ده و دهياري

دهياري تاج آباد ( رسول آباد ) سفلي

   اي دريغا به برم مي‌شكند

   دهیاری را در ناباوری آغاز کردم. ترس از شکست، تضاد فکری با حاشیه  قویتر از متن! و بافت فکری سنتي حاکم بر روستا و تردید در توانایی اجرای قانون در بافت سنتی روستا و از همه مهمتر تغییر در جبران عقب‌ماندگی رفاهي و معيشتي در همه سطوح در روستا.  اینها عواملی بودند که نگرانم می‌کردند.

   به هر حال سال 84 آغاز کردم. طولی نکشید که حداقلی از قوانین دهیاری را فراگرفتم و بیش از 500 ساعت آموزش قوانین دهیاری را گذراندم. با وجودی که تمام همکاران و بیشتر کسانی که عملکردم را زیر نظر داشتند بر میزان موفقیتم امیدوار بودند اما در جوابشان همواره می‌گفتم تا زمانی که سطح رفاه هم روستاییانم و نیز اشتغال آنها به نحو مطلوبی نرسد این قضاوتها را نمی‌پذیرم و نمره‌ی من از صد تنها ده است.

  در طول این 5 سالی که در این مسولیت بودم در زمینه عمران روستا موفق شدیم پروژه‌های بازگشایی معابر و اصلاح آنها را آغاز کنیم و مقداری از مسیر نیز هر چند اندک اما آسفالت شد. گازرسانی روستا آغاز و تقریبن 40 درصد پیشرفت داشته است. بند بتونی روستا با تمام حواشی آن پیشرفت خوبی داشته که پیشرفت آنرا مدیون یکی از زارعین روستا هستم. کتابخانه‌ی روستا در سطح قابل قبولی مشغول فعالیت است و به نوعی سوگلی فعالیت‌ها نیز هست. از همه لازم‌تر آب شرب روستا است که از سال 86 به صورت مرتب برای تکمیل آن در روستایمان کارهایی انجام می‌شد اما در سال 89 با وجود اینکه بیش از نیمی از اهالی مبلغ 980000 ریال را برای خرید انشعاب آب – شرطی که سازمان آب و فاضلاب برای ادامه پروژه نهاده بود -  را پرداخته‌اند اما به تعهد خود عمل ننموده و شبکه‌گذاری لوله‌های آب شربی که در سال 88 در روستا انجام گرفت به شدت دچار آسیب شده است و در برخی نقاط روستا به کلی از بین رفته است.. هم‌اکنون شصت درصد اهالی روستا مسافتی بین 500 متر تا 1000 متر را طی می‌کنند تا بتوانند 20 لیتر آب خوردن تهیه کنند. کار احداث خانه ی عالم که سال 85 آغازش کرده بودم همچنان متوقف است و معلوم نیست کدام نهاد خود را متولی ادامه‌ی آن می‌داند. احداث غسالخانه را هم که در سال 87 آغاز کرده بودم ، تلاش برای اشتغال بانوان، کمک به احیای صنوبر کاری، همکاری و اطلاع رسانی و جذب اعتبار برای پروژه‌ی آبخیزداری، تهیه‌ی طرح هادی و بازنگری آن، اثبات مالکیت بخشی از زمین‌های عمومي غصب شده روستا در جهت پیشبرد اهداف عمرانی دهیاری نیز از دیگر فعالیت‌های این دوره‌ی فعالیت دهیاری بوده است و نیز در سال 89 بعد از رفع توقیف از حساب دهیاری ادامه یافت. از دیگر فعالیتهای دهیاری در طول 5 سال مسولیتم گردآوری آمار کلی روستا اعم از افراد و مساکن و احشام و طیور بود و نیز همکاری با سازمان انرژی‌های نو در زمینه‌ی تولید برق – بادی ، اقدام برای کاهش حیوانات ناقل بیماری که به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم. تشکیل مدرسه‌ی راهنمایی و دبیرستان بزرگسالان زانیار با بیش از بیست دانش‌آموز و 5 معلم. و شاید مهمترین قضیه‌ای که پی‌گیری شد کنترل ساخت و ساز غیر مجاز که بارها موجبات ترور شخصیتی‌ام را بوجود آورد اما در سطح قابل قبولی متوقف شد و نیز راه‌اندازی پیک بهداشت به مدت سه سال و ....

   در طول این سالها یکبار دهیار برگزیده‌ی اداره منابع طبیعی شهرستان شدم، یکبار دهیار نمونه‌ی مدیریت پسماند استان شدم- البته نه اینکه فکر کنید کار خاصی انجام داده باشم، بلکه تنها به خاطر تهیه‌ی یک طرح ناقص برای  بازیافت و دفع زباله و نه دفن آن - ، یکبار به عنوان یکی از 5 محیط‌بانان برگزیده‌ی سازمان محیط زیست استان انتخاب شدم و بارها نیز از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی در سراسر کشور ، مورد تفقد و حمایت قرار گرفتم. ولی افسوس که فعالیتم در این زمینه را با یک دستور بی منطق و بی محتوا تنها به استناد گزارش یک  بی هویت و هوچی که هویتش را در دم تکان دادن برای اربابان قدرت می دید و فاقد شخصیت است و تنها به خاطر تواناییش در تخریب شخصیت‌های همکاران و هم‌روستاییانش برای خود اعتبار کسب کرده تا شاید برای ضعفهایش مرهمی باشد و همچنين تلاشهاي عده‌اي كه در اجراي قوانين دهياري متضرر شده بودند به تحریک بخشدار وقت، به صورت غیر قانونی از دهیاری اخراج شدم.

   در مدت 5 سال کارم در دهیاری 14 میلیون تومان بدهکار شدم و مشکلات جسمی و روحی فراوانی پیدا کردم اما عاشق این‌کار بودم و اکنون وقتی اوضاع روستایمان را می‌بینم حالم بد می‌شود .

   البته غصه خوردنم درجایی به اوج خودش می‌رسد که می‌بینم دعوای من و دردسرهایی که کشیدم  سر اجرای قانون بود و عدم قبول رشوه براي انجام امري خلاف قانون، اما طرف من با رندي تمام از فضای مه‌الود کشور استفاده کرد و ماجرای تفکیک غیرقانونی زمین را با اعتراضات گسترده کشور گره زد و توانست اتهاماتی به من نسبت دهد و چند مرتبه مرا به دادگاه بکشاند و خودش را با پنهان کردن پشت الفاظی که مد روزند، از اتهام رشوه گرفتن بر کنار بماند البته لازم به ذكر است كه قضات مستقل دادگستری به تمامي اتهاماتي كه به من نسبت داده بودند رسيدگي كرد و در نهايت مرا از تمامي آنها مبري دانست اين را سزاوار  قضات محترم دانستم كه در اين جا از اجراي عدالت توسط ايشان قدرشناسي نمايم. تا باد چنين بادا!

   در این چند سال رنج‌های بی‌شماری کشیدم و در این مسیر تنها نبودم، کسان دیگری هم در رنج‌ افتادند. وقت و انرژی خود را گذاشتند تا دست‌کم به خودمان ثابت شود : اگر بخواهی برای عمران گوشه‌ای از مملکتت تلاش کنی باید هزینه بدهی، هزینه‌ای سنگین. از کسانی که در این مسیر کمک کردند سپاسگزارم. شورای اسلامی روستا - آنها که متعهدانه و از سر روشن‌بینی تلاش کردند - و هزینه دادند و به حق سزاوار دست‌مریزاد هستند، اما به جز آزار چیزی ندیدند. دوستانی که در دنیای مجازی حامی‌ام بودند  و کمک فکری و پشتیبانی مالي‌امان کردند دست‌شان درد نکند. به ویژه دوستانی که در تجهیز کتابخانه و ادامه‌ی حرکت مدرسه‌ی زانیار یاری‌مان کردند – مدرسه‌ی زانیار 22 دانش‌آموز و 5 معلم دارد و زیر نظر کانون فرهنگي امام‌مهدي (عج) اداره می شود.ـ  

  بعد از گرفتن حقوقم  (سه ماه بعد از  صدور حكم قطعي اداره‌ كار در 20/10/1389 )و پایان يك بخش از مسايلم با مسولين متخلف ، به نظرم رسید که دیگر جای من اینجا نیست.  از این بعد به سراغم اگر آمدید در فضاي جديد منتظرتان هستم.

    اكنون تنها مسيله‌اي كه ذهنم را به خود مشغول كرده است اين است كه كساني كه براي به زانو در‌اوردن من و توقف رشد و توسعه‌ي روستا  براي دست‌يابي به منافع شخصي‌اشان ، هر بي‌اخلاقي را براي خود مجاز دانستند در محكمه‌اي عادل چه دفاعي براي خود دارند؟

 

 

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند

***

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند

(نیما یوشیج)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

  تعاوني دهياران بخش مركزي بهار كه از مدت دو سال پيش به صورت رسمي فعاليت خود را آغاز كرده بود نيز به جمع تعاوني‌هاي غير فعال كشور پيوست.

  در ادامه‌ي برنامه‌هاي عمومي كشور در زمينه تشكيل تعاوني و اشتغال‌زايي و كار گروهي و باقي اهدافي كه براي توسعه‌ي كشور پيش‌بيني شده بود و البته با اصرار بخشداري مركزي بهار جهت تاسيس شركت تعاوني دهياران، تعاوني مذكور ايجاد شد و با تلاش بي‌وقفه و قابل تحسين مدير عامل تعاوني  - پيشتر نيز از او ياد شده بود - فعاليت‌هاي درخوري انجام گريديد تا جايي كه توانست مدت چهار ماه زباله‌هاي بيشتر روستاهايي كه عضو بودند را به صورت متمركز جمع‌آوري ، حمل و دفع كند و برنامه‌ريزي منسجمي براي جذب اعتبار قابل توجهي براي توسعه‌ي فعاليت تعاوني - كه از اساس هم تعاوني براي دستيابي به اين امر تاسيس شده بود ! اما به مصداق بار كج معروف كه به منزل نرسيده! اين رويا هم به نتيجه نرسيد - و همچنانكه پيشتر هم نظر خود را بيان كرده بودم به دلايل متعددي اين تعاوني نيز از فعاليت باز ايستاد و ماشين‌آلات موجود در اختيار دهياري‌هاي عضو  كه از اواسط فعاليت در اختيار تعاوني قرار گرفته بود - يك دستگاه بكهولودر ، دو دستگاه تراكتور، دو دستگاه كاميون كوچك و دو دستگاه نيسان كمپرسي - ، دوباره به دهياري‌هاي مالك ماشين‌آلات بازگرانده شد.

  عمده‌ي دلايل توقف فعاليت اين تعاوني را مي‌توان به شرح زير برشمرد:

1 - نبود حس همكاري و عدم وجود فرهنگ كار گروهي بين اعضا

2 - اختلاف شديد اعضاي هيات مديره و مديرعامل

3 - عدم حس مسوليت پذيري بين اعضا و  عدم تقسيم كار  - تقريبن همه‌ي بار كاري مديريت تعاوني بر عهده‌ي مديرعامل خلاق بود -.

4 - عدم همكاري لازم بين اهالي روستاهاي تابعه جهت پرداخت هزينه‌ي جمع‌آوري زباله به عتاوني

.

.

  فعاليت تعاوني هم با مسايل قابل تاملي همراه بود. از جمله اينكه رييس هيات مديره - نويسنده‌ي اين مطلب - كه با راي اعضاي تعاوني انتخاب گرديده بود و برابر قوانين تعاوني‌ها بايستي پاي همه‌ي اسناد مالي را امضا كند به دلايل واهي و با فشارهاي موجود از اين امر تحريم شده بود  تا جاييكه برخي از اسناد به امضاي فردي كه در هيات رييسه هيچ سمتي نداشت ‌رسيده است و در هيچكدام از جلسات حتي جلسات هيات مديره  نيز دعوت نمي‌شد. هيچ گونه حسابرسي و بررسي ميزان سود و زيان شركت انجام و گزارش نگرديده است و ...


اما چه كنم كه:

آه اگر آه تو ناله اگر ناله‌ي من                                  آنچه البته به جايي نرسد فرياد است

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

ادامه‌ي مدرسه‌ي نودانش‌آموزان

آغاز يك تحول فرهنگي را كه يادتان هست! امسال نيز ادامه مي‌يابد و ناملايمات روزگار تاثير زيادي – اگر چه كم هم نبوده! -  در آن حركت ايجاد نكرده، تا باد چنين بادا !

    مريم – دبير زبان انگليسي دوره‌ي راهنمايي -  مي‌گويد: نو دانش‌آموزان ، مدرسه‌اي را - براي من معلم -  ايجاد كرده‌اند كه در آن مدرسه، كسي آرزوي مرگ معلم را ندارد، كسي آرزوي تعطيلي مدرسه را نمي‌كند، هيچكس به فكر تقلب نيست، به من مي‌گويند چه وقت امتحان بگير و …

   منيژه مي‌گويد: پروانه و زهرا – دو خواهري كه زبان انگليسي سال اول دبيرستان را در كلاس 9 نفره‌اش مي‌خوانند - در برگه‌هاي امتحاني‌اشان اشتباهاتي متفاوت دارند يعني حتي از روي دست خواهر هم تقلب نمي‌شود! سر كلاس آنقدر از من سوال مي‌كنند كه گرامر سال دوم و سوم را هم همراه چهار درس اول دبيرستان آموزش مي‌دهم و تا حالا مرا مجبور نكرده‌اند ورقه‌هاي امتحاني‌اشان – مثل مدارس  - قبل از امتحان بهشان بدهم و سر جلسه هم راهنمايي – همان پاسخ سوالات – از من نمي‌خواهند و ...

    امسال 5 نفر اول راهنمايي ، 7 نفر امتحان جامع سوم راهنمايي ، 9 نفر اول دبيرستان و يك نفر هم پيش دانشگاهي‌اش را در اين مدرسه‌ي كوچك مي‌خوانند.

    براستي چرا در مدارس ما آن اوضاع حاكم است اما اين نو دانش‌آموزان به دنبال يادگيري واقعي هستند ، چرا دانش‌آموزان به‌هنگام(1) اينگونه نيستند؟ چرا مدرسه را تحميل مي‌دانند نه نياز؟

    اما براي گرداندن اين مدرسه هر روز نياز جديدي پديد مي‌آيد و نگرانيم كه در صورت برآورده نشدن آن ها اين مدرسه‌ي نوپا به مشكل بربخورد. تعدادي از اين نيازها معلم هست و ابزار آموزشي و  به ويژه مكان – اين روزها كه مدارس تعطيل است از فضاي مدرسه استفاده مي‌كنيم اما با گشايش مدارس اين امكان براي‌امان از دست مي‌رود – از ديگر نيازهاي مدرسه‌ي كوچك ما پول است. پولي كه بتوان براي – دست‌كم  يك دست مريزاد كوچك به معلم‌هاي اين مدرسه داد. زيرا به راحتي نمي‌توانيم براي آنها حقوق در نظر بگيريم.

   وقتي به يكي از دوستان گفتم : اگر پي‌گيري كنيم شايد بتوانيم اول دبيرستاني‌ها را – با وجود اينكه سن‌اشان از حد قانوني فراتر است – به دبيرستان روستا منتقل كنيم، ايشان پيشنهاد داد با توجه به اينكه شيوه‌ي درس دادن و يادگيري اين نو دانش آموزان با مدارس به‌هنگام قابل قياس نيست، اي‌كاش مي‌شد آن دانش‌آموزان را نيز در اين مدرسه ثبت نام كرد و آموزش داد!

 

(1) دانش‌آموزان به هنگام: دانش‌آموزاني كه در سن قانوني در كلاس درس حاضر مي‌شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 


create avatar
create avatar
create avatar
create avatar
create avatar
تصاوير بيشتر با كيفيت بالاتر را اينجا ببينيد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    از اوايل تابستان كلاس هاي آموزش مهارتهاي زندگي آغاز شد. اداره‌ي بهزيستي شهرستان بهار باني آن است و كانون پويش  كه در سطح شهرستان مشغول فعاليت بوده، طرف قرارداد بهزيستي براي تشكيل اين دوره است. مربي توانمند آنها  با برگزاري كارگاهي آموزش ‌هاي مذكور و استفاده از تك تك افراد حاضر در طول دوره ،  توانست تاثير مناسبي در درك مفاهيم  اين كلاسها داشته باشد. هزينه برگزاري اين كلاسها را همچنانكه ذكر شد اداره بهزيستي پرداخت مي‌كند مخاطبان آن دختران 10 تا 16 سال بودند كه در طول 14 جلسه‌ي دو تا چهار ساعته به فراگيري آموزشها – نحوه‌ي برقراري رابطه در جامعه اعم از جنس موافق و مخالف، آيين دوست‌يابي و همسريابي و رفتار در خانواده و  ... – پرداختند.

