آب آشامیدنی
به دليل آنكه هزینهی خرید انشعاب آب شرب با لوازم آنرا سال گذشته ۹۸۵۰۰ تومان و امسال ۱۴۸۵۰۰ تومان اعلام کرد. سال گذشته به خاطر تنگدستی اهالی. خشکسالی و برخی موانع دیگر کسی تمایلی به خرید کنتور نشان نداد و امسال نیز به خاطر گران شدن آن و تنگدستتر شدن! اهالي دیگر امیدی به خرید انشعاب نمی رود. حالا در نظر داشته باشید با این وضعیت که شرکت آبفار امسال دست از کار برداشته و تمامی آن سرمایه گذاری پانصد میلیون تومانی که انجام داده ظرف دو سال تباه شود.
به معاون طرح و توسعهی شرکت آبفار استان گفتم پانصد میلیون تومان هزینه کرده اید برای اینکه این مردم فقیر بتوانند انشعاب بخرند یک تخفیف بدهید تا هم برنامه مدیریت آب پیش برود و هم از این کابوس از بین رفتن این سرمایه گذاری رها شویم.
اما مگه گوش کسی به این حرفها بدهکاره؟!
صداقت من به چه دردم خورد؟
صداقت من به چه دردم خورد؟
وقتي مطلب" شعور يك كرم كدو به چه دردش ميخورد؟" در وبلاگ دكتر ناصر كرمي منتشر شد حض وافري از قلم زيبا و طنز فاخر و انتقاد سالم به خواننده دست ميداد و وقتي مطلب" شعور من به چه دردم خورد؟" در روزنامهنگار آزاد به قلم آقاي عبداللطيف عبادي درج شد، برآن شدم تا اين مطلب را بنويسم.
اگر از آن دو بزرگ نام آمد هم به خاطر تبرك! اين نوشته بود و هم به دليل لذتي كه از خواندن آن دو مطلب برده بودم و گرنه:
" ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است"
زماني كه در دهياري روستايامان مشغول كار شدم از اين ميترسيدم كه نتوانم درست و درمان دهياري را بچرخانم. به هر حال هيچ سابقهي كاري به جز كار در كورهي آجرپزي نداشتم. ديپلم را كه گرفتم رفتم خدمت سربازي. بعد از سربازي در كورههاي آجرپزي حومهي شرق تهران مشغول كار شدم. سال1379 سال دوم كار در آن منطقه – كه پنج هزار نفر جمعيت كارگرياش بود – براي انتخابات شوراي اسلامي كار كانديد شدم. "حاج حسين . ص" بعد از سومين جلسهي سخنرانيام با عصبانيت تمام به من گفت: ببين بچه پول خونات 16 ميليون تومان است پس مواظب حرف زدنات باش! . من هم از اون دسته از آدمهايي هستم كه كل عمرام كلهام بوي قرمهسبزي داده و هيچوقت هم درست نميشوم و مملو از حس شهادت طلبي و عمليات انتحاري! گفتم: حاجي! اگر بابام بداند منو به خاطر حقوق كارگري سربهنيست ميكنند؛ از همين امشب مراسم شيريني خورانش به راه خاهد بود. شايد هم اينرا گفتم كه طرف حساب كار دستاش بياد اما از اين حرفام هر چيزي ميشد استنباط كرد الا سياست پيشگي و آينده نگري! به هر حال كانديداتوري آدمهاي بيهراس و به قول معرف" انقلابي"اي مثل من كه ميتواند احساسات كارگران را نيز با خود همراه كند با استقبال عجيبي همراه شد تا جايي كه كورهداران را مجبور كرد تا انتخابات را لغو كنند.
سال 80 بساط انتخابات شوراي اسلامي كار دوباره راه افتاد و باز هم كانديد شدم. "حاج ناصر .ن " يكي از كوره داران تازه به دوران رسيده كه مديريت 5 كوره در منطقهي محمودآباد و خاتونآباد و شمس آباد را بر عهده داشت؛ به من گفت: صدهزار بگير و از كانديداتوري انصراف بده. گفتم: حاضر نيستم سر حقوق كارگريام معامله كنم؟
به قول لطيف: امثال مرا به جاي بازداشتگاه بايد در دارالمجانين! برده و بستري ميكردند.
حاجناصر با لهجهي غليظاش گفت: يك چك سفيدامضا بهت ميدم؛ اگر توانستي راي بياوري برو خوردش كن!
