای کتابخانه افتادیم و قرار شد اجاره بهای مکان کتابخانه را هیات امنا بپردازد. بیشتر اهالی بزرگسال هیچ تصوری از کتابخانه نداشتند و شاید علت اصلی مخالفت‌اشان نیز همین بود. مکان اولی که اجاره کردیم قرار بود ماهی 15 هزار تومان اجاره بدهیم. سه ماه بعد برای توسعه خانه اش عذر ما را خواست اما هیچ پولی هم از ما نگرفت. می گفت: من فکر می کردم شما از این راه پول در‌می آورید، وقتی دیدم کارتان کاسبی نیست من هم دلم نمی خواهد از شما پول بگیرم. تعداد کتابهایمان کمتر از 500 جلد بود. صد جلدی را از اداره ارشاد اسلامی بهار گرفتیم که معمولا کتابهای سنگین مذهبی بود و اعضای کتابخانه که بیشتر دانش آموز مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بودند هیچ توان و رغبتی برای مطالعه‌ی آنها نداشتند .صد و ده بیست جلد از کتابها را خانم مهرنوش نجفی راغب عضو شورای اسلامی شهر همدان و همراهان ایشان به کتابخانه زانیار هدیه کردند . این اقدام ایشان نه تنها رونق فراوانی به کتابخانه بخشید بلکه حضور ایشان و دوستانشان،اعضای کتابخانه را برای ادامه کار و تجهیز کتابخانه پر انگیزه کرد . در آغاز به پیشنهاد ایشان نام کتابخانه را کسری نهادیم مدتی بعد نام فارسی کسری را به نام کردی گل هیرو برگرداندیم.بعد از گذشت مدت کوتاهی آن نام را نیز که نام کردی گل ختمی است با زانیار – به معنی دانا – جایگزین کردیم و با همین نام ماندگار و معرفی شد. در جریان تبلیغات انتخاب نماینده مجلس شورا بود که با دکتر سید حبیب اله موسوی – از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی همدان همکلام شدم. ایشان برای معرفی یکی از کاندیدهای نمایندگی به روستای ما آمده بود. در مورد کتابخانه واشتیاق و نیاز دانش آموزان صحبت کردم. چند روزی از این دیدار نگذشته بود که دم عصر ایشان به روستا آمد و بیش از شصت جلد کتاب کمک درسی و رمان برایمان آورد. با یکی از اعضای کانون به استقبالش رفتیم. به نظرم آمد که ایشان با دیدن میزان خوشحالی ما مزدش را گرفته بود، زمانی که ایشان رضایتمندانه روستا را ترک کردند این نکته را دریافتم. قبل از رفتن هم گفت: با عجله کتاب خریدم، دفعه بعد با دقت بیشتری کتاب برایتان خواهم آورد.

  در روز به بیش از بیست شخصیت علمی، فرهنگی، سیاسی، هنری و مذهبی کشور ای‌میل می‌زدم و درخواست کتاب می کردم. شاید دو هزار نفری شدند. در پست قبلی نام خیلی از افرادی که کتابخانه‌‌ی زانیار را نواخته‌اند نوشته‌ام، هر کدام هم که وبلاگ داشته اند در پیوندها لینک کرده‌ام.برخی از دوستان را هم فراموش کرده‌ام مانند دوست و همکار ارجمندم آقای شادمانی که از نخستین افرادی بودند که به کتابخانه ما هدیه داد اینجا و الساعه ازشان عذر می خواهم و دستشان را می بوسم.

    سه بار کتابخانه را جابجا کردیم. به جز اولین موجر بقیه با طمع کاری فراوان سه ماه یکبار کرایه بیشتر می خواستند، ما هم که نمی توانستیم اجاره را زیاد کنیم مجبور به نقل مکان می شدیم.الان دو ماه است که برای بار چهارم کتابخانه را جابجا کرده ایم. بعد از رسیدن کتابهای آقای مهرداد تویسرکانی دیگر کتابخانه امان کاملا پربار بود و برای جابجایی‌اش مشقت می کشیدیم – به ویژه مدیر کانون ، خیلی ناراحت می شد، بیشتر به خاطر اینکه مبادا در این جابجایی‌ها به کتابها آسیبی برسد.- عجب دنیاییه! همه می نالند که چرا سرانه مطالعه کمتر از یک ساعت یا نمی دانم یک دقیقه یا شاید هم کمتره! ما دربدر دنبال کتاب می دویم و گیر نمی آوریم.