     با توجه به لزوم يادگيري اين مهارتها براي ساير بانوان روستا، از مدير كانون پويش تقاضا كرديم دوره را براي بانوان بزرگسال هم برگزار كند ، با توجه به استقبال مناسب از دوره‌ي مذكور، ايشان موافقت كرد كه6  جلسه هم براي بزرگسالان برگزار شود. اين آموزشها با توجه به برخي كاستي‌هايي كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد، ضروري مي‌نمايد.

    يكي از اين كاستي‌ها اين است كه  ما ابتدا كاري را انجام مي‌دهيم و سپس آنرا توجيه مي‌كنيم يا دست‌كم در موردش كمي فكر مي‌كنيم ! خيلي هم به حالمان توفيري ندارد حتي اگر اين كار ازدواج باشد. در طول چند سال اخير آمار طلاق در روستاي ما رشد زيادي داشته است. اين زوج‌ها بعد از ازدواج متوجه مي‌شوند كه با يكديگر همخواني ندارند و در نتيجه طلاق مي‌گيرند به ويژه اينكه سن ازدواج دخترها در روستاي ما بسيار پايين است،بين 12 تا 14 سال و اگر از اين سن بگذرد پيردختر به حسابشان مي‌آورند!

   در مورد اين تعداد طلاق در روستاي ما،  دوستي مي‌گفت : صرف نظر از تمام مسايلي كه اين طلاق‌ها بوجود مي‌آورند، اين مي‌تواند نشانه خوبي‌ باشد از نوعي بلوغ فكري،. قبل‌ترها زوجين در صورتي كه هيچ علاقه‌اي به ادامه زندگي مشترك با هم نداشتند تنها به خاطر – اصطلاحن – "حفظ آبرو " تا آخر عمر مي‌سوختند و مي‌ساختند! اما اين بالا رفتن آمار طلاق دست‌كم مي‌تواند نويد شكستن اين تابو را در بر داشته باشد.

  در پاسخ به درخواست بعدي ما براي برگزاري دوره‌هاي بيشتر - حتي براي آقايان -  مدير كانون پويش گفت: در صورت تمايل مي‌توانيد هزينه‌هاي بعدي را خودتان بپردازيد تا اين دوره ادامه يابد و مراحل و دوره‌هاي بيشتر و گسترده‌تري برگزار شود.

  گرچه تامين هزينه‌هاي آن به سختي برايمان امكان پذير است اما لزوم ادامه‌ي اين دوره براي افزايش سطح خودآگاهي بويژه در بين بانوان وادارمان مي‌كند كه راه حلي بيابيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

 چنين كه پرده‌دار به تيغ مي‌زند همه را               كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

  براي نخستين بار از ميان دهياران استان همدان بعد از پنج سال فعاليت در اين مسوليت مجددن مورد گزينش قرار گرفتم و بدون رد و بدل شدن حتي يك سوال رد صلاحيت شدم! كاملن مشخص بود كه نبايد رد و بدل شود! بلكه بايد رد صلاحيت شود. همين! گزينش وزارت كشور هم بدون اينكه مواردي كه سبب رد صلاحيت‌ام شده را به من ابلاغ كند احكام استانداري همدان را تاييد كرد.

   اكثريت شوراي روستا هم كه با رفتنم مخالف بود عنقريب است كه مورد محاكمه قرار بگيرد. بنابراين صلاح كار در اين بود كه دهيار جديد را معرفي كنند.

   اين رد صلاحيت حاصل اجماع كساني بود كه رعايت قوانين دهياري به مذاقشان خوش نمي‌آمد و يا اصولن براي بهره‌برداري از آب گل‌آلود و ايجاد موقعيت‌هاي پوشالي هنر ديگري ندارند !

   بنابراين دهيار جديد معرفي شد اما از آنجايي كه دهياري تاج‌آباد سفلي داراي درجه سه است - و حتي مي‌تواند درجه چهار باشد - دهيار معرفي شده به صورت تلويحي رد شد چون مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است و براي دهياري روستاي ما مدرك - دست كم - فوق ديپلم نياز است.

    قصه‌ي دهياري من به پايان خود نزديك است اما حكايت مديريت روستاي‌مان همچنان باقي است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    جلسه‌ی دوم برای اشتغال بانوان روستای تاج‌آباد در مسجد برگزار شد. با هماهنگی که روز چهارشنبه بعد از جلسه‌ی نخست صورت گرفت قرار شد عموم بانوان متقاضی کار در جلسه شرکت کنند اما به علت فوت یکی از اهالی روستا و برگزاری مراسم ختم آن مرحومه در مسجد ، جلسه بعد از ظهر تشکیل گردید که فقط تعداد سی نفر از بانوان از آن مطلع و در جلسه حاضر گردیدند و مباحث اولیه مطرح شد.

   در تاریخ گذشته روستا بیشتر خانم‌ها مشغول کار بودند که کار آنها عمومن فرش بافی، نگهداری دام و طیور، پختن نان و زیباسازی فضای خانه - مال چرمی کردن - بود. با رکود بازار فرش ایران، کاهش چشمگیر و نگران کننده‌ی تعداد دامهای روستا، آغاز به کار نانوایی‌ها و تغییر معماری خانه‌ها از کاهگل به سیمان و گچ تمام آن فعالیت‌ها به یکباره تعطیل شد. بانوان روستا بعد از سپری کردن یک دوره‌ی‌ ده‌ساله و تجدید قوا! از این خمودگی عاصی شده و جسته و گریخته به فکر ایجاد اشتغال گردیدند. عده‌ی کمی - در حدود بیست نفر -به فکر بازگشت به اصل خویش افتادند و قالی‌بافی را از سر گرفتند اما به دلیل همان رکود ذکر شده در سطرهای قبل ، در حد تفنن باقی ماند. عده‌ای - در حدود چهل نفر ، - ظرفیت دو می‌نی‌بوس -برای کار به کارگاههای بهار و همدان رفته و سیب‌زمینی لت می‌کردند. اما بقیه - سوای کار منزل - به جز سریال نگاه کردن و تلف نمودن اوقات زندگی، فعالیت خاص دیگری نداشتند. تا اینکه تعدادی را با ادامه‌ی تحصیل به مسیر سزاوار تعالی زندگی برگرداندیم و اکنون هم بحث اشتغال را پی‌می‌گیریم...

  طبیعی بود که این بانوان عجله کنند! پیشنهاداتی در زمینه‌ی‌ ایجاد شغل شد مانند بسته‌بندی لباس، قند شکستن، بسته‌بندی لولا و سری‌دوزی ، خیاطی و  برش پارچه و غیره

  در این جلسه سه نفر از بانوان به نمایندگی بقیه برگزیده شدند تا کار پی‌گیری آموزش  و یافتن کار توسط آن سه نفر  و دهیار انجام گیرد. جلسه ‌بعدی، بعد از ظهر پنج‌شنبه برگزار خواهد گردید و نتایج پی‌گیریها هم در آن جلسه اعلام می شود.

  یکی از نمایندگان بانوان متقاضی اشتغال پیشنهاد داد تا در وبلاگ هم درج کنم شاید از خوانندگان وبلاگ ایده‌ی نوی داشته باشد. - این پیشنهاد به خودی خود نشان داد که بانوان روستا گرچه آشنایی خاصی با دنیای مجازی ندارند اما همین که می‌دانند کتابخانه روستا و ادامه‌ی تحصیل نودانش‌آموزان از طریق وبلاگ به میزان قابل توجهی حمایت شده است این ذهنیت را ایجاد کرده که می‌شود در هر زمینه‌ای این کار را انجام داد-

    در بین حاضرین در جلسه از پتانسیل موجود روستا در زمینه‌ی گردشگری : هم گردشگری فرهنگی و هم اکوتوریسم صحبت کردیم تا شاید بتوانیم با ایجاد زمینه‌ی مناسب و استفاده از این پتانسیل‌ها راه دیگری نیز برای اشتغال پیدا کنیم.

    اکنون و به مرور روند پی‌گیری این ایده را در وبلاگ درج خواهيم كرد تا شاید خوانندگان گرامی بتوانند راهنمایی‌امان کنند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در این هیاهو که در دنیای وب بر پاست گاهی و‌سایت‌های پرطمطراق و پر هزینه - که معلوم هم نیست از کجا ارتزاق می‌کنند شدیدترین انتقادها را با غیرمنصفانه‌ترین رویکردها از همه‌ی ارکان زندگی مردم گرفته تا اصول اولیه تعریف شده در چهارچوب حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران را درج می‌کنند - مانند همین سایت های الف و تابناک و فارس نیوز و رجا نیوز و کلمه و ... - نمی‌دانم چرا گیر داده‌اند به این وبلاگ فکسنی ما که در هیچ جای این کره‌ی نه چندان گرد اینترت محلی از اعراب ندارد؟! هر روز به یک بهانه یکی اسیرمان می‌کند. یک بار در خانه‌ام را می‌گیرند، یکبار سیستم‌هایم را توقیف می‌کنند  - سیستم‌هایم با کش و نخ بستم‌شان، چون پیچ‌هایش همه در گذر ایام و چرخش‌های دست به دست تا به من رسیده همه ریخته و بیم آن می‌رود که هر آن زهوارش در برود - حالا هم که در حال محاکمه‌ام که چرا می‌نویسی؟! و حالا گیریم که بهت لطف شده و اجازه پیدا کردی بنویسی چرا انتقاد می‌کنی؟ و حالا که نوشتی چرا انتقاد می‌کنی و نظرت را می‌نویسی؟ ما که دل در گرو یک روستا بستیم و تمام هم و غم زندگی‌امان را گذاشته‌ایم که بلکه دردی از دردهای مزمن و پیشرونده‌ی این روستا کم کنیم چرا اذیت می‌کنید؟ نه حقوق کافی، نه اختیارات لازم، نه حمایت اصولی و ... ما که چیزی نخواستیم. چرا نمی‌گذارید با درد خودمان بمیریم؟

 یک مسول گرامی در میان آن همه ظلمی که در وبلاگ اشاره کرده‌ام که بر من و ما رفته است تنها این جمله را دیده که : در دادگاه شهرستان احتمال اعمال نظر پرونده‌ي مديران وجود دارد بنابراين راي عدم صلاحيت خورد و به دادسراي همدان رفت و این شده پیراهن عثمان که تو نشر اکاذیب کرده‌ای و بایستی جواب بدی.

حالا هی قسم حضرت عباس بخور که ما منظورمان این است که قانون‌گذار برای جلوگیری از فشار بر قضات شریف دادگاه در جریان رسیدگی به اتهامات مطروحه در پرونده‌های مدیران. قانونی وضع کرده که این پرونده‌ها در دادگاه مرکز استان رسیدگی شود. مگه به خرج کسی می‌رود؟

 در پست صداقت من به چه دردم خورد؟، جناب محمد درویش نوشته بودند: واقعن متاسفم ... چرا باید کاری کنیم که همه ترجیح دهند که اصلن دیکته ننویسند تا مبادا غلطی از آن درنیاید؟

  درویش جان بیا تماشا کن دیکته و دیکته نویس و مصصح آنرا!

   ما که هم به چشم دیده‌ایم و هم هر جا که توانسته‌ایم با این زبان الکن گفته‌ایم از چشم‌امان ناراستی دیده‌ایم اما از دادگاه شهرستان بهار و - تا آنجایی که برای ما بوده - از دادگاه‌های استان همدان جز دادگری ندیده‌ایم پس چرا حالا ...؟

   واقعن هم اگر تمام دادگاههای ما مثل این شعباتی که ما گذرمان افتاده است اینگونه قضاوت کنند چه کسی است که از دادگاه ابراز رضایت و امنیت نکند؟

  خدا عاقبت همه‌ی ما را به خیر کند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    چهار سال است که شرکت آب و فاضلاب بهار در روستای ما مشغول پروژه‌ی آبرسانی است و سال گذشته نیز کار شبکه گذاری را انجام داد. در طول اين چهار سال بيش از 500ميليون تومان هزينه شده است. يك قنات در ضلع جنوب‌شرقي روستا، يك چشمه در ضلع شرقي روستا، قنات "كوره‌بلاغ" كه سال 1360 حفر شده است ، چاه آبي كه در اراضي پايين دست روستا حفر شد - و به علت نزديك بودن به رودخانه‌اي كه حامل آب فاضلاب روستا  بود رها شد - و چاه آبي كه در منطقه‌ي مناسب حفر گرديده و به آب خوبي هم رسيده است. به جز چاه اخير لوله‌گذاري و انتقال آب تا روستا انجام گرفته و تنها احداث منبع آب مي‌تواند كار را تمام كند.و  از سويي شبكه‌گذاري كل روستا كه سال 1388 انجام گرفت روي‌هم رفته صرف اين هزينه را در برداشت اما  اين پروژه به بهره‌برداري نرسيده است و امسال پروژه بكلي متوقف شده است!
   به دليل آنكه هزینه‌ی خرید انشعاب آب شرب با لوازم آنرا سال گذشته ۹۸۵۰۰ تومان و امسال ۱۴۸۵۰۰ تومان اعلام کرد. سال گذشته به خاطر تنگدستی اهالی. خشکسالی و برخی موانع دیگر کسی تمایلی به خرید کنتور نشان نداد و امسال نیز به خاطر گران شدن آن و تنگ‌دست‌تر شدن! اهالي دیگر امیدی به خرید انشعاب نمی رود. حالا در نظر داشته باشید با این وضعیت که شرکت آبفار امسال دست از کار برداشته و تمامی آن سرمایه گذاری پانصد میلیون تومانی که انجام داده ظرف دو سال تباه شود.

    به معاون طرح و توسعه‌ی شرکت آبفار استان گفتم پانصد میلیون تومان هزینه کرده اید برای اینکه این مردم فقیر بتوانند انشعاب بخرند یک تخفیف بدهید تا هم برنامه مدیریت آب پیش برود و هم از این کابوس از بین رفتن این سرمایه گذاری رها شویم.

اما مگه گوش کسی به این حرفها بدهکاره؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

صداقت من به چه دردم خورد؟

وقتي مطلب" شعور يك كرم كدو به چه دردش مي‌خورد؟" در وبلاگ دكتر ناصر كرمي منتشر شد حض وافري از قلم زيبا و طنز فاخر و انتقاد سالم به خواننده دست مي‌داد و وقتي مطلب" شعور من به چه دردم خورد؟" در روزنامه‌نگار آزاد به قلم آقاي عبداللطيف عبادي درج شد، برآن شدم  تا اين مطلب را بنويسم.

  اگر از آن دو بزرگ نام آمد هم به خاطر تبرك! اين نوشته بود و هم به دليل لذتي كه از خواندن آن دو مطلب برده بودم و گرنه:

" ميان ماه من تا ماه گردون     تفاوت از زمين تا آسمان است"

    زماني كه در دهياري روستاي‌امان مشغول كار شدم از اين مي‌ترسيدم كه نتوانم درست و درمان دهياري را بچرخانم.  به هر حال هيچ سابقه‌ي كاري به جز كار در كوره‌ي آجرپزي نداشتم. ديپلم را كه گرفتم رفتم خدمت سربازي. بعد از سربازي در كوره‌ها‌ي آجرپزي‌ حومه‌ي شرق تهران مشغول كار شدم. سال1379 سال دوم كار در آن منطقه – كه پنج هزار نفر جمعيت كارگري‌اش بود –  براي انتخابات شوراي اسلامي كار كانديد شدم. "حاج حسين . ص" بعد از سومين جلسه‌ي سخنراني‌ام با عصبانيت تمام به من گفت: ببين بچه پول خون‌ات 16 ميليون تومان است پس مواظب حرف زدن‌ات باش! . من هم از اون دسته از آدم‌هايي هستم كه كل عمر‌ام كله‌ام بوي قرمه‌سبزي داده و هيچ‌وقت هم درست نمي‌شوم و مملو از حس شهادت طلبي و عمليات انتحاري! گفتم: حاجي! اگر بابام بداند منو به خاطر حقوق كارگري سربه‌نيست مي‌كنند؛ از همين امشب مراسم شيريني خورانش به راه خاهد بود. شايد هم اينرا گفتم كه طرف حساب كار دست‌اش بياد اما از اين حرف‌ام هر چيزي مي‌شد استنباط كرد الا سياست پيشگي و آينده نگري! به هر حال كانديداتوري آدم‌هاي بي‌هراس و به قول معرف" انقلابي‌"اي مثل من كه مي‌تواند احساسات كارگران را نيز با خود همراه كند با استقبال عجيبي همراه شد تا جايي كه كوره‌داران را مجبور كرد تا انتخابات را لغو كنند.

     سال 80 بساط انتخابات شوراي اسلامي كار دوباره راه افتاد و باز هم كانديد شدم. "حاج ناصر .ن " يكي از كوره داران تازه به دوران رسيده كه مديريت 5 كوره در منطقه‌ي محمود‌آباد و خاتون‌آباد و شمس آباد را بر عهده داشت؛ به من گفت: صدهزار بگير و از كانديداتوري انصراف بده. گفتم: حاضر نيستم سر حقوق كارگري‌ام معامله كنم؟

به قول لطيف: امثال مرا به جاي بازداشتگاه بايد در دارالمجانين! برده و بستري مي‌كردند.