همهي منطقه از نفوذ حاج ناصر.ن در اداره كار تا سطح وزارت اطلاع داشتند. چند دوره خودش عضو شوراي اسلامي كار بود و اين دوره هم كانديد شده بود اما با مخالفت من و چند نفر ديگر از كانديداها كانديداتورياش لغو شد. او بايستي در انتخابات نمايندگان كارفرماها شركت ميكرد نه كارگري.
روز انتخابات چند نفر را مامور كرده بود تا آرا را به نفع كانديداهاي مورد نظر حاج ناصر بنويسند. دو نفراشان را به فاصلهي يك ساعت به مامور نيروي انتظامي حاضر در محل معرفي كردم. و وقتي متوجه اين عمل شد، طرف را با خشونت تمام بيرون انداخت. اما در آن منطقه كه بيسوادي بيداد ميكرد بازهم از افراد حاج ناصر شروع به راي نوشتن براي بيسوادها كردند. به نمايندهي وزارت كار اعتراض كردم و از اين بيعدالتي فرياد كردم اما ايشان با متانت تمام گفتند: " اگر حاجناصر انتخابات را تاييد كند مورد تاييد ما هم هست و اگر رد كند رد خواهد شد". آن وقت دانستم كه حاج ناصر چرا به من چك سفيد امضا شده ميداد! به هر حال انتخابات بعد از تاييد حاج ناصر و باقي كورهداران به تاييد وزارت كار هم رسيد و در مقابل اعتراض بنده مقرر شد در روز تصميم گيري در مورد حقوق و دستمزد من به عنوان نمايندهي كارگران! در جلسهي شوراي اسلامي كار و نمايندگان كارفرمايان و ادارهي كار شركت كنم. اما هرگز مرا به جلسه دعوت نكردند و سال بعد كه با رشد انفجاري قيمت آجر و راكد ماندن دستمزد كارگري، اعتصاب كارگري باشكوهي شكل گرفت به آنها گفتم: اگر از ابتدا با جامعهي كارگري تعامل ميكرديد، اكنون مجبور به اين كار نميشديد. اعتصاب باشكوهي بود. يك اتحاد كمنظيركه بزرگترها ميگفتند حوالي دههي چهل يكبار اتفاق افتاده است برخي از مغازهدارها هم حمايت كردند و با مناطق ديگر مثل خاتون آباد و قرچك و شمسآباد هم تبادل خبر ميكرديم. سه هفته طول كشيد و به غير برخوردهاي نيروي انتظامي كه به تحريك ارباب كورهها ، كارگرها را به زور مجبور به كار ميكردند اتفاق ناخوشايندي پيش نيامد. هر كدام از كارگرها هم كه اعتصاب را ميشكست با يك تعامل خوب راضي ميكرديم كه به باقي كارگرهاي در حال اعتصاب بپيوندند. آقايان عليرضا محجوب و ابراهيم باي سلامي نمايندگان ششمين دورهي مجلس شوراي اسلامي از تهران و خواف و رشتخوار، براي بررسي وضعيت آمدند و وقتي متوجه شدند كه درخواست ما صرفن صنفي است و هيچ ارتباطي با حوادث 18 تير – در عين همزماني – ندارد و تمام برخوردهاي بيمنطق و خشن نيروي انتظامي با كارگران منطقه بيدليل بوده است، از من خواستند تا رسيدن به خاستههايمان – دستمزد متناسب، محل استراحت مناسب و بهداشتي و خدمات و سرويس دهي سازمان تامين اجتماعي – به اعتصابامان ادامه دهيم. هرچند بيشتر هدفهايي كه در شوراي اسلامي كار دنبال ميكردم با اعتصاب حاصل شد اما بعد از تثبيت دستمزدها و آرام شدن اوضاع عذر مرا خواستند و در آن منطقه هيچگاه به من كار ندادند.
تحصيل: دو بار در دانشگاه ثبتنام كردهام اما به دلايل زيادي ياراي ادامه تحصيل نداشتم.