   اکنون تعدا کتابهایمان از سه هزار جلد افزون شده و اعضای آن هم از عدد چهارصد گذشته است. کم سن ترین آنها هیمن 3 ساله - که اکنون 4 سالگی‌اش را هم گذرانده - و مسن‌اشان هم 78 سال سن دارد. کتابخانه دیگر جای غریبی در روستا نیست. کتابها را دست بدست می چرخانند، در مورد‌اشان حرف می زنند و گرامی‌اشان می دارند.

         از دستاوردهای جدید کتابخانه زانیار که عنقریب یک انقلاب فرهنگی از نوع نرم را در روستایمان رقم بزند این است که دختران محروم مانده از تحصیل را به ادامه درس خواندن متمایل کرده است. بیش از سی نفرشان امسال ادامه تحصیل را به صورت داوطلب آزاد – از کلاس اول راهنمایی - آغازیده اند و امیدواریم سال آینده در صورت حمایت اداره آموزش و پرورش، این تعداد به بیش از 50 نفر برسد. خلاصه دانش آموزان و دانش جویان و هر کسی را که به کتاب علاقه ای داشته گرد کتابخانه زانیار گرد آمده اند. مسول بخش بانوان از روستاهای اطراف هم عضو گرفته است و این عضو گیری ادامه دارد.

ای کاش می توانستیم یک مکان مستقل برای آن ایجاد می کردیم..

توضیح :

با وجود اینکه در پست قبلی کتابخانه از بیشتر افراد یا نهادهایی که در این کار ما را یاری نمودند تقدیر کرده بودیم اما اینجا هم به خاطر کتابهایی که از سوی سازمان محیط زیست همدان - تحت عنوان کتابهای سبز - به کتابخانه هدیه شد و مورد استقبال فراوان کتاب‌خوانها قرار گرفت و هم به دلایلی دیگر! از دوستان محیط زیستی تشکر می‌کنیم.

دهه فجر در روستاي ما

    در روستاي ما امسال هم مثل سالهاي گذشته جشني به مناسبت دهه فجر برگزار گرديد. هر سال دهياري با كمك كانون فرهنگي مسجد روستا و اعضاي آن همايشي برگزار مي كند تا سهم خود را در جشن سرنگوني استبداد پهلوي انجام داده باشد. اعضاي كانون فرهنگي و مدير آن همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي كارهاي اين جشن را بر عهده داشتند. از تدارك مقدمات و هماهنگي گروههاي نمايش گرفته تا پذيرايي و اهداي جوايز و اجراي سرود.

   در اين همايش از دانشجويان موفق روستا، اعضاي گروه سرود، اعضاي فعال و موفق كانون، مدير آموزشگاه دخترانه، مدير جديد بخش بانوان كانون و دانش آموزان و معلم كلاس اول ابتدايي تقدير شد.در سالهاي گذشته در جشن سالگرد پيروزي انقلاب نيز از افرادي در روستا تقدير به عمل مي‌‌‌‌‌‌‌آمد. يك سال از مادران شهدا و يكسال هم از روستاوند نمونه تقدير شد.

Free Image Hosting
ادامه نوشته

google maps

اگر به سايت google maps  مراجعه كرده باشيد دنيايي از اطلاعات گوناگون مكاني را مي توانيد ببينيد. در صفحه ي اصلي سايت مي توانيد از هر منطقه ي اي كه علاقه داريد نقشه ي مسطحاتي، تصوير ماهواره اي، كه خيلي قديمي نيست و تا حد قابل قبولي بزرگ مي شود، و ناهمواري هاي سطح زمين را ببينيد. به علاوه امكانات جالب ديگري نيز در آن جاگذاري شده است؛ يعني مي توانيد با كليك كردن بر روي گزينه ي more احيانا اگر عكس‌ها، ويديوها، يا توضيحات دايره‌المعارفي و ... غيره را كه براي منطقه ي مورد نظر شما فراهم شده است را نيز ببينيد.