حاج‌ناصر با لهجه‌ي غليظ‌‌اش گفت: يك چك سفيد‌امضا بهت مي‌دم؛ اگر توانستي راي بياوري برو خوردش كن!

    همه‌ي منطقه از نفوذ حاج ناصر.ن در اداره كار تا سطح وزارت اطلاع داشتند. چند دوره خودش عضو شوراي اسلامي كار بود و اين دوره هم كانديد شده بود اما با مخالفت من و چند نفر ديگر از كانديداها كانديداتوري‌اش لغو شد. او بايستي در انتخابات نمايندگان كارفرماها شركت مي‌كرد نه كارگري.

   روز انتخابات چند نفر را مامور كرده بود تا آرا را به نفع كانديداهاي مورد نظر حاج ناصر بنويسند. دو نفراشان را به فاصله‌ي يك ساعت به مامور نيروي انتظامي حاضر در محل معرفي كردم. و وقتي متوجه اين عمل شد، طرف را با خشونت تمام بيرون انداخت. اما در آن منطقه كه بيسوادي بيداد مي‌كرد بازهم از افراد حاج ناصر شروع به راي نوشتن براي بيسوادها كردند. به نماينده‌ي وزارت كار اعتراض كردم و از اين بي‌عدالتي فرياد كردم اما ايشان با متانت تمام گفتند: " اگر حاج‌ناصر انتخابات را تاييد كند مورد تاييد ما هم هست و اگر رد كند رد خواهد شد". آن وقت دانستم كه حاج ناصر چرا به من چك سفيد‌ امضا شده مي‌داد! به هر حال انتخابات بعد از تاييد حاج ناصر و باقي كوره‌داران به تاييد وزارت كار هم رسيد و در مقابل اعتراض بنده مقرر شد در روز تصميم گيري در مورد حقوق و دستمزد من به عنوان نماينده‌ي كارگران! در جلسه‌ي شوراي اسلامي كار و نمايندگان كارفرمايان و اداره‌ي كار شركت كنم. اما هرگز مرا به جلسه دعوت نكردند و سال بعد كه با رشد انفجاري قيمت آجر و راكد ماندن دستمزد كارگري، اعتصاب كارگري باشكوهي شكل گرفت به آنها گفتم: اگر از ابتدا با جامعه‌ي كارگري تعامل مي‌كرديد، اكنون مجبور به اين كار نمي‌شديد.  اعتصاب باشكوهي بود. يك اتحاد كم‌نظيركه بزرگترها مي‌گفتند حوالي دهه‌ي چهل يكبار اتفاق افتاده است برخي از مغازه‌دارها هم حمايت كردند و با مناطق ديگر مثل خاتون آباد و قرچك و شمس‌آباد هم تبادل خبر مي‌كرديم. سه هفته طول كشيد و به غير برخوردهاي نيروي انتظامي كه به تحريك ارباب كوره‌ها ، كارگرها را  به زور مجبور به كار مي‌كردند اتفاق ناخوشايندي پيش نيامد. هر كدام از كارگرها هم كه اعتصاب را مي‌شكست با يك تعامل خوب راضي مي‌كرديم كه به باقي كارگرهاي در حال اعتصاب بپيوندند. آقايان عليرضا محجوب و ابراهيم باي سلامي نمايندگان ششمين دوره‌ي مجلس شوراي اسلامي از تهران و خواف و رشتخوار،  براي بررسي وضعيت آمدند و وقتي متوجه شدند كه درخواست ما صرفن صنفي است و هيچ ارتباطي با حوادث 18 تير – در عين همزماني – ندارد و تمام برخوردهاي بي‌منطق و خشن نيروي انتظامي با كارگران منطقه بي‌دليل بوده است، از من خواستند تا رسيدن به خاسته‌هايمان – دستمزد متناسب، محل استراحت مناسب  و بهداشتي و خدمات و سرويس دهي سازمان تامين اجتماعي – به اعتصاب‌امان ادامه دهيم. هرچند بيشتر هدف‌هايي كه در شوراي اسلامي كار دنبال مي‌كردم با اعتصاب حاصل شد اما بعد از تثبيت دستمزدها و آرام شدن اوضاع عذر مرا خواستند و در آن منطقه هيچ‌گاه به من كار ندادند.

  تحصيل: دو بار در دانشگاه ثبت‌نام كرده‌ام اما به دلايل زيادي ياراي ادامه تحصيل نداشتم.

   تا در دهياري مشغول كار شدم. از ترس اينكه مبادا از بي لياقتي مجبور به ترك دهياري شوم تا آخرين توان‌ام را در دهياري خرج كردم. عرصه‌ي دهياري و دهيار بودن مرد مي‌خواهد! از يك سو با مردم روستا طرف هستي ، مردمي كه بيش از 40 سال است كسي به آنها نگفته كجا خانه بساز و كجا نساز و، هيچ كس از روي دانش براي آنها كاري انجام نداده و همه‌ي كارهايي كه در روستا انجام گرفته يا از روي ترحم بوده و يا به جز آسيب دردي از دردهاي مزمن روستا كم نكرده است. از سوي ديگر با شوراي روستا طرفي، اگر كوتاهي كني بدون فوت وقت جانشين برايت معرفي مي‌كنند. از اين دو مهمتر با سيستم بخشداري طرفي كه بايد دستورات‌اش را بي‌چون و چرا اطاعت كني و در جايي كه بخشداري فرمان دهد جاي هيچ بحثي نيست. برابر قوانين دهياري و شوراي اسلامي، كار دهياري را پيش مي‌بردم. حقوق دهياري نمي‌تواند يك دهيار را تامين كند به همين خاطر بيشتر دهيارها شغل دوم و حتي سوم هم دارند اما من بي‌نوا زير همين يكي هم خابيده بود و گاهي اوقات روزها كه به كارهاي روستا و پي‌گيري در ادارات شهر مي‌گذراندم و  شب‌ها هم در دهياري مي‌ماندم تا بخشي از كارهاي دهياري را انجام دهم. يكبار اين در دهياري ماندن سر اختلاف‌‌ام در مورد سرشماري سال 85 بود كه روستا دچار خسارت زيادي شد ، روزها  را به همراه گروه مشاوران دهيار به در خانه‌ها مي‌رفتيم و مشخصات فردي افراد را ار روي شناسنامه و كارت ملي ثبت مي‌كرديم و من شب‌ها در دهياري مي‌ماندم و آمار روستا را كه برداشت كرده بودم وارد سيستم مي‌كردم تا براي سازمان آمار، مدارك مستدل داشته باشم. اما هيچوقت فكر نمي‌كردم كه اين تلاش‌ها نخواهد توانست تغييري در آمار روستا صورت دهد و آن خطاي بيست و پنج درصدي سازمان آمار را به فكر وادارد.

      به هر حال سال اول به عنوان دبير دهياران بخش مركزي انتخاب شدم و تا كنون اين دبيري به قوت خود باقي مانده‌است. سال بعد دهيار نمونه‌ي استان در سطح مديريت پسماند و دهيار برگزيده‌ي شهرستان در زمينه‌ي حفاظت از منابع طبيعي شدم. سال بعد به عنوان يكي از پنج محيط‌بان منتخب سازمان حفاظت از محيط زيست استان همدان مورد تقدير قرار گرفتم – هر چند در مراسم مذكور به علت شكستگي استخوان پا حاضر نبودم و جايزه را يكي از دوستان‌ام به نمايندگي از جانب من گرفت – اما سال 87 و 88 به خاطر اختلاف عميق با بخشداري مركزي شهرستان داستان به گونه‌ي ديگري پيش رفت. هرچند در انتخاب هيات مديره‌ي تعاوني دهياران بخش مركزي با بيشترين راي به عنوان رييس هيات مديره انتخاب شدم.

    و اما مشكل از آنجا آغاز شد كه زميني خارج از طرح هادي روستا تفكيك شد و بخشدار محترم پيش از پرداخت عوارض آن، تفكيك را به رسميت شناخت و اين عامل اختلاف تا به امروز ادامه يافته است. هر چند ايشان با تردستي تمام اين اختلاف را به حوادث تلخ و بي‌ثمر كشور دوخت اما  - گوش شيطان كر - دارد كارها به مسير واقعي باز مي‌گردد. بعد از اينكه ايشان ذهن شوراي تامين را به بيراهه برد و در روز انتخابات رياست جمهوري دهم مرا توسط اطلاعات دستگير كرد، دستور عزل مرا نوشت اما شوراي روستا با اين دستور يكجانبه و غيرقانوني مخالفت كرد تا اينكه مرا به جرم اخلال در امر انتخابات محاكمه كردند و تبريه شدم اما بخشدار كه اين تنها فرصت را سوخته مي‌ديد بر روي دستور عزل تكيه كرد. در استانداري و وزارت كشور نسبت به اين عزل غيرقانوني اعتراض كردم كه اين دو مرجع هم بر غيرقانوني بودن آن تاكيد كردند اما بخشدار حاضر به پذيرش قانون نيست  و در فكر طراحي بازي جديدي است. در ديوان عدالت اداري شكايت كردم و ديوان به نفع دهياري راي صادر كرد.

 راي ديوان  عدالت يك اشتباه تايپي داشت و براي اصلاح آن‌هم درخواست اصلاحيه نوشتم كه بعد از چند ماه اين دادخواست هم به نتيجه رسيد و راي اصلاحي هم رسيد اما بي‌اثر! يكي از پرسنل بخشداري از من پرسيد:" ضمانت اجرايي راي ديوان عدالت چيست؟" جوابي نداشتم، كسي هست مرا راهنمايي كند؟

   اما برنامه‌ي جديد بخشدار اجرا شده بود. من به اتهام تخلف مالي اخراج شدم. و نامه‌ي مذكور در مسجد روستا در ميان جمعيتي كه براي مراسم ختم قرآن دعوت شده بودند  خوانده شد. در هيچ مرجعي اين اتهام اثبات نشده بود كه هيچ! اصلن مطرح هم نشده بود!

    در دادگاه از بخشدار و خواننده‌ي نامه كه رييس قبلي شوراي روستا و عضو كنوني شوراي روستا، بخش و شهرستان و يكي از مالكين زمين مورد اختلاف دهياري با بخشداري نيز هست شاكي شدم. خواننده‌ي نامه در دادگاه به خاطر اظهارات‌اش مبني بر اينكه : "من بيسوادم و بخشدار از من خواسته تا اين نامه را بخوانم" منع تعقيب شد و پرونده براي رسيدگي در مورد تخلف بخشدار به دادگاه همدان رفت. زيرا در دادگاه شهرستان احتمال اعمال نظر پرونده‌ي مديران وجود دارد بنابراين راي عدم صلاحيت خورد و به دادسراي همدان رفت. مراحل رسيدگي پرونده در حالي در حال انجام بود كه با نامه‌هاي بي پايه و بي‌بنياد بخشدار به دواير مختلف هسته‌ي گزينش استانداري مرا مورد بررسي صلاحيت قرار داد و از من خواستند كه استعفا كنم . زماني كه دليل خواستم گفتند: " چون بخشدار از تو خوش‌اش نمي‌آيد"! نپذيرفتم و آنها هم بدون آنكه كلمه‌اي از من سوال كنند مرا رد صلاحيت كردند. به سرپرست هسته‌ي گزينش استانداري گفتم با اين تفاسير من به بچه‌هايم وصيت مي‌كنم كه اگر به آنها رشوه پيشنهاد شد حتمن بپذيرند زيرا پدرشان به خاطر نگرفتن رشوه اسير شد. پرونده‌ي بررسي صلاحيت من به وزارت خانه رفته است زيرا دوبار توسط هسته‌ي گزينش استانداري همدان رد صلاحيت شده‌ام!

  دادگاه همدان هم حكم محكوميت بخشدار را صادر كرد از سويي وقتي از پي‌گيري يك زمين‌خاري ديگر در سيرجان توسط يك روحاني جسور مطلع شدم و از نحوه‌ي حمايت رهبر انقلاب از ايشان با خبر شدم بر آن شدم تا از اين ظرفيت قانون اساسي هم براي مقابله با اين تخلف استفاده كنم. نامه‌اي براي رهبر انقلاب تنظيم كردم و با تمامي ضمايم لازم ارسال كردم و در نامه مذكور اشاره كردم اگر هيات بررسي تخلفات اداري استانداري همدان مرداد ماه سال 88 به شكايت شوراي اسلامي از بخشدار رسيدگي مي‌كرد دامنه‌ي يك تخلف كوچك تا به اين حد گسترده نمي‌شد و چه بسا متخلف تا اين حد جسور نمي‌شد كه هم خود و هم ديگران را به دردسر بياندازد و مديريت يك روستا را دچار مشكل‌هاي متعدد كند و يك بخشداري را محدود به پرونده‌سازي براي يك دهيار كند.

   يك سال از دستور عزل مي‌گذرد  و 6 ماه هم از راي ديوان عدالت مي‌گذرد اما كسي به راي ديوان عدالت اعتنا نمي‌كند. يكسال است كه حساب دهياري به دستور بخشداري مسدود شده است. يكسال است كه حقوق دهيار پرداخت نشده است و دهياري در حالت تحريم اقتصادي به تمام وظايف و گاهي فراتر از وظايف خود! رسيدگي كرده است.

 به راستي صداقت من در نگرفتن رشوه به چه دردم خورد؟

 پاورقي:

http://naserkarami.blogfa.com/post-399.aspx

 

http://www.aebadi.com/archives/815

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در پي قانون شكني‌هاي پي در پي بخشدار شكايت در ديوان عدالت مطرح و منجر به صدور راي زير گرديد كه در آن به جاي شوراي اسلامي و دهيار رسول‌آباد سفلي شوراي اسلامي و دهيار وهنان درج شده است. رای دیوان عدالت. در شكايت بعدي از ديوان عدالت تقاضاي اصلاح راي فوق را مطرح كردم و منجر به صدور راي زير شد رای اصلاحی دیوان عدالت. اما مسيله باز هم به اينجا ختم نشد و دفاع استانداري از بخشدار متخلف با قدرت بيشتري ادامه يافت و از بين بيش از 500 دهيار استان همدان! پرونده‌ي گزينشي مرا مورد بررسي صلاحيت مجدد قرار دادند و بدون كلمه‌اي پرسش رد صلاحيت شدم. البته قبل از آن از من خواستند تا استعفا كنم، نگرفت! از شورا هم خواستند تا دهيار معرفي كنند و وقتي با مخالفت شورا روبرو شدند رد صلاحيت تنها ابزار اين حمايت بي‌دريغ بود.
   كسي مي‌داند چرا تا اين حد اين حمايت ادامه يافت؟
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

 جمع آوری زباله در روستا برای سال چهارم آغاز شد. سال نخست به مدت سه ماه. سال دوم شش ماه و سال سوم ۹ ماه. امسال هم از روز ۵ خرداد جمع اوری زباله آغاز شد.از روستای ششصد خانواری ما تعداد صد و پنجاه خانوار با رضایت کامل از پیک بهداشت حمایت می کنند. دویست خانوار با اکراه حمایت می کنند. صد خانوار هیچ همکاری ندارند . پنجاه خانواری هم به دلیل فقر مطلق توان پرداخت هزینه ی پیک بهداشت را ندارند. صد خانوار باقیمانده هم در داخل حیاط باقی خانوارها زندگی می کنند و تابع تفاهم نامه ای هستند که هر حیاط را یک خانوار محسوب کرده است. این تفاهم نامه در ابتدای فعالیت پیک بهداشت توسط اعضای شورای مشورتی - که عبارت از سی نفر از نمایندگان طوایف روستا بوده است - تنظیم گردیده است و همچنان مورد پذیرش عموم ساکنین روستا می باشد. تعاونی دهیاران بخش مرکزی بهار زباله های روستاهای بخش را جمع آوری می کند. زمین دفن زباله شرکت تعاونی هنوز به تایید مراجع ذی صلاح نرسیده است و تا آن زمان از زمین دفن زباله های روستا استفاده می گردد. این زمین ها گرچه در بیشتر موارد به تایید مراجع صاحب نظر رسیده است اما به طور قطع آثار مخرب فراوانی بر مناطق مورد اشاره دارد چون هرگز به شکل اصولی زباله دفع نمی گردد. و در دراز مدت آثار مخرب زیست محیطی خود را به جای خواهد گذاشت. نه تفکیک زباله انجام می گیرد و نه به شکل اصولی دفن می شود. تنها تفکیکی که انجام می شود افرادی هستند که برای جمع آوری زباله های قابل بازیافت به مکانهای دفع زباله می روند و آنچه را که قابل فروش باشد جمع آوری می کنند اما همه ی آنچه را که باقی می ماند را پراکنده کرده و در معرض باد قرار می دهند که در برخی روستاها مناظر منزجر کننده ای ایجاد می کند که گاهی اوقات سطحی چند ده هکتاری را در برمی گیرد. ممکن است آثار این نحوه ی جمع آوری حمل و دفع زباله در آینده ای نه چندان دور همه را دچار خسران و مصیبت کند اما هرگز چاره اندیشی لازم انجام نگرفته است. نه آموزشی نه فرهنگ سازي اي نه مدیریتی و نه حمایتی از جانب ارگانهای درگیر در این امر. این مشکل تنها به روستاها محدود نمی شود. هنگامی که زمین دفن بهداشتی شهر صالح آباد یا بهار یا باقی شهرهای کوچک را دیدم به جز فنس کشی اطراف زمین هیچ امتیاز دیگری نسبت به دفن زباله در روستا ندارد.

