اي دريغا به برم مي‌شكند

   دهیاری را در ناباوری آغاز کردم. ترس از شکست، تضاد فکری با حاشیه قویتر از متن! و بافت فکری سنتي حاکم بر روستا و تردید در توانایی اجرای قانون در بافت سنتی روستا و از همه مهمتر تغییر در جبران عقب‌ماندگی رفاهي و معيشتي در همه سطوح در روستا.  اینها عواملی بودند که نگرانم می‌کردند.

 

   به هر حال سال 84 آغاز کردم. طولی نکشید که حداقلی از قوانین دهیاری را فراگرفتم و بیش از 500 ساعت آموزش قوانین دهیاری را گذراندم. با وجودی که تمام همکاران و بیشتر کسانی که عملکردم را زیر نظر داشتند بر میزان موفقیتم امیدوار بودند اما در جوابشان همواره می‌گفتم تا زمانی که سطح رفاه هم روستاییانم و نیز اشتغال آنها به نحو مطلوبی نرسد این قضاوتها را نمی‌پذیرم و نمره‌ی من از صد تنها ده است.

 

  در طول این 5 سالی که در این مسولیت بودم در زمینه عمران روستا موفق شدیم پروژه‌های بازگشایی معابر و اصلاح آنها را آغاز کنیم و مقداری از مسیر نیز هر چند اندک اما آسفالت شد. گازرسانی روستا آغاز و تقریبن 40 درصد پیشرفت داشته است. بند بتونی روستا با تمام حواشی آن پیشرفت خوبی داشته که پیشرفت آنرا مدیون یکی از زارعین روستا هستم. کتابخانه‌ی روستا در سطح قابل قبولی مشغول فعالیت است و به نوعی سوگلی فعالیت‌ها نیز هست. از همه لازم‌تر آب شرب روستا است که از سال 86 به صورت مرتب برای تکمیل آن در روستایمان کارهایی انجام می‌شد اما در سال 89 با وجود اینکه بیش از نیمی از اهالی مبلغ 980000 ریال را برای خرید انشعاب آب – شرطی که سازمان آب و فاضلاب برای ادامه پروژه نهاده بود -  را پرداخته‌اند اما به تعهد خود عمل ننموده و شبکه‌گذاری لوله‌های آب شربی که در سال 88 در روستا انجام گرفت به شدت دچار آسیب شده است و در برخی نقاط روستا به کلی از بین رفته است.. هم‌اکنون شصت درصد اهالی روستا مسافتی بین 500 متر تا 1000 متر را طی می‌کنند تا بتوانند 20 لیتر آب خوردن تهیه کنند. کار احداث خانه ی عالم که سال 85 آغازش کرده بودم همچنان متوقف است و معلوم نیست کدام نهاد خود را متولی ادامه‌ی آن می‌داند. احداث غسالخانه را هم که در سال 87 آغاز کرده بودم، تلاش برای اشتغال بانوان، کمک به احیای صنوبر کاری، همکاری و اطلاع رسانی و جذب اعتبار برای پروژه‌ی آبخیزداری، تهیه‌ی طرح هادی و بازنگری آن، اثبات مالکیت بخشی از زمین‌های عمومي غصب شده روستا در جهت پیشبرد اهداف عمرانی دهیاری نیز از دیگر فعالیت‌های این دوره‌ی فعالیت دهیاری بوده است و نیز در سال 89 بعد از رفع توقیف از حساب دهیاری ادامه یافت. از دیگر فعالیتهای دهیاری در طول 5 سال مسولیتم گردآوری آمار کلی روستا اعم از افراد و مساکن و احشام و طیور بود و نیز همکاری با سازمان انرژی‌های نو در زمینه‌ی تولید برق – بادی ، اقدام برای کاهش حیوانات ناقل بیماری که به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم. تشکیل مدرسه‌ی راهنمایی و دبیرستان بزرگسالان زانیار با بیش از بیست دانش‌آموز و 5 معلم. و شاید مهمترین قضیه‌ای که پی‌گیری شد کنترل ساخت و ساز غیر مجاز که بارها موجبات ترور شخصیتی‌ام را بوجود آورد اما در سطح قابل قبولی متوقف شد و نیز راه‌اندازی پیک بهداشت به مدت سه سال و ....