ادامه نوشته

چند نما از طبیعت روستا


آپلود سنتر عكس ایرانیان

آپلود سنتر عكس ایرانیان

ادامه نوشته

همراه اول با ما نيست! پايان

   در پست قبلي پاسخ سايت همراه اول را درج كرده بودم كه: 48 ساعت ديگر به درخواست رسيدگي مي شود. قبل از پايان 48 ساعت، مشكل ارتباطي همراه اول در روستا حل شد كه جاي تشكر دارد اما مسؤل اين سهل انگاري در خدمات رساني مطلوب به مشتركين همراه اول كيست؟چگونه مي شود جلوي تكرار اين كار كه زيان مخابرات را نيز در بر داشت را گرفت؟ آيا صحيحتر نيست اگر با يك پيامك از اين مشتركين عذر خواهي شود!؟

  در باقي امور نيز اي كاش رويه اي اينچنيني داشتيم يعني اگر نقصان يا قانون شكني اي گزارش مي شد به همين سرعت رفع شده، فرد خاطي توبيخ يا دست كم توجيه  شده و از خسارت ديدگان- حتي اگر اهالي يك روستا بوده باشند! - عذرخواهي مي شد تا ميزان ظرفيت بالاي مسؤلين امر اثبات گردد.

همراه اول با ما نيست! (2)

دومين پاسخ يك مقام پاسخگو از سوي شركت مخابرات بعد از حدود ده روز قطعي تلفن همراه اول روستاي ما:

درخواست شما در دست بررسی می باشد. لطفاً 48 ساعت دیگر بازدید فرمائید.                         

همراه اول با ما نيست! (1)

   اولين پاسخ يك مقام پاسخگو از سوي شركت مخابرات بعد از حدود ده روز قطعي تلفن همراه اول روستاي ما:

    مشترک گرامی : گزارش شما به مخابرات استان تحویل داده شده است، منتظر دریا فت پاسخ از نماینده استان باشید.                 
 
  اگر خصوصي سازي باعث افت خدمات رساني تا به اين حد مي شود، خوشا مخابرات دولتي!

همراه اول با ما نیست!

  چند روزی است که ارتباط تلفن همراه در روستای ما قطع شده است. حدودا یک هفته ای می شود. با روابط عمومی شرکت مخابرات ( 190@TCT.IR) نامه نگاری کرده ام اما هنوز اقدام موثری انجام نشده است.

  بیش از 1500 سیمکارت همراه اول در روستای ما فعال است اگر با احتساب مکالمات خروجی و ورودی هر سیمکارت مبلغ 1000 تومان درآمد هر سیمکارت برای یک روز را بپذیریم می شود به عبارتی روزانه یک میلیون و پانصد هزار تومان ضرر و زیان مخابرات. 

  اگر رفاه حال و نیز رضایتمندی مشتریان را در نظر نگیریم !- همچنانکه خیلی در نظر گرفته نمی شود- علم اقتصاد حکم می کند که در اولین فرصت این نقص برطرف شود زیرا در این مدت یک هفته ای که همراه اول دست از همراهی ما برداشته و دیگر ما تنها مانده ایم! بیش از ده میلیون تومان - در پایین ترین برآورد - زیان دیده است.

 از نگاه شما چرا مدیران مخابرات سهل انگاری می کنند؟

خوشه بندی برای یارانه و جنب و جوش اهالی

   سردی هوا و بیکاری و بی پولی زمستان نتوانسته از جنب و جوش خوشه بندی یارانه ها در بین اهالی بکاهد، هر کس به طریقی سعی می کند از خوشه بندی مطلع شود و اگر اعتراضی دارد- غیر از خوشه یکی ها همه معترض اند، گاهی خوشه یکی ها هم معترض اند چون نفر به خانوارشان افزوده شده و طبیعی است که معترض باشند - این است که یا برای ثبت اعتراض اشان به شهر رفته و اعتراض اشان را در اولین مکانی که خدمات اینترنتی ارائه می کند ثبت می کنند یا به فردی که در روستا به شبکه اینترنت دسترسی دارد اعتماد کرده و از خوشه بندی مطلع شده و در بیشتر موارد اعتراض خود را ثبت می کنند. خلاصه همه روستا در جنب و جوش است .