  با این روند رو به رشد تولید و انباشت زباله و این بی برنامه گی حاکم بر مدیریت پسماند کشور چه سرنوشتی منتظر ماست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    دیروز چهارشنبه ۵/۳/۸۹ انتخابات هیات مدیره و بازرسان شرکت تعاونی سهام عدلت شهرستان بهار در حالی انجام گرفت که اطلاع رسانی برای برگزاری مجمع از طریق روزنامه انجام گرفته بود و این اطلاع رسانی روزنامه ای در روستاهای سطح شهرستان که عمومن از طریق بلندگوی مساجد در جریان امور قرار می گیرند هیچ بردی ندارد! ۱۲ نفر کاندیدای هیات مدیره و سه نفر هم برای بازرسان شرکت تعاونی کاندید شده بودند. بازرسان نیاز به رای گیری نداشتند و هر سه برگزیده شدند و ۵ نفر هم از ۱۲ نفر برای هیات مدیره با آرا حاضرین انتخاب شدند. که از ترکیب قبلی تنها یک نفر ماند.

    اين شمار نامزد و  ۸۷ برگه‌ي راي براي جمعيت بيش از ۱۰۰ هزار نفري اعضاي تعاوني سهام عدالت شهرستان بهار نشانه‌ي خوبي براي اين است تا باور كنيم، اطلاع‌رساني مجمع از كانال صحيح‌اش انجام نگرفته است.

   در این رای گیری از بخش لالجین که اطلاع رسانی از طریق بخشداری و دفاتر دهیاری ها انجام گرفته بود تعداد بیشتری حاضر بودند. از بخش مرکزی دو روستا از جمع بیست و دو روستا و از بخش صالح آباد هم کسی نیامده بود. این امر باعث اعتراض دهیاران بخش مرکزی و صالح آباد و همچنین رییس شورای بخش گردید و قرار شد در صورتی که کمیسیون مربوطه مستقر در اداره ی تعاون استان همدان اعتراضات را بررسی کند و گر این اعتراضات را به حق بداند انتخابات تکرار شود.

   سال گذشته در همین ایام بود دفاتر دهیاری های کل شهرستان مملو از جمعیتی بود که برای دریافت سود سهام عدالت مراجعه می کردند و سرخوش از اینکه نفری هشتاد هزار تومان برای هر برگه ی سهام را دریافت می کردند اما این اتفاق هرگز تکرار نشد و هیچ جوابی برای مراجعه کنندگان برای دریافت سود سهام عدالت وجود ندارد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    در شهرها نمی دانم چه کسی مسول روشن نگهداشتن معابر است. شهرای یا شرکت برق؟ اما در روستا با وجود اینکه در شرح وظایف دهیاری پیش بینی شده است اما اکنون دهیاری ای که یارای این کار را داشته باشد حداقل در شهرستان و استان ما نیست - اگر یافتید ما را هم خبر کنید! -

 پیمانکار اداره برق لامپ‌هاي سوخته را با لامپ سالم - از نوع كم مصرف - تعویض می‌کند اما تا زمانی که دهیاری بر این تعویض نظارت نداشته باشد رقم درستی ارایه نمی‌شود و همواره نارضایتی اهالی را در پی دارد اما این‌بار از شورا خواستم که تا تایید دهیاری نباشد رقم لامپهای تعوبضی را گواهي نکند. چونكه شرکت برق هم با همان تایید شورا رقم کارکرد پیمانکار را پرداخت می‌کرد.

   به هر روی اين بار شوراي اسلامي پذيرفت و اجازه داد تا دهياري بر اين تعويض لامپ نظارت داشته باشد و خودشان هم در این پی گیری کمک نمودند. سه بار نامه نگاری و چهار بار مراجعه به قسمت برق شهرستان بهار باعث شد که برای اولین بار این تعویض لامپ در سطح مقبولی انجام گیرد. البته در این مراجعات مکرر شورا به یکی از مسولین قسمت برق بهار گفت: بایستی برای هر لامپ یک بار به اداره مراجعه کنیم و یک نامه بنویسیم؟!

    براي اولين بار بيشتر معابر روستا روشن شد و نقاط تاريك كه پايه‌ي چراغ ندارند مشخص شد. البته در اين مرحله تعويض لامپ دهياري سيم برق و سرپيچ را تهيه كرد و اداره‌ي برق هم كه به روال سابق دستمزد پيمانكار را پرداخت مي‌كند. از رييس اداره‌ي عمليات هم خواستیم تا از اين تاريخ به بعد براي همه‌ي روستاها اين برنامه را - هماهنگی با دهیاری - اجرا كند تا هم رضايتمندي روستا نشينان از روشنايي معابر جلب شود و هم شمار لامپ‌ها با واقعيت همخواني داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در راستای تلاش در جهت جلوگیری از ادامه تحصیل بانوان محروم از تحصیل روستای ما، آموزش و پرورش شهرستان بهار با برگزاری امتحان‌ها در مدارس روستا مخالفت کرد. برای اخذ مجوز برگزاری امتحانات به آموزش و پرورش استان همدان رفتم. اولین چیزی که در ساختمان آموزش و پرورش استان - که از قدیم به اداره‌ی فرهنگ مشهور است - نگاه آدم را به خود جلب می‌کرد، پرده نوشته‌های زیادی بود که خوش باش و شادآمد و ... برای انتصابات صورت گرفته  در سازمان بود،. از ریاست سازمان و معاونت آموزشی و ... گرفته تا ارزیابی و پاسخ‌گویی به شکایات. پرده‌هایی در اندازه‌های بزرگ و با رنگ‌های مختلف، روی پرده یا بنر - که جدیدن در حال باب شدن است - دومین چیزی که توجه مهمان را جلب می‌کرد ساختمان چند طبقه‌ی سنگ گرانیت، شخصی سازی بود که بیننده فکر می‌کند مربوط به اداره است اما اینگونه نبود و در برابر ساختمان فرسوده و بسیار قدیمی و زشت اداره به شدت خودنمایی میکند.

  درخواست به دست رفتم توی دفتر رییس سازمان، کارگرها مشغول کار بودند کلی گشتم تا درون اتاق‌ها یکی را پیدا کردم که به من خبر داد رییس سازمان نیست. رفتم پیش معاون، گفتند به ایشان مربوط نمی‌شود بایستی معاون آموزشی دستور دهد، ساختمان شماره یک، روبروی نگهبانی، نبودند، پرسیدم بعد از ایشان چه کسی نامه‌ها را دستور می‌دهد؟ گفتند خانم مسول آموزش ... . رفتم ساختمان محل استقرار ایشان، تشریف نداشتند، پرسیدم بعد از ایشان گفتند‌ آقای ب، ایشان هم در ساختمان شماره 3 بایستی می‌بود اما نبود. از کارشناس موجود در ساختمان شماره 3 پرسیدم چه کسی می‌تواند امضا کند؟ گفت: وقتی قبلی‌ها نبودند و ایشان هم نباشد کسی نیست که امضا کند!

   رفتم اداره ارزیابی و پاسخگویی به شکایات، ماجرای آغاز یک فعالیت فرهنگی در روستای‌امان را برایشان گفتم و از حمایت هموطنان داخل و خارج از کشور برای ایشان تعریف کردم

و گفتم: گله دارم آقا شاکی هستم.

پرسید از کی؟

گفتم: از رییس این سازمان و معاونین‌اش، چرا یکی نیست این نامه‌ی را امضا کند؟

پرسید پیش کی رفتی؟

گفتم: معاون، معاون آموزشی، معاون امتحانات، خانم معاون، و حتی آقای ب، هیچ کس نبود،

گفت: برو روابط عمومی بپرس ببین کسی هست؟

رفتم، گفتند تنها آقای معاون رییس سازمان هست. رفتم، گفتند به ایشان ارتباطی ندارد اما صبر کن مثل اینکه یکی از معاونین در راه بازگشت است. صبر کن یک ربع دیگر می‌رسد.

ساعت حدود یک بعد از ظهر بود و طاقت‌ام سررفته بود اما علاجی نداشتم. مسول محترم آمد با رویی گشاده دستور داد تا کارشناس مربوطه اقدام کند، کارشناس مربوطه گفت: به من ارتباط ندارد ببر پیش آقای کارشناس سنجش راهنمایی، رفتم پیش ایشان، در اطاق نبود، برای همکارشان شرح دادم، ایشان بسیار خوشحال شدند، رفتند و کارشناس را آوردند، ایشان هم خوشحال شد و با رغبت موافقت کرد، نامه برایم نوشتند و بعد از مراحل، توشیح و تایپ و دوباره امضا، بردم و به نودانش‌آموزان خبر دادم که لازم نیست برای امتحان بروید شهر، همین‌جا می‌توانید امتحان دهید، آنها هم در تدارک یک جشن برای روز معلم و تقدیر از معلم‌هایشان- مریم، علی، مرضیه و هاجر بودند به غایت خوشحال شدند، فردا برای سپردن نامه به آموزش و پرورش شهرستان بهار رفتم اما ...

معاون محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان بهار نامه را مطالعه کرد و گفت: این نامه ابهام دارد! گفتم: آقای عزیز! مسول شما در استان می‌گوید حتی به نامه نگاری هم نیازی نبوده و با یک تلفن این کار شدنی بود حالا شما می‌گویید: ابهام دارد؟ زیر بار نرفت که نرفت. رفتم اداره‌ی فرهنگ پیش صادرکننده‌ی دستور برگزاری امتحان‌ها در روستا. ایشان کمی ناراحت شد و گفت: تلفنی کار را انجام می‌دهد.

خانم‌هایی که ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی را آغاز کرده‌اند، چهار نفراشان بچه‌ي خردسال دارند و برای امتحان دادن، به شهر رفتن‌اشان سخت است، از طرف ديگر رفتن برخي نودانش‌آموزان به شهر ديگري براي امتحان دادن  موجب نگراني بعضي والدين است. از جنس همان نگراني هايي كه باعث مي شود دانش اموزان در سن قانوني خودشان نتوانند ادامه‌ي تحصيل دهند چون در محل زندگي و روستايشان امكانات تحصيلي نبوده. مشكل سوم هم هزينه‌اي مالي و زماني‌اي است كه براي رفتن به شهر و برگشتن از شهر بايد بپردازند. اين در حالی است که در روستای ما شرایط لازم برای امتحان گرفتن موجود است. مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه و مدیر و کلاس و ... . اساسن در شهر محل برگزاري امتحانات هم هيچ گونه امكانات اضافي يا شرايط ويژه‌اي براي اين گونه دانش آموزان وجود ندارد و برابر تجربيات سالهاي گذشته سوالات امتحاني دانش‌آموزان عادي و به شيوه‌ي معمول به دانش‌آموزان ما نيز داده مي شود. نمی‌دانم دلیل کارشکنی شهرستان بهار چه بود؟ اما هر چه بود نه در راستای آموزش بود و نه پرورش!

     من هم که دیگر تخلیه‌ی انرژی شده بودم و توان ادامه‌ی این بازی مضحک را نداشتم.

پي‌نوشت:

  در اين ماراتن كشنده، بعد از نااميدي از مديران آموزش و پرورش شهرستان، به فاصله‌ي چند روز مذاكره با مدير نهضت سواد آموزي شهرستان - كه از قضاي روزگار مسول امور بانوان در فرمانداري نيز مي‌باشد  -  و نيز آن دسته از كارشناسان آموزش و پرورش استان كه به ما روي خوش نشان داده بودند و خلاصه هر كسي كه درد كشور را در اثر جهل مي‌دانست را آغاز نموديم يا به قول سياسي‌چي‌ها "لابي" كرديم و از يك طرف هم چند نفر از اين نودانش‌آموزان به نمايندگي از بقيه هر روز به اداره‌ي آموزش و پرورش شهرستان فشار آوردند\

     بعد از اينكه رمقي در ما نماند، در دقيقه‌ي نود پذيرفتند كه محل امتحان اول و دوم راهنمايي در روستا باشد و بقيه به بهار بروند. 

                         اين پيروزي را بر همه‌ي جهل ستيزان تبريك مي‌گوييم

    فردا اولين امتحان‌اشان - رياضي - را در روستا برگزار مي‌كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   یک حرکت فرهنگی را در روستا آغاز نمودیم. رفقای فرهنگ دوست‌مان در شهر همدان کتاب‌های درسی را خریدند،سیما خانم‌ هم‌وطن دلسوزمان هم به نمایندگی از گروه (آزیران)، انجمن نیکوکارشان، هزینه‌ی ثبت‌نام دانش‌آموزان را پرداختند، دوست عزیزی هم که ارتباط دوستان زانیار را ایجاد می‌کند  و  مایه ی پشت گرمی ما هستند؛ درصدد یک حمایت اساسی از روستای تاج‌آباد بر‌آمده اند، ایوب عزیز از کرمانشاه، کتابهای گرانقدری از علی اشرف درویشیان و محمود دولت‌آبادی و مرادی کرمانی و ... فرستاد و راهنمایی‌ ارزشمندی برای‌مان ارسال نمودند، خانم اسماعیل زاده ارجمند کتاب‌های بچه‌ها را خواهد فرستاد و ما را همه جوره نواخته است، سروی مهربان از همان روز اول ما را تشویق کرد و به ما قوت قلب داد، محمد درویش از هر فرصتی برای خاک کردن ما استفاده کرد، غزل، بانویی از شیراز هر چه جزوه‌ی فیزیک - کم نظیر - و کتاب درسی و غیر درسی مفید گیر آورده بود با دو کارتن بزرگ فرستاد، لطیف عبادی عزیز هر از گاهی به ما سر می‌زند و ما را سرفراز می‌کند، نیمای عزیز، نسرین گرانقدر، خورشید خانم و  شادی هم کم نگذاشتند و تا می‌توانستند برای کتاخانه‌ی زانیار حامی جمع کردند. شکوفه خانم هم برای آغاز به کار نمایشگاه کتاب لحظه‌شماری می‌کرد تا لیست بلند‌بالایی که برای خرید کتاب سفارش داده‌ بودم! را تهیه کند.  مرضیه ناظری بزرگوار همواره ما را به طبیعت سبز اندیشه‌اش دعوت می‌کند، مهدی ظفری هم کم نگذاشت و حمایت جانانه‌ای کرد . آرمان، پوریا ، یک دوست و همکار از لالجین، الهام، رسول کریمی عزیز  و تمام عزیزانی را که نام‌اشان را فراموش کردم اما آنها را ستوده‌ام به خاطر این همراهی‌اشان؛ این دوستان -  به جز مهدی عزیز و آن دوست لالجینی - را هرگز ندیده‌ام و اطمینان دارم که نمی‌توانم جبران محبت‌اشان را بکنم اما معلم‌های بزرگ این نودانش‌آموزان ؛ که سن کوچکی دارند را همواره می‌ستایم. مریم و علی و مرضیه و هاجر که به ترتیب تدریس درس‌های زبان انگلیسی، ریاضی، علوم تجربی و زبان فارسی را بر عهده گرفته‌اند، نه حقوقی، نه چشمداشتی، نه ان قلتی! درس و مشق خودشان را شب می‌خوانند و روزهای کلاس را به یاری این نوکلاس‌ها می‌شتابند .

   اصلن عادت به زشت‌گویی و درشت‌نویسی ندارم و علاوه بر نداشتن عادت به این کار، جسارت‌اش را نیز ندارم! اما در  پی‌گیری این پروژه آن زمان که آموزش و پرورش بهار و همدان  شیری را که از مادرم خورده بودم از دماغ‌ام بیرون آوردند موجب شد که به خودم جرات دهم و این کلمه - ان قلت -را در مورد آموزش و پرورش و  پرسنل‌اش بر قلم آورم! در پستی جداگانه چگونگی بیرون آوردن شیر فوق‌الاشاره از دماغم‌ توسط اداره‌ی مربوطه را خواهم نوشت.