تا در دهياري مشغول كار شدم. از ترس اينكه مبادا از بي لياقتي مجبور به ترك دهياري شوم تا آخرين توانام را در دهياري خرج كردم. عرصهي دهياري و دهيار بودن مرد ميخواهد! از يك سو با مردم روستا طرف هستي ، مردمي كه بيش از 40 سال است كسي به آنها نگفته كجا خانه بساز و كجا نساز و، هيچ كس از روي دانش براي آنها كاري انجام نداده و همهي كارهايي كه در روستا انجام گرفته يا از روي ترحم بوده و يا به جز آسيب دردي از دردهاي مزمن روستا كم نكرده است. از سوي ديگر با شوراي روستا طرفي، اگر كوتاهي كني بدون فوت وقت جانشين برايت معرفي ميكنند. از اين دو مهمتر با سيستم بخشداري طرفي كه بايد دستوراتاش را بيچون و چرا اطاعت كني و در جايي كه بخشداري فرمان دهد جاي هيچ بحثي نيست. برابر قوانين دهياري و شوراي اسلامي، كار دهياري را پيش ميبردم. حقوق دهياري نميتواند يك دهيار را تامين كند به همين خاطر بيشتر دهيارها شغل دوم و حتي سوم هم دارند اما من بينوا زير همين يكي هم خابيده بود و گاهي اوقات روزها كه به كارهاي روستا و پيگيري در ادارات شهر ميگذراندم و شبها هم در دهياري ميماندم تا بخشي از كارهاي دهياري را انجام دهم. يكبار اين در دهياري ماندن سر اختلافام در مورد سرشماري سال 85 بود كه روستا دچار خسارت زيادي شد ، روزها را به همراه گروه مشاوران دهيار به در خانهها ميرفتيم و مشخصات فردي افراد را ار روي شناسنامه و كارت ملي ثبت ميكرديم و من شبها در دهياري ميماندم و آمار روستا را كه برداشت كرده بودم وارد سيستم ميكردم تا براي سازمان آمار، مدارك مستدل داشته باشم. اما هيچوقت فكر نميكردم كه اين تلاشها نخواهد توانست تغييري در آمار روستا صورت دهد و آن خطاي بيست و پنج درصدي سازمان آمار را به فكر وادارد.
به هر حال سال اول به عنوان دبير دهياران بخش مركزي انتخاب شدم و تا كنون اين دبيري به قوت خود باقي ماندهاست. سال بعد دهيار نمونهي استان در سطح مديريت پسماند و دهيار برگزيدهي شهرستان در زمينهي حفاظت از منابع طبيعي شدم. سال بعد به عنوان يكي از پنج محيطبان منتخب سازمان حفاظت از محيط زيست استان همدان مورد تقدير قرار گرفتم – هر چند در مراسم مذكور به علت شكستگي استخوان پا حاضر نبودم و جايزه را يكي از دوستانام به نمايندگي از جانب من گرفت – اما سال 87 و 88 به خاطر اختلاف عميق با بخشداري مركزي شهرستان داستان به گونهي ديگري پيش رفت. هرچند در انتخاب هيات مديرهي تعاوني دهياران بخش مركزي با بيشترين راي به عنوان رييس هيات مديره انتخاب شدم.
و اما مشكل از آنجا آغاز شد كه زميني خارج از طرح هادي روستا تفكيك شد و بخشدار محترم پيش از پرداخت عوارض آن، تفكيك را به رسميت شناخت و اين عامل اختلاف تا به امروز ادامه يافته است. هر چند ايشان با تردستي تمام اين اختلاف را به حوادث تلخ و بيثمر كشور دوخت اما - گوش شيطان كر - دارد كارها به مسير واقعي باز ميگردد. بعد از اينكه ايشان ذهن شوراي تامين را به بيراهه برد و در روز انتخابات رياست جمهوري دهم مرا توسط اطلاعات دستگير كرد، دستور عزل مرا نوشت اما شوراي روستا با اين دستور يكجانبه و غيرقانوني مخالفت كرد تا اينكه مرا به جرم اخلال در امر انتخابات محاكمه كردند و تبريه شدم اما بخشدار كه اين تنها فرصت را سوخته ميديد بر روي دستور عزل تكيه كرد. در استانداري و وزارت كشور نسبت به اين عزل غيرقانوني اعتراض كردم كه اين دو مرجع هم بر غيرقانوني بودن آن تاكيد كردند اما بخشدار حاضر به پذيرش قانون نيست و در فكر طراحي بازي جديدي است. در ديوان عدالت اداري شكايت كردم و ديوان به نفع دهياري راي صادر كرد.
راي ديوان عدالت يك اشتباه تايپي داشت و براي اصلاح آنهم درخواست اصلاحيه نوشتم كه بعد از چند ماه اين دادخواست هم به نتيجه رسيد و راي اصلاحي هم رسيد اما بياثر! يكي از پرسنل بخشداري از من پرسيد:" ضمانت اجرايي راي ديوان عدالت چيست؟" جوابي نداشتم، كسي هست مرا راهنمايي كند؟
اما برنامهي جديد بخشدار اجرا شده بود. من به اتهام تخلف مالي اخراج شدم. و نامهي مذكور در مسجد روستا در ميان جمعيتي كه براي مراسم ختم قرآن دعوت شده بودند خوانده شد. در هيچ مرجعي اين اتهام اثبات نشده بود كه هيچ! اصلن مطرح هم نشده بود!