نمایی از روستا

نارون کهنسال روستا

   این درخت نارون برای اهالی روستا احترام خاصی دارد.چند سال پیش در اثر صاعقه یک شاخه اش شکست اما هنوز زنده است.
 
آپلود سنتر عكس ایرانیان
ادامه نوشته

یاد باد آن روزگاران

آبشار واقع در منطقه معروف به تنگه واقع در ضلع غربی روستا به فاصله 4 کیلومتری از منطقه مسکونی


آپلود سنتر عكس ایرانیان
ادامه نوشته

اولین کارگاه آموزشی مدیران و اعضای کانونهای فرهنگی مساجد

روز جمعه 18 دی ماه اولین کارگاه آموزشی مدیران، مربیان و اعضای کانونهای مساجد در سالن ارشاد اسلامی بهار انجام گرفت. مدرس آن آقای تهوری آخوندی که از قم برای آموزش اعزام شده بود و تا حدودی به کار خود مسلط اما همانند باقی طرح هایی که از بالا برای ما نوشته می شود، این دستورات نیز  نسخه هایی هستند که برای شهر پیچیده می شوند و به راحتی در روستا قابلیت اجرا ندارند . در کانون مسجد روستای ما! - که هیچگاه از سوی هیئت امنا مسجد اجازه ورود به مسجد را نیافت !ـ به جای تئاتر و قصه نویسی و مونجوق دوزی! ضعف های دانش آموزان در روخوانی و ادبیات و زبان و ریاضی را سعی می کنیم پوشش دهیم. به حکم عادت از ایشان خواستم که پیام ما را به آن مرکز نشینان از ما بی خبر برساند  و نیز اینکه این برنامه های شما نیاز به پول هم دارد. در حالیکه یکصدو پنجاه هزار تومانی که سالیانه به کانون روستا می دهند - بر عکس شهرها که تا بیست و سه میلیون هم برای یک کانون داده اند - تنها هزینه اجاره بهای 7 ماه کتابخانه کانون است و لا غیر.

   نماز جمعه هم در مصلی شهر بهار که در نزدیکی ارشاد قرار داشت برگزار شد و به پیشنهاد  - اولیه که آرام آرام به دستور مبدل شد  - یکی از مدیران کانونهای شهر بهار ؛ همگی در نماز جمعه شرکت کردیم و بعد از نماز هم نهار و تمام!

  کانونهای فرهنگی اگر صحیح مدیریت و حمایت شوند می توانند نقش بسیار مهمی در ارتقاء سطح دانش و فرهنگ روستاها ایفا کنند.

جلسه شورای بهداشت

     بیش از 5 ماه بود که جلسه شورای بهداشت تشکیل نشده بود که روز شنبه برگزار شد.بهورز، رییس شورا، دهیار، کاردان بهداشت محیط و یکی از پرسنل شبکه بهداشتدر این جلسه حضور داشتند.اولین بحث در مورد عدم مراجعه پزشک خانواده بود که با تاسیس بیمه خدمات درمانی روستایی در مراکز بهداشتی مراکز دهستانها مشغول فعالیت بودند.

    سه پزشک یک ماما و یک دندانپزشک. دندانپزشک در همان ماههای اول رفت و هرگز بازنگشت! اما باقی پرسنل بودند و هفته ای یکبار پزشک روستا به روستا می آمد و رویهمرفته 50 بیمار را ویزیت می کرد مبلغ ویزیت و دارو هم در حد کمی بود و نوعی رضایتمندی ایجاد کرده بود. اگر این طرح ادامه می یافت و پزشکان روستا از نظر دستمزد و شرایط زندگی تامین می شدند می توانستند با بیماران و بیماریهای هر منطقه آشنا شده و گردآوری یک بانک اطلاعاتی از هر خانواده در روستا و دهستان هم دور از دسترس نبود. اما اکنون از آن 5پزشک و ماما فقط یک پزشک - انهم رییس مرکز است - مانده که در مرکز بهداشت مشغول طبابت مراجعین است. آخرین مراجعه ام سه هفته پیش بود و فضای غم انگیز آنجا آدم را یاد مملکت جنگ زده می انداخت. بدون تردید با این روند ممکن است فاتحه بیمه درمانی روستایی هم خوانده شود.