   اما اکنون فقط به قصد ستایش این نیمچه حرکت ملی! از تمام انسان‌های شرافتمندی که ما را یاوری نمودند نوشتم و تقدیر نامه را حق مسلم خود و نوکلاس‌های روستا می‌دانم.

  پی‌نوشت:

1 - با وجودی که اداره‌ی بهزیستی برای حمایت از این قبیل حرکت‌های فرهنگی - اجتماعی، تعریف دارد اما کمکی نکرد اما یکی از پرسنل شریفه‌ی اداره - خانم غیاثی - ؛ هزینه ثبت‌نام یکی از این نودانش‌آموزان را شخصن پرداخت کرد.

2 - کمیته‌ی امداد هم چهار نفر از این نودانش‌آموزان را پوشش داد.

3 - اداره‌ی محترم آموزش و پرورش شهرستان بهار و همدان تا این لحظه هیچ کمکی نکرده‌اند و اگر از دست‌اشان برمی‌آمد به هر وسیله‌ی ممکن این حرکت را متوقف می‌کردند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

به مناسبت نهم اردیبهشت، روز شوراها

اصل 103 قانون اساسی:

    استانداران‏، فرمانداران‏، بخشداران‏ و ساير مقامات‏ كشوري‏ كه‏ از طرف‏ دولت‏ تعيين‏ مي‏ شوند در حدود اختيارات‏ شوراها ملزم‏ به‏ رعايت‏ تصميمات‏ آنها هستند.

    اصل 7 قانون اساسی شوراها را از ارکان نظام دانسته و اصل 103 تمامی مدیران اجتماع را ملزم به عمل به مصوبات این شورا نموده است. 

   تا چه حدی مدیران جامعه‌ی ما به این مصوبات عمل می‌کنند؟ و در مقابل انتقاد شوراها انعطاف از خود نشان می‌دهند و  این نقد را بر می‌تابند؟

    بر اساس تبصره‌ی بند م ماده 68 قانون تشکیلات...؛ انتخاب و عزل و نصب دهیار بر عهده‌ی شورای اسلامی روستا است و مشخص است که مصوبات این شورا برابر اصل صد و سه  قانون اساسی کشورمان برای مجریان وزارت کشوری لازم‌الاجرا است.

   اما مدت یازده ماه است که بخشدار دهیار را عزل کرده و به تمامی مصوبات شورا روستای تاج‌آباد سفلی اعتنایی نمی‌کند، دهیار و رییس شورا را در هیچ جلسه‌ای دعوت نمی‌کند و کارهای عمرانی روستا را دچار وقفه کرده است.  به دستور استانداری و سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌ها در خصوص عمل به قانون دهیاری هم عمل وقعی ننهاد و رای دیوان عدالت هم در ارتباط با ابطال دستور بخشدار مبنی بر عزل دهیار، بی‌اثر ماند.

  آیا این رویه سبب سست شدن اجرای قوانین در کشور نمی‌شود؟

   تعطیل نمودن اصول قانون اساسی به نفع کیست؟

   مگر نه این است که اختیاراتی که قوانین کشور برای شوراها در نظر گرفته است می‌تواند مدیریت جامعه را در راستای حکومت مردم رهنمون شود؟

   یادمان باشد هر عملی که مدیری انجام می‌دهد غیر از آن تاثیر مستقیمی که در مدیریت جامعه دارد یک بازتاب قرینه‌ای هم در روند عمومی جامعه‌امان خواهد داشت، این بازتاب می‌تواند در شکل گیری آینده‌ی جامعه و  نحوه‌ی تصمیم سازی، قانون مداری، اعتماد عمومی و ... تاثیری دیرپا بر جای خواهد گذاشت.

  هرگاه که منافع لحظه‌‌ای یک فرد به منافع عمومی یک اجتماع ارجحیت داده شود، اعتماد عمومی آسیب می‌بیند و این آسیب دیدگی به سادگی قابل جبران نخواهد بود.

    به دلیل جوان بودن تشکیلات شوراها - سه دوره - هنوز جایگاه واقعی خود را نشناخته است و به جز استثناها، معمولن تالی و پیرو مدیران سیاسی هستند و اگر تضارب آرا اینگونه سرکوب شود به بلوغ این شورا امیدی نمی‌توان داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

روستاي تاج‌آباد در منطقه‌اي كوهستاني واقع شده است و ارتفاع متوسط منطقه‌ي مسكوني  روستا از سطح دريا حدود 2100 متر است. از اين رو اهالي در كنار تحمل سوزهاي سرد زمستاني، در فصول گرم سال نيز هواي خنكي را تجربه مي كنند. اما اين تنها مزيت سكونت در مكان‌هاي مرتفع نيست همانطور كه سرما تنها مشكل نيست. يكي ديگر از مزيت‌هاي مناطق كوهستاني و سكونت در دشت‌هاي مرتفع و مناطق تپه‌ماهوري بالا بودن ميزان بارندگي است. همانگونه كه خورشيد نيز سوزنده‌تر است.

بگدريم ارتفاع زياد روستا از سطح دريا باعث شده كه ميانگين بارندگي در روستا به نسبت مناطق ديگري كه  ايستگاه‌هاي هواشناسي استان همدان در آنها قرار دارند به صورت ملموسي بالاتر باشد. يعني در حالي كه ميانگين بارندگي در استان همدان حدود 300 ميليمتر است. اين رقم در روستاي ما به بيشتر از دو برابر مي رسد و باز هم بگذريم كه به دليل عدم وجود تاسيسات و سازه‌هايي كه باعث جمع‌آوري آب براي فصل تابستان شوند؛ مشكل اصلي كشاورزي روستا كم‌آبي است. غرض اينكه در بارندگي‌هاي چند روز پيش، بعضي معابر و خانه ها دچار آبگرفتگي شدند كه نتوانستم تصاوير را به موقع در وبلاگ بگذارم.

آپلود سنتر عكس ایرانیان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

     پیش‌تر هم در مورد پروانه ساختمان، سرگردانی ساکنین روستا، نقش نظارتی دهیاری بر ساخت و سازها و ضرورت افزایش توان مدیریتی دهیاری برای دستگاه اجرایی شدن و ... نوشته بودم که  و اینکه لازم است در مورد پروانه‌های ساختمانی در روستا دهیاری را از نظر حقوقی - تصویب قوانین مورد نیاز -  و آموزشی - آموزش دهیاران - حمایت کرد اما کسی کاری نکرد. با وجود اینکه پرسنل فرمانداری، بخشداری و بنیاد مسکن بر ضرورت حمایت از صدور پروانه ساختمانی در دهیاری اتفاق نظر داشتند  و برابر دستو‌رالعملی، امضای بخشدار از دفترچه پروانه ساخت حذف گردید، اما هرگز اقدام در خور و سزاوار دهیاری، در این راستا انجام نگرفت.
    تا اینکه دیروز برای انجام کاری به ملایر رفته بودم و زمانی که ازدحام جمعیت در مقابل دفتر نظارت فنی ساختمان روستایی را دیدم و با چند نفر از متقاضان پروانه ساختمان و ناظرهای دفتر نظارت فنی، صحبت کردم باز هم لازم آمد که این مطلب را در مورد پروانه‌های ساخت بنویسم.
آپلود سنتر عكس ایرانیان

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در ادامه‌ی حرکت فرهنگی با ادارات مربوطه جلساتی داشتم که خلاصه‌ای از آنرا در زیر می‌آورم، به امید آنکه این جلسات نتایج قابل انتظار  - و صد البته تعریف شده در چارچوب سازمانی ادارات مذکور - را در پی داشته باشند.

آموزش و پرورش بهار؛

   رییس اداره نبود، بعد از چند جلسه‌ی متوالی با معاون‌های مختلف و متعدد اداره، به جای حمایت از این حرکت - که ناسلامتی داریم نقص آنها و همچنین به نوعی کم‌کاری و کاستی آنها را جبران می‌کنیم - از من ایراد گرفتند که: در شرح وظایف دهیار "آموزش" نیامده است و این‌ کار مصداق دخالت در امر آموزش  - که مختص اداره‌ی آموزش و پرورش است - می‌باشد.

اداره‌ی ارشاد اسلامی بهار؛

   شرح فعالیت ادامه‌ی تحصیل بانوان - محروم از تحصیل - روستا، ادامه‌ی کمک گرفتن از افراد حقیقی و حقوقی را به تفصیل شرح دادم . ارشاد اسلامی از کوتاهی اداره‌ی مربوطه! در حمایت از کانون فرهنگی روستا انتقاد کرد و قرار شد اولین دستگاه کامپیوتر را  - از بین  120 کانون فرهنگی فعال و نیمه فعال و  غیر فعال شهرستان به کانون فرهنگی - امام مهدی - روستای ما بدهند؛ تا از آن طریق نرم‌افزارهای کمک درسی را برای  بانوان - دانش آموز داوطلب آزاد - تهیه کنیم و از آن به جای معلم استفاده کنند. برخورد ایشان بسیار دلگرم کننده بود و قول داد سوای اینکه از این طرح حمایت خواهد کرد، برای احداث کتاب‌خانه نیز تلاش لازم را انجام خواهد دهد.

  یک انتقادی هم نسبت به عدم اطلاع‌رسانی مدیر کانون ما داشت : مدیران سایر کانون‌های فرهنگی؛ اگر آب بخورند آنرا در قالب یک گزارش مفصل با عکس و فیلم و سی ‌دی! و سی صفحه گزارش مکتوب برای اداره‌ی ارشاد می‌فرستند اما شما با انجام فعالیت‌های شایسته‌ هیچ‌گاه گزارش نکرده‌اید.

اداره‌ی نهضت سوادآموزی؛

  مدیر نبود، یکی از کارشناس‌های مسول به حرف‌هایم گوش داد. از آموزش‌یاران نهضت - یادگیری محلی - گفتم و اینکه بیشتر از اندیشیدن به فلسفه‌ی وجودی نهضت سواد‌آموزی، به فکر ارایه‌ی آمار از تعداد سوادآموزان‌اشان و قبولی آنها هستند تا سواددار کردن افراد بی‌سواد و این مسیله هم دلایل مختلفی دارد مانند عدم ایجاد احساس نیاز در سوادآموزان.

  آموزش‌یار به درب خانه‌ها مراجعه کرده و فرد هدف را توی رودربایستی قرار داده، کپی شناسنامه از او می‌گیرد و در هنگام ارایه‌ی آمار برای میزان فعالی خود برای گرفتن دستمزد یا در زمان آمدن بازرس ، ارایه کند. و از اینها مهم‌تر اینکه این آموزش‌یارها خودشان نیاز به آموزش دارند.

   کارشناس محترم هم ضمن پذیرفتن انتقادها، عوامل دیگری که در این مسیر مانع به بار نشستن تلاش نهضت سوادآموزی می‌گردد را برشمردند، مانند : عدم همکاری اهالی روستا.

    روی‌هم‌رفته قرار شد در جلسات بعدی نحوه‌ی همکاری و حمایت ایشان نیز بررسی شود ضمن اینکه این‌کار را کار ارزشمندی دانستند . و قرار شد سال آینده برای آموزش‌یار انتخاب کردن از نیروهای روستا استفاده نمایند.

 اداره‌ی بهزیستی بهار؛

   مدیر اداره برای شرکت در جلسه خارج از اداره بودند، کارشناس‌هایی که در این رابطه با آنها صحبت کردم با استقبال از این برنامه، یکی از خانم‌های روستا را که در حال درس خواندن است - و خانواده‌اش تحت پوشش بهزیستی است را مورد حمایت قرار دادند و هزینه‌ی ثبت‌نام‌اش را پرداختند - آن‌هم از جیب، نه از اداره، مثل اینکه اداره‌اشان با وجود اینکه یک قسمت به نام جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی دارند  و قسمتی دیگر برای حمایت از بانوان! و این فعالیت کاملن به آنها مربوط است، برای اینگونه ایده‌های نو برنامه‌ای ندارند یا شاید بوروکراسی اداری هیچ کار خلاقانه‌ای را برنتابد! - به هر حال از اولین تعامل با این اداره راضی بودم.

  کمیته‌ی امداد بهار؛

  مدیر کمیته‌ی امداد تنها مدیری بود که در اداره‌ی تحت سرپرستی‌اش حاضر بود و در مورد نحوه‌ی حمایت اداره‌ی مطبوع‌اش گفت: آن‌دسته از کسانی را که تحت پوشش کمیته‌ی امداد باشند و از این طریق باسواد شوند یا ادامه تحصیل را آغاز کنند را مورد حمایت ویژه قرار خواهد داد.

   بخشداری!

  بخشداری نهادی‌ است که مستقیمن فعالیت‌های دهیاری‌ها را  بایستی حمایت ‌کند! اما فعلن دهیاری ما مورد غضب‌اش است و در تحریم به سر می‌بریم! اما از کارشناسان محترم فرمانداری به هر نحوی از انحا! سعی در کمک کردن دارند.

پی‌نوشت؛

1 - هر روز داره به تعداد این دانش‌آموزها افزوده میشود، سه نفر اول دبیرستان و یک نفر سوم راهنمایی و یک نفر دوم راهنمایی.

2 - علی معلم درس ریاضی این دانش‌آموزها - که خودش سال دوم ریاضی فیزیک درس می‌خواند و من حسادتم می‌شود که چرا معلم‌های زمان تحصیل خودم به اندازه‌ی علی تدریس بلد نبودند - می‌گه: لازم باشد برای اول دبیرستان‌ها هم کلاس درس تشکیل می‌دهیم .

3 - هم‌وطنانی از کرمانشاه، شیراز، تهران،...، همدان، بهار و ... ما را مورد لطف قرار داده و به هر وسیله‌ی ممکن مانند ارسال کتاب، پرداخت هزینه‌ی ثبت‌نام دانش‌آموزان، ارسال جزوه و مجله و راه‌کار برای ادامه‌ی مسیر‌، هدیه‌ی وسایل بازی برای مهدکودک از ما حمایت کرده‌اند، که از همه‌ی آنها ممنون‌ام.

در آینده در مورد افرادی که حامی ما بوده‌اند به تفصیل خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

در پایگاه اینترنتی نسیم جنوب  (هفته‌نامه‌ی محلی بوشهر) مقاله ای از آقای ابوالحسن گنخکی دهیار اسبق بردستان خواندم.

خوشحال شدم که روزگاری این شخص با این سطح از آگاهی دهیار بوده است.

در جامعه امروزی و در بحث خدمات شهری، بیشتر مردم با شهرداری ها و کارکرد آنها آشنا هستند. بويژه سابقه یکصد ساله فعالیت شهرداری در ایران و ضرورت مراجعه خانوارها در جریان زندگی شهری به آن باعث شده است شناخت مناسبی نسبت به آن وجود داشته باشد، اما در این میان نهاد دهیاری کمتر شناخته شده است. چرا که نخست دهیاری ها با توجه به تصویب ماده واحده قانون تاسيس دهياري هاي خودکفا در روستاهاي کشور مصوب14 تيرماه1377 عمر بسیار کوتاهی دارند و دوم آنکه تعامل آنها با مردم چندان قوی نشده است. به عبارت دیگر ساکنین مناطق روستائی هنوز الزامی برای مراجعه به دهیاری ندارند. در حال حاضر تعداد30 شهرداری و حدود200 دهیاری در استان بوشهر فعالیت دارد. رقم بالای تعداد دهیاری های فعال در استان و رقم بسیار زیاد این نهاد در کشور که سازمان شهرداري ها و دهياري هاي کشور این تعداد را حدود 22 هزار دهياري اعلام کرده و نیز عمر کوتاه آن، ضرورت آسیب شناسی جایگاه قانونی آن را دو چندان می کند. بويژه آنکه دولت نهم مدعی داشتن نگاه ويژه نسبت به توسعه روستاها بوده و مدیریت اجرائی روستاها نیز بر عهده دهیاری هاست.

ادامه ی مقاله را از پایگاه نسیم جنوب بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

سال نو مبارک

  سال ۸۸ بسیار پرحادثه بود و ملال آور. که تیتر مهمترین اشان را در ادامه خواهیم آورد.

  ابتدای سال در ایام نوروز بود که سه تن از اهالی در حادثه ی رانندگی فوت کردند و  باعث ایجاد فضای غم در روستا شدند. سالی که نکوست از بهارش پیداست.

  یکی از قنات های روستا برای چند روز خشک شد اما با بارش باران های بهاری دوباره جوشید اما به حالت نخست بازنگشت.

  ازدحام جمعیت در خانه ی بهداشت و عدم توانایی امکانات و پرسنل خانه بهداشت در خدمت رسانی به اهالی سه روستای تابعه سبب اعتراض های فراوان روستاییان شده بود که با پی گیری‌‌های به‌عمل آمده یک بهورز دیگر به جمع بهورزهای روستا افزودند اما از امکانات یا ایجاد فضای مناسب خبری نشد.