 

   در طول این سالها یکبار دهیار برگزیده‌ی اداره منابع طبیعی شهرستان شدم، یکبار دهیار نمونه‌ی مدیریت پسماند استان شدم- البته نه اینکه فکر کنید کار خاصی انجام داده باشم، بلکه تنها به خاطر تهیه‌ی یک طرح ناقص برای  بازیافت و دفع زباله و نه دفن آن - ، یکبار به عنوان یکی از 5 محیط‌بانان برگزیده‌ی سازمان محیط زیست استان انتخاب شدم و بارها نیز از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی در سراسر کشور ، مورد تفقد و حمایت قرار گرفتم. ولی افسوس که فعالیتم در این زمینه را با یک دستور بی منطق و بی محتوا تنها به استناد گزارش یک  بی هویت و هوچی که هویتش را در دم تکان دادن برای اربابان قدرت می دید و فاقد شخصیت است و تنها به خاطر تواناییش در تخریب شخصیت‌های همکاران و هم‌روستاییانش برای خود اعتبار کسب کرده تا شاید برای ضعفهایش مرهمی باشد و همچنين تلاشهاي عده‌اي كه در اجراي قوانين دهياري متضرر شده بودند به تحریک بخشدار وقت، به صورت غیر قانونی از دهیاری اخراج شدم.

   در مدت 5 سال کارم در دهیاری 14 میلیون تومان بدهکار شدم و مشکلات جسمی و روحی فراوانی پیدا کردم اما عاشق این‌کار بودم و اکنون وقتی اوضاع روستایمان را می‌بینم حالم بد می‌شود .

 

   البته غصه خوردنم درجایی به اوج خودش می‌رسد که می‌بینم دعوای من و دردسرهایی که کشیدم  سر اجرای قانون بود و عدم قبول رشوه براي انجام امري خلاف قانون، اما طرف من با رندي تمام از فضای مه‌الود کشور استفاده کرد و ماجرای تفکیک غیرقانونی زمین را با اعتراضات گسترده کشور گره زد و توانست اتهاماتی به من نسبت دهد و چند مرتبه مرا به دادگاه بکشاند و خودش را با پنهان کردن پشت الفاظی که مد روزند، از اتهام رشوه گرفتن بر کنار بماند البته لازم به ذكر است كه قضات مستقل دادگستری به تمامي اتهاماتي كه به من نسبت داده بودند رسيدگي كرد و در نهايت مرا از تمامي آنها مبري دانست اين را سزاوار  قضات محترم دانستم كه در اين جا از اجراي عدالت توسط ايشان قدرشناسي نمايم. تا باد چنين بادا!

 

   در این چند سال رنج‌های بی‌شماری کشیدم و در این مسیر تنها نبودم، کسان دیگری هم در رنج‌ افتادند. وقت و انرژی خود را گذاشتند تا دست‌کم به خودمان ثابت شود : اگر بخواهی برای عمران گوشه‌ای از مملکتت تلاش کنی باید هزینه بدهی، هزینه‌ای سنگین. از کسانی که در این مسیر کمک کردند سپاسگزارم. شورای اسلامی روستا - آنها که متعهدانه و از سر روشن‌بینی تلاش کردند - و هزینه دادند و به حق سزاوار دست‌مریزاد هستند، اما به جز آزار چیزی ندیدند. دوستانی که در دنیای مجازی حامی‌ام بودند  و کمک فکری و پشتیبانی مالي‌امان کردند دست‌شان درد نکند. به ویژه دوستانی که در تجهیز کتابخانه و ادامه‌ی حرکت مدرسه‌ی زانیار یاری‌مان کردند – مدرسه‌ی زانیار 22 دانش‌آموز و 5 معلم دارد و زیر نظر کانون فرهنگي امام‌مهدي (عج) اداره می شود.ـ  

 

  بعد از گرفتن حقوقم  (سه ماه بعد از  صدور حكم قطعي اداره‌ كار در 20/10/1389 )و پایان يك بخش از مسايلم با مسولين متخلف ، به نظرم رسید که دیگر جای من اینجا نیست.  از این بعد به سراغم اگر آمدید در فضاي جديد منتظرتان هستم.

    اكنون تنها مسيله‌اي كه ذهنم را به خود مشغول كرده است اين است كه كساني كه براي به زانو در‌اوردن من و توقف رشد و توسعه‌ي روستا  براي دست‌يابي به منافع شخصي‌اشان ، هر بي‌اخلاقي را براي خود مجاز دانستند در محكمه‌اي عادل چه دفاعي براي خود دارند؟

 

 

 

 

 

نازک آرای تن ساق گلی
که بهجانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها میسایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیواربه هم ریخته شان
بر سرم می شکند

***

می تراود مهتاب
میدرخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کولهبارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خوابدر چشم ترم می شکند

 

(نیما یوشیج)