در دادگاه از بخشدار و خوانندهي نامه كه رييس قبلي شوراي روستا و عضو كنوني شوراي روستا، بخش و شهرستان و يكي از مالكين زمين مورد اختلاف دهياري با بخشداري نيز هست شاكي شدم. خوانندهي نامه در دادگاه به خاطر اظهاراتاش مبني بر اينكه : "من بيسوادم و بخشدار از من خواسته تا اين نامه را بخوانم" منع تعقيب شد و پرونده براي رسيدگي در مورد تخلف بخشدار به دادگاه همدان رفت. زيرا در دادگاه شهرستان احتمال اعمال نظر پروندهي مديران وجود دارد بنابراين راي عدم صلاحيت خورد و به دادسراي همدان رفت. مراحل رسيدگي پرونده در حالي در حال انجام بود كه با نامههاي بي پايه و بيبنياد بخشدار به دواير مختلف هستهي گزينش استانداري مرا مورد بررسي صلاحيت قرار داد و از من خواستند كه استعفا كنم . زماني كه دليل خواستم گفتند: " چون بخشدار از تو خوشاش نميآيد"! نپذيرفتم و آنها هم بدون آنكه كلمهاي از من سوال كنند مرا رد صلاحيت كردند. به سرپرست هستهي گزينش استانداري گفتم با اين تفاسير من به بچههايم وصيت ميكنم كه اگر به آنها رشوه پيشنهاد شد حتمن بپذيرند زيرا پدرشان به خاطر نگرفتن رشوه اسير شد. پروندهي بررسي صلاحيت من به وزارت خانه رفته است زيرا دوبار توسط هستهي گزينش استانداري همدان رد صلاحيت شدهام!
دادگاه همدان هم حكم محكوميت بخشدار را صادر كرد از سويي وقتي از پيگيري يك زمينخاري ديگر در سيرجان توسط يك روحاني جسور مطلع شدم و از نحوهي حمايت رهبر انقلاب از ايشان با خبر شدم بر آن شدم تا از اين ظرفيت قانون اساسي هم براي مقابله با اين تخلف استفاده كنم. نامهاي براي رهبر انقلاب تنظيم كردم و با تمامي ضمايم لازم ارسال كردم و در نامه مذكور اشاره كردم اگر هيات بررسي تخلفات اداري استانداري همدان مرداد ماه سال 88 به شكايت شوراي اسلامي از بخشدار رسيدگي ميكرد دامنهي يك تخلف كوچك تا به اين حد گسترده نميشد و چه بسا متخلف تا اين حد جسور نميشد كه هم خود و هم ديگران را به دردسر بياندازد و مديريت يك روستا را دچار مشكلهاي متعدد كند و يك بخشداري را محدود به پروندهسازي براي يك دهيار كند.
يك سال از دستور عزل ميگذرد و 6 ماه هم از راي ديوان عدالت ميگذرد اما كسي به راي ديوان عدالت اعتنا نميكند. يكسال است كه حساب دهياري به دستور بخشداري مسدود شده است. يكسال است كه حقوق دهيار پرداخت نشده است و دهياري در حالت تحريم اقتصادي به تمام وظايف و گاهي فراتر از وظايف خود! رسيدگي كرده است.
به راستي صداقت من در نگرفتن رشوه به چه دردم خورد؟
پاورقي:
http://naserkarami.blogfa.com/post-399.aspx
http://www.aebadi.com/archives/815
راي ديوان عدالت در مورد عزل غيرقانوني دهيار
دیوان عدالت. در شكايت بعدي از ديوان عدالت تقاضاي اصلاح راي فوق را مطرح كردم و منجر به صدور راي زير شد رای اصلاحی دیوان عدالت.