  انتخابات دهم رییس جمهور هم انجام شد و غده‌ی چرکین مشکلات دهیاری با بخشدار که از هشت ماه پیش  - اواخر تابستان ۸۷ -  آغاز شده بود سرباز کرد! مشکلاتی که بر سر تفکیک غیرقانونی زمین آغاز شده بود ، با توانایی خارق العاده‌ی بخشدار به مصایب بعد از انتخابات به صورت ماهرانه‌ای گره زده شد. با وجودیکه قوه‌ی قضاییه سنگ تمام گذاشت و هیچ دخالتی را برنتابید اما فرمانداری و ... از هیچ حمایتی از قانون شکنی‌های انجام گرفته دریغ نورزید.

  همانند سال پیش تعدادی پروانه ساختمان داشتیم و از اسیر شدن متقاضیان در شهر بهار و لالجین به تنگ آمده بودم برای اصلاح این رویه‌ی ناصواب پیشنهاداتی به بخشداری و فرمانداری تابعه دادم که کسی اهمیتی نداد و اسارت ساکنین روستاها و عدم ارایه‌ی خدمت مناسب همچنان ادامه دارد و دهیاری هم از رشد فنی محروم ماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

     قصد نداشتم در مورد این موضوع به این زودی مطلبی بنویسم اما لطف دوستان وادارم کرد.

    در مدتی که دنبال این برنامه بودم، محبت‌ها دیده‌ام که مپرس! و نیز ثابت شده که برای فایق آمدن بر یک مشکل نباید منتظر ماند بلکه در حد مقدورات آغاز نمود و در طی مسیر مشکلات را حل نمود.

   سه سال پیش بود که به یکی از دختر خانم‌های روستا که سالها بود که از مقطع ابتدایی به بعد درس را رها کرده بود، پیشنهاد دادم ادامه تحصیل دهد، با اشتیاق پذیرفت و یکی از دوستان‌اش هم در همان آغاز به او پیوست، خانواده‌هایشان از هیچ  تلاشی - در حد توان - برای موفقیت آنها فروگذار نکردند. سال 86 در آزمون جامع دوره‌ی راهنمایی شرکت کرده و با موفقیت – معدل 18 – دوره‌ی راهنمایی را پشت سرگذاشتند، سال 87  اول دبیرستان را کلاس درس مدرسه‌ی روستا حاضر شدند و به صورت داوطلب آزاد امتحان دادند، حوزه‌ی امتحان‌اشان در شهر بهار بود و مسولین برگزاری امتحانات نیز از هیچ تبعیضی در حق‌اشان فروگذار نکردند! و اگر توانمندی فردی آنها نبود در همان مقطع رها می‌کردند و عطای درس را به لقایش می‌بخشیدند، از دریافت پول اضافه گرفته تا تاخیر در ارایه سوالات و اشکال در تصحیح اوراق امتحانی... با این اوصاف باز با نمرات بسیار خوب قبول شدند و امسال هم به کمک مدیر دبیرستان روستا و همکاری احدی از مسولین آموزش و پرورش شهرستان – با وجود اینکه سن‌اشان از حد مجاز بیشتر بود -  اما به عنوان دانش‌آموز در دبیرستان روستایمان ثبت‌نام کردند و هم‌اکنون در حال تحصیل‌اند و جزو نفرات برتر مدرسه نیز هستند.

  از بین جمعیت 2300 نفری روستا کم نیستند.خانم‌های سنین بین 18 تا 35 سال که یا بی‌سواد هستند یا در سطح ابتدایی تحصیل کرده‌اند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

برابر مصوبه‌ی مجلس شورای اسلامی در سال 89 دهیاری به عنوان یک دستگاه اجرایی شناخته می‌شود. صرفه‌نظر از کلیه‌ی مزایایی و معایبی که این مصوبه در پی خواهد داشت - و صد البته در علم این حقیر نمی‌گنجد - جا دارد نکته‌ای را در این مورد به یاد بیاوریم.

 البته اولین مزیت این مصوبه این است که بالاخره این نهاد نوپا به عنوان بخش مهمی از مدیریت روستا  در کنار دستگاههای اجرایی و ادارات مختلفی که در روستا و مدیریت آن نقش دارند، پذیرفته شد و مجلس در مورد تقنین قوانین مورد نیاز برای رشد آن دست بکار شد و این جای خوشحالی دارد. اما آیا در این چند سالی که دهیاری‌ها فعالیت داشته‌اند به آنها آنقدر بها داده شده است تا از نظر فنی توان تبدیل شدن به دستگاه اجرایی را داشته باشد؟ بر فرض مثال، تنها در زمینه صدور پروانه‌ی ساختمانی در 90 درصد دهیاری‌های کشور به صورت مستقل قادر به صدور پروانه‌ی ساختمانی و نظارت بر اجرای پروانه‌ها نیست.

   اما می‌توان این اقدام مجلس را به فال نیک گرفت و منتظر ماند تا در زمینه‌‌های دیگر نیز برای ایفای نقش دهیاری در خدمات‌رسانی به روستاییان قوانین تصویب و زمینه‌ی مناسب ایجاد گردد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

  مدت‌ها بود که در حسرت دیدن شبکه استانی و شبکه آموزش شب‌ها خواب‌مان نمی‌برد و روزها چيزي از گلویمان پایین نمی‌رفت، تا اینکه به حول و قوه‌ی الهی بعد از چند سال و اندی از راه‌اندازی شبکه‌های نامبرده، سال گذشته شبکه‌ی آموزش و قرآن و پاییز 88 هم شبکه استاني همدان ما را از حرمان به‌در آورد و دیگر ما را از شبکه‌های ماهواره‌ای كه بگذريم ، در کل از تلویزیون! بی‌نیاز کرد.

     معمولن در بیست و چهار ساعت شبانه‌روز به طور میانگین کمتر از بیست دقیقه از برنامه‌های پر بار صدا و سیما مستفیذ می‌شویم. آنهم تیتر روزنامه‌ها در تله‌تکست! اما در روستا نود و پنج درصد ساکنین جز تلویزیون رسانه‌ی دیگری ندارند.

     صدا و سيماي استاني ، مدت شش روز است که آنتن تقویت کننده‌ی امواج تلویزیونی روستای ما را ارتقا داده‌ند. – دقیقا این ارتقا فقط افزایش ارتفاع آنتن بوده و بس! – در اثر این ارتقا ارتفاع آنتن گیرنده امواج تلویزیونی!، دریافت شبکه یک و دو و سه مختل شده است. و به این سبب روزی بیست بار و بلکه بیشتر از سوی اهالی مورد مواخذه قرار می‌گیرم و هر‌بار که از مسولین آنتن صدا و سیمای استان درخواست رفع نقص می کنم جز وعده چیز دیگری عایدمان نمي‌شود.

   چند وقت پیش هم در مورد همراه اول اين مشکل را به مدت دوازده روز داشتیم و بعید می‌دانم به هیچ جای کسی برخورده باشد كه مشتركين همراه اول 12 روز از سرويس دهي اين شركت محروم مانده‌اند. در مطلبی از مسولین همراه اول در استان خواستم كه رفع نقص كنند و انصافا هم كردند آنچه را كه مي بايست ! و در ادامه تقاضا كردم که به رسم ادب با یک پیامک ناقابل از مشترکین همراه اول در روستا دلجویی کنند. اما نه تنها این کار را انجام نشد بلکه در ادامه اين خدمات رساني حالا کار به صدا و سیما هم کشیده شده و عنقریب که به شبکه برق هم سرایت کند! - غیر از شبکه‌های صدا و سیما و برق تاسیسات دیگری که سالم باشند در روستا نیافتم تا تمثیل را به آنها هم بکشانم. –

   به هر حال سوای خدمات‌رسانی و رضایت مشترکین که هیچ‌گاه آنقدر محترم در نگر نيامده‌اند که به مانند سایر ممالک از آنها عذرخواهی شود!  دست‌کم می‌توانند در حلال بودن! درآمد حاصل از آگهی‌های بازرگانی که بایستی برای استان پخش شود – که نمی‌شود- شک و شبهه داشت!

  صدا و سيما سرويس دهي مناسب ندارد و دهيار در تيررس انتقاد اهالي است.

.................................................................

پی‌نوشت:

یک توضیح نسبتا ضروری!

امروز برای چندمین بار با بخش فرستنده‌ی صدا و سیمای استان تماس گرفتم و عکس دفعات قبل فردی با متانت تمام به حرف‌ام گوش داد، از سه‌بار تلاش سازمان برای رفع‌ نقص خبر داد و قول داد در اسرع وقت اختلال رفع شود.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

وام مقاوم سازی مسکن روستایی به ده میلیون تومان افزایش یافت.

سیمرغ

مبلغ قبلی 7/5 میلیون تومان که هم اکنون هم با آن ارقام به متقاضیان پرداخت می شود توان احداث یک ساختمان روستایی را ندارد اما با این افزایش 25 درصدی نه تنها دست روستانشین برای خانه ساختن کمی بازتر می شود بلکه پیش بینی می شود متقاضیان وام هم رشد چشم گیری داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

دو سال از آغاز فعالیت کتابخانه زانیار می گذرد.دو سال پر رونق و موفق

   خیلی امیدوار نبودیم.، دست خالی، موضع گیری منفی بزرگسالان روستا علیه تحصیل و کتاب، بی پولی و حمایت بسیار ضعیف ادارات. اما تصمیم گرفتیم چون که نیاز داشتیم، اما یک چیز خیلی مهم داشتیم. افراد با  عشق و پرتوان. کار را آغاز کردیم.

   به قول عطار: 

گر مرد رهی میان خون باید رفت               از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به ره نه و هیچ مپرس                  خود راه گویدت که چون باید رفت

  اولین مخالفان تاسیس کتابخانه در غالب تاسیس کانون فرهنگی اعضای هیات امنای مسجد بودند ، به اتفاق  اعضای کانون چند بار با هیات امنا جلسه گذاشتیم و از مزایای کتاب و کتاب خوانی و اهداف کانون در جذب جوانان به مسجد گفتیم اما میخ آهنین در سنگ فرو نرفت که نرفت! هر بار که جلسه می گذاشتیم از دفعه قبل محکم‌تر مخالفت می کردند. پس به فکر اجاره مکانی برای کتابخانه افتادیم و قرار شد اجاره بهای مکان کتابخانه را هیات امنا بپردازد. بیشتر اهالی بزرگسال هیچ تصوری از کتابخانه نداشتند و شاید علت اصلی مخالفت‌اشان نیز همین بود. مکان اولی که اجاره کردیم قرار بود ماهی 15 هزار تومان اجاره بدهیم. سه ماه بعد برای توسعه خانه اش عذر ما را خواست اما هیچ پولی هم از ما نگرفت. می گفت: من فکر می کردم شما از این راه پول در‌می آورید، وقتی دیدم کارتان کاسبی نیست من هم دلم نمی خواهد از شما پول بگیرم. تعداد کتابهایمان کمتر از 500 جلد بود. صد جلدی را از اداره ارشاد اسلامی بهار گرفتیم که معمولا کتابهای سنگین مذهبی بود و اعضای کتابخانه که بیشتر دانش آموز مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بودند هیچ توان و رغبتی برای مطالعه‌ی آنها نداشتند .صد و ده بیست جلد از کتابها را خانم مهرنوش نجفی راغب عضو شورای اسلامی شهر همدان و همراهان ایشان به کتابخانه زانیار هدیه کردند . این اقدام ایشان نه تنها رونق فراوانی به کتابخانه بخشید بلکه حضور ایشان و دوستانشان،اعضای کتابخانه را برای ادامه کار و تجهیز کتابخانه پر انگیزه کرد . در آغاز به پیشنهاد ایشان نام کتابخانه را کسری نهادیم مدتی بعد نام فارسی کسری را به نام کردی گل هیرو برگرداندیم.بعد از گذشت مدت کوتاهی آن نام را نیز که نام کردی گل ختمی است با زانیار – به معنی دانا – جایگزین کردیم و با همین نام ماندگار و معرفی شد. در جریان تبلیغات انتخاب نماینده مجلس شورا بود که با دکتر سید حبیب اله موسوی – از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی همدان همکلام شدم. ایشان برای معرفی یکی از کاندیدهای نمایندگی به روستای ما آمده بود. در مورد کتابخانه واشتیاق و نیاز دانش آموزان صحبت کردم. چند روزی از این دیدار نگذشته بود که دم عصر ایشان به روستا آمد و بیش از شصت جلد کتاب کمک درسی و رمان برایمان آورد. با یکی از اعضای کانون به استقبالش رفتیم. به نظرم آمد که ایشان با دیدن میزان خوشحالی ما مزدش را گرفته بود، زمانی که ایشان رضایتمندانه روستا را ترک کردند این نکته را دریافتم. قبل از رفتن هم گفت: با عجله کتاب خریدم، دفعه بعد با دقت بیشتری کتاب برایتان خواهم آورد.

  در روز به بیش از بیست شخصیت علمی، فرهنگی، سیاسی، هنری و مذهبی کشور ای‌میل می‌زدم و درخواست کتاب می کردم. شاید دو هزار نفری شدند. در پست قبلی نام خیلی از افرادی که کتابخانه‌‌ی زانیار را نواخته‌اند نوشته‌ام، هر کدام هم که وبلاگ داشته اند در پیوندها لینک کرده‌ام.برخی از دوستان را هم فراموش کرده‌ام مانند دوست و همکار ارجمندم آقای شادمانی که از نخستین افرادی بودند که به کتابخانه ما هدیه داد اینجا و الساعه ازشان عذر می خواهم و دستشان را می بوسم.

    سه بار کتابخانه را جابجا کردیم. به جز اولین موجر بقیه با طمع کاری فراوان سه ماه یکبار کرایه بیشتر می خواستند، ما هم که نمی توانستیم اجاره را زیاد کنیم مجبور به نقل مکان می شدیم.الان دو ماه است که برای بار چهارم کتابخانه را جابجا کرده ایم. بعد از رسیدن کتابهای آقای مهرداد تویسرکانی دیگر کتابخانه امان کاملا پربار بود و برای جابجایی‌اش مشقت می کشیدیم – به ویژه مدیر کانون ، خیلی ناراحت می شد، بیشتر به خاطر اینکه مبادا در این جابجایی‌ها به کتابها آسیبی برسد.- عجب دنیاییه! همه می نالند که چرا سرانه مطالعه کمتر از یک ساعت یا نمی دانم یک دقیقه یا شاید هم کمتره! ما دربدر دنبال کتاب می دویم و گیر نمی آوریم.

   اکنون تعدا کتابهایمان از سه هزار جلد افزون شده و اعضای آن هم از عدد چهارصد گذشته است. کم سن ترین آنها هیمن 3 ساله - که اکنون 4 سالگی‌اش را هم گذرانده - و مسن‌اشان هم 78 سال سن دارد. کتابخانه دیگر جای غریبی در روستا نیست. کتابها را دست بدست می چرخانند، در مورد‌اشان حرف می زنند و گرامی‌اشان می دارند.

         از دستاوردهای جدید کتابخانه زانیار که عنقریب یک انقلاب فرهنگی از نوع نرم را در روستایمان رقم بزند این است که دختران محروم مانده از تحصیل را به ادامه درس خواندن متمایل کرده است. بیش از سی نفرشان امسال ادامه تحصیل را به صورت داوطلب آزاد – از کلاس اول راهنمایی - آغازیده اند و امیدواریم سال آینده در صورت حمایت اداره آموزش و پرورش، این تعداد به بیش از 50 نفر برسد. خلاصه دانش آموزان و دانش جویان و هر کسی را که به کتاب علاقه ای داشته گرد کتابخانه زانیار گرد آمده اند. مسول بخش بانوان از روستاهای اطراف هم عضو گرفته است و این عضو گیری ادامه دارد.

ای کاش می توانستیم یک مکان مستقل برای آن ایجاد می کردیم..

توضیح :

با وجود اینکه در پست قبلی کتابخانه از بیشتر افراد یا نهادهایی که در این کار ما را یاری نمودند تقدیر کرده بودیم اما اینجا هم به خاطر کتابهایی که از سوی سازمان محیط زیست همدان - تحت عنوان کتابهای سبز - به کتابخانه هدیه شد و مورد استقبال فراوان کتاب‌خوانها قرار گرفت و هم به دلایلی دیگر! از دوستان محیط زیستی تشکر می‌کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

ظلم افزون به خطر می فکند ظالم را ـ ور نه کاوه به خطا دشمن ضحاک نشد « رنجی تهرانی»

بر گرفته از مطلب :نمی بخشم مسئولان را اگر ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

عوامل مختلفي در مهاجرت روستاييان به شهر مؤثرند كه مي شود با برنامه ريزي دقيق آنها را كاهش داد اما در حال حاضر و با رويه ي كنوني در حال افزايش است. از جمله اين عوامل كه سير مهاجرت روستائيان را دوباره به جريان انداخته است مي توان به موارد زير اشاره كرد:

1 - اشتغال

اهالي روستاي ما كشاورزي پر رونقي ندارند و معمولا كشاورزي و دامداري توامان انجام مي دهند اما كمتر از سي درصد ساكنين روستا از اين طريق امرار معاش مي كنند .مابقي اهالي سواي آن دسته كه در روستا به كارهاي خدماتي مشغولند ؛ كارگري و عموما كار در كوره هاي آجرپزي و رستورانهاي شهرهاي بزرگ را برگزيده اند و معمولا در محل كارشان بدور از خانواده به سر مي برند . اين دوری از خانواده كه به خاطر شغل اشان پیش می آید، دليل اول مهاجرت آنهاست.