   مسئله بعدی توقف پیک بهداشت روستا بود.قرار شد سطل زباله خریداری شود و هر زمان که مشکل دهیاری با بخشداری حل شد پول آن پرداخت گردد.مسئله چاههای روباز مطرح گردید و قرار شد بهورز و کاردان فنی آنرا پی گیری کرده و در صورت تمرد چند نفری که به اخطارها توجه نکرده بودند برای متنبه شدن به دادگاه معرفی شوند.از بهورز هم خواسته شد که از این به بعد با تمام مشغله ای که در خانه بهداشت دارد کمی هم در زمینه آموزش مسائل بهداشتی با اهالی کار کند و در زمینه خرید کنتور آب برای تحت پوشش شرکت آبفار رفتن شبکه آب شرب روستا هم اطلاع رسانی نماید.

     خبر بدی هم در جلسه مطرح شد، مبتلا شدن 6 نفر از اهالی روستا به بیماری هپاتیت b بود که هم هراسناک و هم دردناک بود.تا ببینیم با این کاهش امکانات بهداشتی و درمانی که در حال وقوع است چه بیماریهای دیگری در انتظارمان است؟

مطلب مرتبط:

بیمه خدمات درمانی روستاییان

محرم 88

     در ایام محرم همانند همه نقاط کشور در روستای ما هم مراسم گرامیداشت حادثه کربلا برگزار می گردد.شبهای آغازین محرم عده ی کمی برای انجام مراسم به مسجد می آیند اما به مرور زیاد می شوند و در شبهای منتهی به روز تاسوعا و عاشورا تقریبا همه مردم برای شرکت در سوگواری به مسجد می آیند. آن دسته از اهالی هم که به شهر مهاجرت کرده اند نیز در بیشتر سالها به روستا می آیند.

     روز تاسوعا و عاشورا هم دسته های سینه زنی در قالب دو هیئت رسمی - با مجوز سازمان تبلیغات اسلامی - از مسجد مراسم سینه زنی را آغاز کرده و بعد از طی خیابانهای روستا به گورستان رفته و بعد از قرائت فاتحه و مرثیه سرائی به مسجد باز می گردند.

    در طی مسیر کسانی که برای نذر در ایام محرم گوسفندی را از قبل نشان کرده اند پیشاپیش دسته های سینه زنی سر می برند كه اغلب یا با آن غذا پخته و به عزادارانی که دعوت می کنند می دهند و یا گوشت آنرا در بین اهالی توزیع می کنند.

   روحانی هم که معمولا از سوی سازمان تبلیغات اسلامی به روستا اعزام می شود، در ظهر عاشوار بعد از قرائت روضه و دریافت مبلغی - که از اهالی برایش جمع آوری می گردد  - کارش به اتمام می رسد اما  گاهی شام غریبان هم به روستا می آید.

    مراسم تعزیه خوانی هم هر ساله توسط اهالی با ذوق روستا در شب و روز تاسوعا و عاشورا برگزار می شود.كه كما بيش مورد استقبال مردم روستا قرار مي گيرد.

    اما تفاوت مراسم سوگواری امسال با سالهای گذشته انتظامات دسته های سینه زنی بود. چند نفر از اهالی با پوشیدن لباسهای نظامي و در داشتن بی سیم دسته های عزاداری را کنترل می کردند که برای بیشتر اهالی تعجب آور بود و در برخی مقاطع باعث ایجاد واکنش می شد. با وجود اینکه در هشت روز اول محرم هیچ گونه بی نظمی که منجر به حضور انتظاماتی در این هیبت در کار نبود حضور این افراد که اکثرا از اعضای فعال پایگاه مقاومت بسیج بودند تعجب آور بود.

    امروز هم که سوم عاشورا بود دسته سینه زنی با شکوه و آرامش خاصی برگزار گردید اما بدون لباس نظامی و بی سیم! و با همان متانت نیز به پایان رسید.

..................................................................................................................................

توضيح :

امسال براي اولين بار غير از روحاني به مداح هم دستمزد تعلق گرفت. مقدار آنرا مسؤلين هيئت عزاداري تعيين كرده و اهالي پرداخت كردند.