اما مسيله باز هم به اينجا ختم نشد و دفاع استانداري از بخشدار متخلف با قدرت بيشتري ادامه يافت و از بين بيش از 500 دهيار استان همدان! پروندهي گزينشي مرا مورد بررسي صلاحيت مجدد قرار دادند و بدون كلمهاي پرسش رد صلاحيت شدم. البته قبل از آن از من خواستند تا استعفا كنم، نگرفت! از شورا هم خواستند تا دهيار معرفي كنند و وقتي با مخالفت شورا روبرو شدند رد صلاحيت تنها ابزار اين حمايت بيدريغ بود. جمع آوری زباله توسط تعاونی دهیاری ها
جمع آوری زباله در روستا برای سال چهارم آغاز شد. سال نخست به مدت سه ماه. سال دوم شش ماه و سال سوم ۹ ماه. امسال هم از روز ۵ خرداد جمع اوری زباله آغاز شد.از روستای ششصد خانواری ما تعداد صد و پنجاه خانوار با رضایت کامل از پیک بهداشت حمایت می کنند. دویست خانوار با اکراه حمایت می کنند. صد خانوار هیچ همکاری ندارند . پنجاه خانواری هم به دلیل فقر مطلق توان پرداخت هزینه ی پیک بهداشت را ندارند. صد خانوار باقیمانده هم در داخل حیاط باقی خانوارها زندگی می کنند و تابع تفاهم نامه ای هستند که هر حیاط را یک خانوار محسوب کرده است. این تفاهم نامه در ابتدای فعالیت پیک بهداشت توسط اعضای شورای مشورتی - که عبارت از سی نفر از نمایندگان طوایف روستا بوده است - تنظیم گردیده است و همچنان مورد پذیرش عموم ساکنین روستا می باشد. تعاونی دهیاران بخش مرکزی بهار زباله های روستاهای بخش را جمع آوری می کند. زمین دفن زباله شرکت تعاونی هنوز به تایید مراجع ذی صلاح نرسیده است و تا آن زمان از زمین دفن زباله های روستا استفاده می گردد. این زمین ها گرچه در بیشتر موارد به تایید مراجع صاحب نظر رسیده است اما به طور قطع آثار مخرب فراوانی بر مناطق مورد اشاره دارد چون هرگز به شکل اصولی زباله دفع نمی گردد. و در دراز مدت آثار مخرب زیست محیطی خود را به جای خواهد گذاشت. نه تفکیک زباله انجام می گیرد و نه به شکل اصولی دفن می شود. تنها تفکیکی که انجام می شود افرادی هستند که برای جمع آوری زباله های قابل بازیافت به مکانهای دفع زباله می روند و آنچه را که قابل فروش باشد جمع آوری می کنند اما همه ی آنچه را که باقی می ماند را پراکنده کرده و در معرض باد قرار می دهند که در برخی روستاها مناظر منزجر کننده ای ایجاد می کند که گاهی اوقات سطحی چند ده هکتاری را در برمی گیرد. ممکن است آثار این نحوه ی جمع آوری حمل و دفع زباله در آینده ای نه چندان دور همه را دچار خسران و مصیبت کند اما هرگز چاره اندیشی لازم انجام نگرفته است. نه آموزشی نه فرهنگ سازي اي نه مدیریتی و نه حمایتی از جانب ارگانهای درگیر در این امر. این مشکل تنها به روستاها محدود نمی شود. هنگامی که زمین دفن بهداشتی شهر صالح آباد یا بهار یا باقی شهرهای کوچک را دیدم به جز فنس کشی اطراف زمین هیچ امتیاز دیگری نسبت به دفن زباله در روستا ندارد.
با این روند رو به رشد تولید و انباشت زباله و این بی برنامه گی حاکم بر مدیریت پسماند کشور چه سرنوشتی منتظر ماست؟
گل رز وحشي و بومادران
شرح معجزه های بومادران و گل رز وحشی را نیز می توانید اینجا . اینجا و اینجا بخانید.
انتخابات هیات مدیره و بازرسان شرکت تعاونی سهام عدالت شهرستان بهار
دیروز چهارشنبه ۵/۳/۸۹ انتخابات هیات مدیره و بازرسان شرکت تعاونی سهام عدلت شهرستان بهار در حالی انجام گرفت که اطلاع رسانی برای برگزاری مجمع از طریق روزنامه انجام گرفته بود و این اطلاع رسانی روزنامه ای در روستاهای سطح شهرستان که عمومن از طریق بلندگوی مساجد در جریان امور قرار می گیرند هیچ بردی ندارد! ۱۲ نفر کاندیدای هیات مدیره و سه نفر هم برای بازرسان شرکت تعاونی کاندید شده بودند. بازرسان نیاز به رای گیری نداشتند و هر سه برگزیده شدند و ۵ نفر هم از ۱۲ نفر برای هیات مدیره با آرا حاضرین انتخاب شدند. که از ترکیب قبلی تنها یک نفر ماند.