2 - سوخت

نبود گاز در روستا يكي ديگر از عوامل مهاجرت اهالي روستا است.مخصوصا حمل و نقل نفت در كوچه هاي ناهموار روستا هر كسي را از زندگي در روستا خسته مي كند.

3 - معابر

راههاي روستا ناهموار و خاكي اند . در فصول خشك به علت بادخيز بودن منطقه از گرد و خاك در عذابيم و در فصول تر سال گل و لاي باعث مشكل در عبور و مرور مي شود.- امسال هم به خاطر لوله گذاري شبكه آب شرب اين مسئله شدت بيشتري داشت.-

4 - امنيت

ميزان سرقت از منازل زياد شده و مردم احساس ناامني مي كنند. وسايل منزل، احشام، اقلام زراعي و باغي به سرقت رفته و خانواده هايي هستند كه به نوبت نگهباني خانه خود را مي دهند. البته اعضاي پايگاه مقاومت بسيج در سطح روستا گشت زني ميكند اما هنوز احساس ناامني وجود دارد.

5 - آموزش

برخي از اهالي كه مهاجرت مي كنند براي برخورداري فرزندانشان از تحصيل در مدارس شهر مهاجرت مي كنند زيرا كيفيت آموزش در روستا با شهر كاملا متفاوت است. البته گوش شيطان كر در سال جاري كادر آموزشي مدارس روستا تغييرات اساسي كرده كه اگر اين تغيير كيفيت پويا باشد و امكانات آموزشي متناسب نيز به آن افزوده شود مي توان اميدوار بود كه اين عامل مهاجرت كم رنگ شود.

6 - فرهنگ عمومي

در ميان شهرنشينان برخورد مناسبي با اهالي روستا نمي شود مخصوصا در ادارات. هم با نگاه و هم با برخوردهايي كه در تعاملات روزمره و عادي پيش مي آيد.

مخصوصا اينكه روستاييان از اولين حقوق حاكميت بر مديريت جامعه روستايي خود نيز منع مي شوند!! و اجازه انتخاب مدير بر روستا را از آنها سلب مي كنند.

7 - ساير امكانات رفاهي

آب شرب بهداشتي و كافي ، درمانگاه، شبكه فاضلاب، كتابخانه مناسب و مجهز، اينترنت پر سرعت و... نيز از ساير عوامل مهاجرت در روستا هستند كه در نبود اين شرايط نمي توان كسي را به ماندند در روستا راغب كرد . اين شرايط باعث شده كه روستايي مهاجرت كند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   بخشدار، دهیار را عزل و حساب دهیاری را مسدود می کند، اعضای شورا زیر بار دخالت بخشدار نمی روند و عزل و نصب دهیار را حق خود می دانند، فرماندار برای اینکه تخلف بخشدار دامن خودش را نگیرد روی نامه های دهیار اقدام می کند اما جسارت برخورد با تخلف بخشدار را هم ندارد، استانداری از کنار تخلف بخشدار به سادگی می گذرد اما دهیار را هم به رسمیت می شناسد، سازمان شهرداریها و دهیاریها از دهیار حمایت می کند و بخشدار را متخلف می داند، هیئت بررسی تخلفات اداری استانداری به شکایت شورا رسیدگی نمی کند، پروژه های روستا نیمه کاره رها می شوند، مردم روستا سر در گم اند، بخشدار خود را تنها می یابد، پرونده سازی می کند، آسمان و زمین را با ریسمان به هم می بافد! اما قانون را نمی شود پیچاند! ولی وضع روستا همچنان نابسامان است. جمع آوری زباله متوقف است و اگر سطل زباله ها ساخته شود کار ادامه می یابد، پرسنل هیئت بررسی تخلفات اداری از این حق شورا – عزل و نصب دهیار – ناخرسند است و از این حق شورا گله می کند! اما قانون است و نمی شود به راحتی آنرا دور زد، روستا با شورای قاطع و قانونمند یا با شورای ضعیف و لی مطیع به حیات خود ادامه خواهد داد اما براستی چرا وضع اینگونه است؟ چرا مراجع قانونی در مورد حقوق عمومی دقت ندارند؟ آیا وامرهم شورا بینهم و اصل هفتم و یکصد و سوم قانون اساسی فقط برای حفظ کردن و پاسخ دادن در امتحان پیش بینی شده اند؟ اگر شورا به عنوان رکن اساسی حکومت مردم بر خودشان ایجاد شده است، چرا این حق از شورای روستا سلب شده است؟ چه کسی پاسخگوی این نابسامانی است؟ کدام نهاد وظیفه رسیدگی به این تفرقه افکنی بخشدار و مجموعه ای است، که حاضر به پذیرش قانون نیستند؟
+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در پست هیچکس سر جای خودش نیست سعی کرده بودم که به برخی دیگر از دخالتها و صرف بی جای انرژی دستگاهها یا نهادها در غیر از جای پیش بینی شده بپردازم اما به جای آن به عنوان اعترافات یک دهیار از کار درآمد یا دست کم اینگونه تلقی شد! اما بحث واقعی این است که زمانی که فضای مدیریتی عمومی کدر است منفعت طلبان با تمام قوا می تازند بدون توجه به روشنترین قوانین به زمین و زمان اتهام می بندند و پرونده سازی می کنند. به جز تامین منافع اشان آنهم با هر وسیله مشروع و غیر مشروع به چیز دیگری بها نمی دهند و خلاصه دست به هر اقدامی که نباید می زنند.

   دهیار با 48 وظیفه ریز و درشت! که تنها صدور پروانه ساختمان به مدتها آموزش مداوم و روزآمد نیاز دارد و نیز توان کافی برای اجرای آن آموزه ها یا جمع آوری زباله و لزوم اموزشهای لازم به ویژه در زمینه تفکیک از مبداء یا تقویت و تجهیز کتابخانه و ایجاد تشکلهای گروهی در کنار آن و....

و نیز شورا ؛  اجرای وظایف و اختیارات شورا و پتانسیلهایی که دارد می طلبد که غیر از اعضای اصلی شورا دبیرخانه ای داشته باشد تا بتواند به آنچه را که در قانون آمده است عمل نماید بخشدار و فرمانده انتظامی شهرستان و ... هم که جای خود دارد اما زمانی که از این نهادها کارکردی غیر از آنچه را که بر عهده اش در قانون گذارده شده ؛ طلبیده می شود جامعه دچار سردرگمی ای می شود که ما سالهاست دچار آن هستیم و تا زمانیکه قانون به عنوان میثاق وحدت مبنا قرار نگیرد فکر کردن به رفاه و توسعه و آسایش و امنیت و ... رویایی بیش نخواهد بود.

از دوستانی که به هر نیتی سر می زنند و گاهی نظر می دهند ممنون ام.

یک دوست(1) تذکر داده که مطالب را مبتدیانه می نویسم و نظرشان را می پذیرم. هیچ ادعایی مبنی بر حرفه ای بودن ندارم اما این دلیل نمی شود که از زیر کار در بروم. مخصوصا با خواندن نظری که روستا نشینی از لاله جین (2)نوشته به این نتیجه رسیدم که مطالب ام گویای ایده هایم نیستند.

   بخشی از این قصور عمدی یا به قول حرفه ایها! خودسانسوریست و بخشی هم همان آماتور بودن من است. به هر حال سعی می کنم دقیقتر بنویسم. این هم نشانی اش!

اما در مورد یک دوست!ای کاش نظراتمان بدون پیش داوری باشد و فقط به نیت اصلاح وضعی که منتقدش هستیم تا مجبور نباشیم خود را با نام مستعار معرفی نمائیم.

..............................................................................................................................

1 - شهری که شه و شحنه وشیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست.
شما زیاد خودشو ناراحت نکن اینجا که سوئیس نیست آبرار..

2 - افرین بر حقیقت گو : اری وقتی در مطالب اخیر عرض میکردم هیچ کس در جای خودش نیست یه عده ای بیان میکردند همه میتوانند اظهار نظر کنند اری جناب یاری وقتی میگفتیم برنامه ریزی اموزش و برورش کشور با دهیار نیست در تخصص دهیار نیست متاسفانه مورد حمله قرار میگرفتیم بله همه قبول داریم مدیریت روستا با دهیار و ریل گذاری مدیریت روستا با شورای روستا است چون هم عقلانیت و هم منطق و هم شرعیت دین این را ثابت میکند /. موفق و بیروز باشید


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   بخشدار به جای مدیریت بخش در کار روستاها دخالت می کند ،به جای دهیار برای خانه های غیر قانونی معرفی نامه برق می نویسد و به جای شورا دهیار عزل و نصب می کند، نیروی انتظامی به جای تامین امنیت جان و مال مردم در کار روستا دخالت کرده ،برای مردم پرونده سازی نموده ،به شورای روستا امر و نهی می کند و برای دادگستری دستور صادر می کند، شورای اسلامی به جای برنامه ریزی برای آبادانی روستا یا مشغول ثبت نام  مشمولین واجد شرایط! در کمیته امداد است یا دفع توطئه و شرارت، دهیار به جای انجام کارهای مدیریتی روستا و اجرای مصوبات شورا برای عمران روستا به کار اطلاع رسانی ارسال آمار مشغول است و یا به کار  توزیع  سهام عدالت و بن کالا و کود شیمیایی و ... گمارده می شود، معلم و دانش آموز به جای تعلیم و تربیت .... زارعین و باغداران و دامداران به کارگری و دوره گردی در شهرهای بزرگ مشغولندو خلاصه فکر می کنم هیچ کی سر جاش نیست!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

روز جمعه 18 دی ماه اولین کارگاه آموزشی مدیران، مربیان و اعضای کانونهای مساجد در سالن ارشاد اسلامی بهار انجام گرفت. مدرس آن آقای تهوری آخوندی که از قم برای آموزش اعزام شده بود و تا حدودی به کار خود مسلط اما همانند باقی طرح هایی که از بالا برای ما نوشته می شود، این دستورات نیز  نسخه هایی هستند که برای شهر پیچیده می شوند و به راحتی در روستا قابلیت اجرا ندارند . در کانون مسجد روستای ما! - که هیچگاه از سوی هیئت امنا مسجد اجازه ورود به مسجد را نیافت !ـ به جای تئاتر و قصه نویسی و مونجوق دوزی! ضعف های دانش آموزان در روخوانی و ادبیات و زبان و ریاضی را سعی می کنیم پوشش دهیم. به حکم عادت از ایشان خواستم که پیام ما را به آن مرکز نشینان از ما بی خبر برساند  و نیز اینکه این برنامه های شما نیاز به پول هم دارد. در حالیکه یکصدو پنجاه هزار تومانی که سالیانه به کانون روستا می دهند - بر عکس شهرها که تا بیست و سه میلیون هم برای یک کانون داده اند - تنها هزینه اجاره بهای 7 ماه کتابخانه کانون است و لا غیر.

   نماز جمعه هم در مصلی شهر بهار که در نزدیکی ارشاد قرار داشت برگزار شد و به پیشنهاد  - اولیه که آرام آرام به دستور مبدل شد  - یکی از مدیران کانونهای شهر بهار ؛ همگی در نماز جمعه شرکت کردیم و بعد از نماز هم نهار و تمام!

  کانونهای فرهنگی اگر صحیح مدیریت و حمایت شوند می توانند نقش بسیار مهمی در ارتقاء سطح دانش و فرهنگ روستاها ایفا کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

     بیش از 5 ماه بود که جلسه شورای بهداشت تشکیل نشده بود که روز شنبه برگزار شد.بهورز، رییس شورا، دهیار، کاردان بهداشت محیط و یکی از پرسنل شبکه بهداشتدر این جلسه حضور داشتند.اولین بحث در مورد عدم مراجعه پزشک خانواده بود که با تاسیس بیمه خدمات درمانی روستایی در مراکز بهداشتی مراکز دهستانها مشغول فعالیت بودند.

    سه پزشک یک ماما و یک دندانپزشک. دندانپزشک در همان ماههای اول رفت و هرگز بازنگشت! اما باقی پرسنل بودند و هفته ای یکبار پزشک روستا به روستا می آمد و رویهمرفته 50 بیمار را ویزیت می کرد مبلغ ویزیت و دارو هم در حد کمی بود و نوعی رضایتمندی ایجاد کرده بود. اگر این طرح ادامه می یافت و پزشکان روستا از نظر دستمزد و شرایط زندگی تامین می شدند می توانستند با بیماران و بیماریهای هر منطقه آشنا شده و گردآوری یک بانک اطلاعاتی از هر خانواده در روستا و دهستان هم دور از دسترس نبود. اما اکنون از آن 5پزشک و ماما فقط یک پزشک - انهم رییس مرکز است - مانده که در مرکز بهداشت مشغول طبابت مراجعین است. آخرین مراجعه ام سه هفته پیش بود و فضای غم انگیز آنجا آدم را یاد مملکت جنگ زده می انداخت. بدون تردید با این روند ممکن است فاتحه بیمه درمانی روستایی هم خوانده شود.

   مسئله بعدی توقف پیک بهداشت روستا بود.قرار شد سطل زباله خریداری شود و هر زمان که مشکل دهیاری با بخشداری حل شد پول آن پرداخت گردد.مسئله چاههای روباز مطرح گردید و قرار شد بهورز و کاردان فنی آنرا پی گیری کرده و در صورت تمرد چند نفری که به اخطارها توجه نکرده بودند برای متنبه شدن به دادگاه معرفی شوند.از بهورز هم خواسته شد که از این به بعد با تمام مشغله ای که در خانه بهداشت دارد کمی هم در زمینه آموزش مسائل بهداشتی با اهالی کار کند و در زمینه خرید کنتور آب برای تحت پوشش شرکت آبفار رفتن شبکه آب شرب روستا هم اطلاع رسانی نماید.

     خبر بدی هم در جلسه مطرح شد، مبتلا شدن 6 نفر از اهالی روستا به بیماری هپاتیت b بود که هم هراسناک و هم دردناک بود.تا ببینیم با این کاهش امکانات بهداشتی و درمانی که در حال وقوع است چه بیماریهای دیگری در انتظارمان است؟

مطلب مرتبط:

بیمه خدمات درمانی روستاییان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

ديگر بر همگان روشن شده كه نظام آموزشي ناكارآمد است و نياز به اصلاح اساسي دارد اما اين اصلاح چيست و چگونه بايد انجام گيرد. آقاي حاجي بابائي وزير جديد آموزش و پرورش عزم خود را جزم كرده كه حتما در اين نظام آموزشي تحول ايجاد كند، براي اين تحول هم هر روز! تصميم تازه اي مي گيرند. از ادغام مدارس و خذف دوره راهنمائي تا حذف پيش دانشگاهي و جداسازي كتابهاي دختر و پسر از سن نه سالگي به بعد.