اين شمار نامزد و ۸۷ برگهي راي براي جمعيت بيش از ۱۰۰ هزار نفري اعضاي تعاوني سهام عدالت شهرستان بهار نشانهي خوبي براي اين است تا باور كنيم، اطلاعرساني مجمع از كانال صحيحاش انجام نگرفته است.
در این رای گیری از بخش لالجین که اطلاع رسانی از طریق بخشداری و دفاتر دهیاری ها انجام گرفته بود تعداد بیشتری حاضر بودند. از بخش مرکزی دو روستا از جمع بیست و دو روستا و از بخش صالح آباد هم کسی نیامده بود. این امر باعث اعتراض دهیاران بخش مرکزی و صالح آباد و همچنین رییس شورای بخش گردید و قرار شد در صورتی که کمیسیون مربوطه مستقر در اداره ی تعاون استان همدان اعتراضات را بررسی کند و گر این اعتراضات را به حق بداند انتخابات تکرار شود.
لالههای واژگون (گل حسيني)
یکی از گونههای گیاهی حفاظت شدهی منطقهی شکار ممنوع آلمابلاغ لالهی واژگون (گل حسيني( است، در چند سال گذشته که سیر کوهنوردی از این کوه زیبا رو به افزایش گذاشته است میزان ريشه كن شدن این گیاه زیبا و غمگین هم رو ازدیاد بوده، ما ایرانیها که فرهنگ طبیعت دوستیامان به همان اندازهی استفاده از ابزار توسعه - مانند اینترنت و ماهواره و ... - و ادامهی تحصیل و برقراری یک رابطهی صحیح اجتماعی آنهم با جنس مخالف! و ... است و هیچگاه هم در زمینهی فراگیری فرهنگ مناسب آن هیچ حرکت اصولی انجام ندادهایم در این کوهنوردی هایمان نیز با بیتدبیری فزایندهای این گلهای زیبا را از بیخ و بن برمیکنیم. نمیدانم در این سال گوناگوني زیستی ما موفق به ریشهکنی این موجود دلربا میشویم یا اینکه امکان حیات زیبای این زیبارو را برای آينده هم خاهيم گذاشت؟!
روشنایی معابر
در شهرها نمی دانم چه کسی مسول روشن نگهداشتن معابر است. شهرای یا شرکت برق؟ اما در روستا با وجود اینکه در شرح وظایف دهیاری پیش بینی شده است اما اکنون دهیاری ای که یارای این کار را داشته باشد حداقل در شهرستان و استان ما نیست - اگر یافتید ما را هم خبر کنید! -
پیمانکار اداره برق لامپهاي سوخته را با لامپ سالم - از نوع كم مصرف - تعویض میکند اما تا زمانی که دهیاری بر این تعویض نظارت نداشته باشد رقم درستی ارایه نمیشود و همواره نارضایتی اهالی را در پی دارد اما اینبار از شورا خواستم که تا تایید دهیاری نباشد رقم لامپهای تعوبضی را گواهي نکند. چونكه شرکت برق هم با همان تایید شورا رقم کارکرد پیمانکار را پرداخت میکرد.
به هر روی اين بار شوراي اسلامي پذيرفت و اجازه داد تا دهياري بر اين تعويض لامپ نظارت داشته باشد و خودشان هم در این پی گیری کمک نمودند. سه بار نامه نگاری و چهار بار مراجعه به قسمت برق شهرستان بهار باعث شد که برای اولین بار این تعویض لامپ در سطح مقبولی انجام گیرد. البته در این مراجعات مکرر شورا به یکی از مسولین قسمت برق بهار گفت: بایستی برای هر لامپ یک بار به اداره مراجعه کنیم و یک نامه بنویسیم؟!
براي اولين بار بيشتر معابر روستا روشن شد و نقاط تاريك كه پايهي چراغ ندارند مشخص شد. البته در اين مرحله تعويض لامپ دهياري سيم برق و سرپيچ را تهيه كرد و ادارهي برق هم كه به روال سابق دستمزد پيمانكار را پرداخت ميكند. از رييس ادارهي عمليات هم خواستیم تا از اين تاريخ به بعد براي همهي روستاها اين برنامه را - هماهنگی با دهیاری - اجرا كند تا هم رضايتمندي روستا نشينان از روشنايي معابر جلب شود و هم شمار لامپها با واقعيت همخواني داشته باشد.


این وبلاگ به بیان مسایل و گزارش مدیریت روستای تاج آباد می پردازد.