   دوستي مي گفت: فكر كرده اي اگر دوره راهنمائي حذف شود براي آموزش روستا بايستي فكري كرد؟

 دانش آموزان – پسر – دبيرستاني روستا بيرون از روستا درس مي خوانند و به خاطر عدم تمكن مالي تعدادي از آنها( بيش از شصت درصد) هر ساله ترك تحصيل مي كنند، اگر دوره راهنمائي حذف شود تكليف آنها چيست؟ يعني براي گذراندن دوره راهنمائي بايستي به خارج از روستا بروند و به زباني ديگر؛ بايستي شاهد ترك تحصيل تعداد بيشتري از دانش آموزان روستا باشيم؟!لبته شايد واقعا آموزش به اندازه درجه اهميتش مورد توجه كارشناسانه – نه ترحم آميز كه جز آشفتگي نيست – قرار گرفته و با اين تحول! در روستا دبيرستان احداث شود. مدتي از اين تحول نگذشت كه تلويحي، غير رسمي و شبه رسمي اين تحول تكذيب و تحول ديگري در دستور كار قرار گرفته و جانشين تحول قبلي شد، حذف پيش دانشگاهي . اين دوره پيش دانشگاهي همان سال آخر دوره ديپلم نظام قديم است كه نامش تغيير پيدا كرد اما در محتوا هيچ تغييري ايجاد نگرديده بود. حالا چه بلائي سرش بياورند بزودي معلوم خواهد شد. هنوز تاثير شگرف اين تحول را هضم نكرده بوديم و نتايج معجزه آساي اين ابتكار را به جهانيان نشناسانده بوديم كه عنقريب تحول بعدي در ليست برترين ايده هاي جهان قرار بگيرد و خيلي از بلاد همجوار و غيره… صرفا - براي رعايت حق كپي رايت - در صف استفاده از اين ايده بر آمدند كه از سن نه سالگي كتابهاي دختر  و پسرها را متفاوت تاليف نمايند . البته ناگفته پيداست در مملكت ما تحول يعني به هم ريختن سيستمي كه كجدار و مريض مسير خودش را پيدا كرده و در حال ترميم خلا هاي درون سازماني بوده است. و بايستي سالها بگذرد تا بدبختي هاي تحول ها را از سر بگذرانيم. يكي نيست جلوي اين تحول آفرينان گرامي را بگيرد. آخر اين چه داستاني است؟ دو سال است كه به خاطر كمبود نيروي آموزشي در آموزش و پرورش و به زور دگنك مردم را مجبور كرده اند كه دختران و پسران را مختلط به مدرسه بفرسنتد – توفيق اجباري – حالا دوباره مي خواهند آنها را كه تازه دارند با هم انس مي گيرند از هم جدا كنند. البته يحتمل اين تحول هم در روزهاي آينده تكذيب شده و جاي خود را به تحول تازه تري خواهد داد! اينگونه به نظر مي آيد كه اين آقايان بلند بلند فكر مي كنند . يعني اگر در اثر نفخ يا هر عارضه اي ديگر دچار هزيان يا توهم مي شوند و افكار سورئاليستي سراغشان مي آيد آنرا به عنوان طرح تحول در تيراژ بالا منتشر مي كنند. وگرنه مگر مي شود ايكي ثانيه طرح تحول به بازار داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

بر اساس نظر بخش حقوقي سازمان شهرداريها و دهياريها بخشدار مركزي بهار مرتكب تخلف اداري شده بود و باز بر اساس نظر حقوقي همان سايت بايستي اين تخلف در هيئت بررسي تخلفات اداري رسيدگي شود. در شهريورماه 1388 شكايت از بخشدار مذكور در هيئت بررسي تخلفات اداري استانداري همدان، توسط شوراي اسلامي مطرح گرديد، بعد از سه ماه شكايت را بدون كوچكترين نظري، به امور روستائي استانداري ارجاع داده شد!

به نظر مي رسد از سه حال نبايستي خارج باشد:

1 - شكايت بلا محل بوده باشد. در اين صورت بايستي كتبا به شوراي اسلامي ابلاغ مي شد كه شكايت آنها بلامحل بوده و لازم است ديگر ادامه ندهند.

2 - شكايت قانوني بوده و بخشدار تخلف كرده است. در اين صورت بايستي حكم محكوميت نامبرده به او و شاكيان پرونده ابلاغ مي گرديد.

3 - هيئت رسيدگي به اين پرونده را در صلاحيت خود نمي ديد. در اين صورت هم بايستي رأي به عدم صلاحيت خود مي داد.

در صورتي كه هيچ كدام از اين نتايج حاصل نشده و تنها مرجع رسيدگي به تخلفات اداري حاضر به رسيدگي نيست بايستي كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را؟

مطالب مرتبط:

وقتي بخشدار حاضر به پذيرش قانون نيست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

 دهيار محترم روستاي حبشي در زمان برگزاري كارگاه اكوتوريسم از من خواست تا تنها تصوير زيبايي كه سازمان ميراث فرهنگي همدان از روستا تهيه كرده است را در وبلاگ ده و دهياري قرار دهم كه مقداري دير شد و از ايشان پوزش مي طلبم!

آپلود سنتر عكس ایرانیان
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

 شايد بسيار ابتدايي به نظر بيايد اما با اين طرح جناب وزير شك ندارم به سمت تركستان در حركتيم! در پست معرفي روستا پاراگراف اول ميزان كاهش دامداري در روستايمان را نوشته ام و مي دانم در بيشتر ورستاهاي شهرستان ما و شهرستانهاي با وضع معيشتي و اقليمي مشابه همين وضعيت حاكم است. شرايط  نگهداري و توليد دام به صورتي است كه تمايل اهالي روستا براي نگهداري دام كاهش يافته است، اي كاش يكي پيدا مي شد و اين عوامل را بررسي مي كرد. در طرح هاي هادي اي كه براي روستاها تهيه مي شود هيچ  رقم مكاني براي احداث اصطبل طراحي نشده است و در پروانه هاي ساختماني اي كه سازمان شهرداريها و دهياري ها تهيه كرده هم وضع به همين منوال است. خانه هاي تيپي كه با وام مقاوم سازي مسكن روستايي هم احداث مي شود به ساخت مكان براي نگهداري دام تخصيص نمي يابد. و ...
    حالا با اين طرح ضربتي! وزير محترم جهاد كشاورزي به جاي چاره انديشي اساسي براي توقف روند كاهش  گوشت قرمز در كشور و ايجاد بستر مناسب براي توليد آن، دارند راه را براي واردات گوشت قرمز باز مي كنند. چرا علل كاهش دامداري و دامپروري در روستا را بررسي نمي كنيد؟چرا بستر دامداري و توليد را نابود كنيم و به جاي آن با پول نفت گوشت وارد كنيم كه براي هميشه ريشه ي اين توليد سنتي در روستا را كه هم درآمد روستايي را تشكيل مي داد و هم نياز كشور را تا حدود زيادي برطرف مي كرد، بخشكانيم؟
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در پست صدور پروانه کسب و پیشه در روستا به بحث صدور پروانه های کسب در روستا پرداختیم و نحوه ی پی گیری مسئله را هم شرح دادیم. با وجود گذشت 4 ماه از این مسئله هرگز اقدام مثبتی در این خصوص در فرمانداری یا مجمع امور صنفی انجام نگرفت. بنابراین لازم بود این دور تسلسل باطل از سر گرفته شود. بعد از مذاکره مفصل با مجمع امور صنفی قرار بر این شد که از سوی دهیاری مواد قانونی مربوط به صدور پروانه های کسب و پیشه به فرمانداری و از آن طریق به اداره بازرگانی ارسال و در آخر به مجمع ابلاغ شود تا از دهیاری نیز برای صدور پروانه کسب استعلام شود! و دهیاری ضمن مطابقت ملک با قوانین دهیاری و وصول عوارض مصوب شورا پاسخ استعلام را به مجمع ارسال کند. دهیاری ای که برابر قانون بایستی مرجع صدور پروانه باشد! حالا با دو سال کشمکش؛ تازه می خواهند به رسمیت بشناسندش! به هر حال اقدامات اولیه انجام گردید و به احتمال زیاد ارسال نامه ی فرماندار هم باعث از سرگیری استعلام از دهیاری خواهد گردید ولی هیچ تضمینی نیست که مجمع دوباره از این کار سر باز نزند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   قبل از شيوع آنفولانزاي فصلي و جديد يا همان نوع آ و ساير امراض اين فصل پزشك خانواده هفته اي يكبار به خانه بهداشت روستا مراجعه مي كرد و گاهي اوقات تا بيش از 50 نفر را ويزيت مي كرد و براشان نسخه مي نوشت، اغلب داروهاي مورد نياز هم همراهشان بود و اين خدمت نيكوئي است براي روستائيان‎، اما با شروع امراض مورد اشاره بيش از يكماه است كه ديگر پزشك به خانه بهداشت روستاي ما كه با احتساب دو روستاي اقماريش 2800 نفر جمعيت دارد، مراجعه نكرده است و شبكه بهداشت شهرستان هم در برابر تقاضاي دهياري براي اعزام پزشك كمبود نيرو را عنوان كرد.

   با توجه به اعلام مكرر خطر آنفولانزاي جديد كه هر روز بر تعداد قربانيانش در كشور افزوده مي شود، آيا اين كار منطقي است؟ و در صورت شيوع اين بيماري چه كسي مسؤل است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   آموزش و پرورش شهرستان بهار در اقدامي عجيب مدارس متروكه روستا را به حراج گذاشته است. زماني كه براي احداث يك مدرسه در روستا شورا به هزار در مي زند تا زمين مهيا كند با چه توجيهي آن ملك از سوي آموزش و پرورش به فروش مي رسد؟ مگر آموزش و پرورش آن را خريده است كه حالا مي فروشد؟آيا بهتر نيست آن ملك دوباره به مالك اصلي آن - روستائيان - برگردد؟ همچنانكه از سوي آنان بي هيچ منتي به اداره مذكور واگذار شده بود؟ تا در وقت نياز دوباره در اختيار آن اداره يا اداره اي ديگر كه در روستا جاي پايي دارد گذاشته شود؟آيا از مسؤلان روستا و اهالي روستاها نظرخواهي شد؟آيا اينگونه اعتماد روستائيان سلب نمي شود؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    در پست به مناسبت روز آمار پيشنهادي مطرح كرده بودم كه از تكرار خطاي وحشتناك آماري- 25 درصدي – مي توانست جلوگيري كند و آنرا به درگاه ملي آمار ارسال كردم. دوشنبه 18 آبان ماه ساعت 5 عصر مدير كل محترم دفتر جمعيت كشور با من تماس گرفتند و در مورد اين پيشنهاد به طور مفصل صحبت كرديم. اينكه مدير ارشد آمار كشور تا اين ساعت از روز مشغول كار بوده و به پيشنهاد مدير يك روستا – به نسبت 60000 روستايي كه در كشور وجود دارد – ارج نهاده اند و در مقام پاسخگوئي برآمده اند، در نوع خود بسيار زيبا و ستودني است. اما در پايان اين مذاكره ايشان حاضر به پذيرش خطاي آماري مورد بحث يا گسيل كارشناس براي بررسي اين موضوع و ريشه يابي علل اين حادثه نادر جهت جلوگيري از تكرار آن نشدند– آمار روستاي ما در سرشماري سال 85 به جاي 2291 نفر 1855 نفر ثبت گرديده است – و  گفتند كه بررسي صحت و سقم ماجرا از معاونت برنامه ريزي استان در اين مورد استعلام مي نمايند. البته ايشان به پي گيري رسمي و اداري نيز اشاره كردند كه انجام شد. اما بديهي است آماري كه در درگاه آمار ايران ثبت گرديده است همان آماري است كه در معاونت برنامه ريزي استان همدان درج شده است و صرف پرسش از اين معاونت جوابي جز تاييد 1855 نفر را نخواهد داشت. لذا شايد صحيح تر آن باشد كه در يك بررسي دقيق در روستاي مورد اشاره به اين مسئله پرداخت . به هر حال اكنون سرشماري آزمايشي جزو برنامه هاي سازمان آمار است و چه خوب است كه پيشنهاد ما را نيز در برنامه سازمان قرار دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   همگان بر لزوم آموزش در همه سطوح جامعه اذعان دارند، اما آيا آموزش در مراحل اوليه در مدارس كشور به شكل صحيح آن انجام مي گيرد؟ در درجه بعد آيا آموزش به شكلي كه انجام مي گيرد – در صورتيكه فرض كنيم مطابق پيش بينيها به شكل صحيح انجام گيرد – براي آينده اي مناسب با نيازهاي پژوهشي جامعه سازگاري دارد؟ معلمهاي مدارس از سطح حقوق خود كه با نيازهاي زندگي اشان تناسبي ندارد ناراضي اند و با مقايسه سطح درآمدي آنها و تورم موجود در جامعه انصافا  مي توان به اين نتيجه رسيد كه بخشي از مطالبات آنها كاملا منطقي است. از سويي ديگر آن نگاه اجتماعي و عاطفي  به شغل معلمي – كه آنرا شغل انبيا مي دانست – در نظام آموزش و پرورش ما  به شدت كمرنگ شده است. نظام آموزشي ما نيز كه به طرز فزاينده اي فرم گرا شده و كيفيت كار آموزش پائين آمده و اين شكل آموزش در حال نهادينه كردن بي دانشي در بين دانش آموزان مقاطع مختلف است.آمار قبوليها بر محتواي يادگيري دانش آموزان اولويت دارد اگر كمي دقيقتر نگاه كنيم محتواي يادگيري و كيفيت آموزش چيزي نيست كه مطلوب سيستم آموزشي باشد بلكه صرفا آمار صد درصدي قبول شدگان از معلمها و مديران مدارس طلب مي شود و اين روند ناصواب به شكلي فزاينده در نظام آموزشي  - يا دست كم در مدارس روستائي -  در حال رشد است . بديهي است اگر وضع به همين منوال ادامه يابد به بن بستي خواهيم خورد كه تا ساليان متمادي بايستي براي برون رفت از آن تلاش كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

از تاريخ 12/8/88 تا تاريخ 14/8/88 گارگاه آموزشي مباني اكوتوريسم به درخواست استانداري ، توسط جهاد دانشگاهي استان همدان براي آندسته از دهياراني كه روستايشان در درجه بندي استانداري در رتبه روستاهاي واجد ارزش گردشگري قرار گرفته اند، تشكيل گرديد. برنامه بسيار فشرده اما مفيد بود. در پايان نيز براي ارزيابي فراگيران اين كارگاه آزموني برگزار گرديد. در حاشيه آن هم دهياران در باره ايجاد نهادي براي دفاع از حقوق روستائيان، دهياريها و دهياران و نيز ايده هاي خلاقانه براي مديريت روستا به بحث و تبادل نظر پرداختند و قرار شد از طريق دفتر امور روستائي استانداري پي گيري شود. مدرس كارگاه آقاي عباسي از مدرسين گردشگري استان در دانشگاههاي پيام نور و دانشگاه آزاد بودند. ليست دهياران اين حاضر در اين كارگاه به شرح زير مي باشد:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    مدير محترم مدرسه راهنمايي پسرانه شيهد قدوسي تاجي آباد آقاي ح .س با تمام توان در مقابل تشكيل كلاس دبيرستان به صورت ضميمه مخالفت كرد و موفق شد از تشكيل كلاس اول دبيرستان در روستا با وجود  كسب موافقت مدير شهرستان توسط اعضاي شوراي اسلامي و دهيار ، ممانعت كند. به دفعات با ايشان صحبت كردم اما هرگز نتوانستم متقاعدشان كنم تا كلاس در روستاي 2300نفري ما تشكيل شود. با شورا هم به سراغش رفتيم اما مرغ مدير مذكور يك پا بيشتر نداشت . تنها علتي هم كه بر زبان راند، تخصصي نبودن دبيران مدرسه شهيد قدوسي بود. هر چند كاملا قبول داشت كه دبيران روستاي آبرومند 1660 نفري – كه مركز دهستان و روستا مركز است -  نيز تخصصي نيستند.

     26 نفر دانش آموز سوم راهنمايي روستاي تاجي آباد همگي قبول شدند – قبولي صد در صد!-در پستهاي قبلي به تفصيل به دليل قبولي صد در صدي پرداخته بوديم ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

سال 90 سال آمار گيري است. قبلا هر 10 سال يكبار اين كار انجام مي گرفته است. اما امروزه با تغييرات سريعي كه در بافتهاي جمعيتي صورت مي گيرد دولت درصدد است سرشماري نفوس و مسكن را هر 5 سال يكبار انجام دهد. با توجه به اينكه در سرشماري سال 85 آمار روستاي تاجي آباد سفلي به جاي 2291 نفر - كه اكنون به 2320 نفر رسيده است- را 1855 نفر ثبت كردند و تمامي پي گيري هاي دهيار و شوراي اسلامي هم به نتيجه اي نرسيد - و هيچ بعيد نيست كه در ساير مناطق جمعيتي كشور نيز نظير همين خطا صورت گرفته باشد، - به هر حال طي نامه اي به سازمان آمار كشور پيشنهادي ارائه نمودم تا بررسي لازم جهت يافتن علل و عوامل اين خطا صورت گيرد تا در سرشماريهاي بعدي اين خطا تكرار نشود. اميد است سازمان آمار اين كار را انجام دهد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   نمي دانم اين را نشانه چه بدانيم؟ فقر فرهنگي، كينه كشي، نا امني، بي ثباتي، گسست روابط اجتماعي، يا ...

   آقاي (( ص.ش )) در مزرعه اش واقع در ضلع جنوبي روستا باغي ساخته كه در حال رسيدن به بهره دهي بود اما يكشنبه شب يك يا چند نفر از خدا بيخبر بيش از 200 اصله درخت اش را قتل عام مي كنند. درختان از انواع مختلفي بودند: گردو، بادام، صنوبر، سيب، هلو، شليل، آلو، سنجد و نارون. بيش از ده سال است كه به اتفاق برادرش در اين مزرعه (واقع در منطقه اي به نام ممه صالح)تلاش مي كند. استخري براي جمع آوري آب چشمه اش ساخته و نصف درختان را به مدت سه سال دستي آب مي داد و يك سوم درختان را تا امسال دستي آب مي داد.


j7g3mxqqqzxfj019nrgv.jpg

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

در صورتيكه قانون گريزي به يك هنجار تبديل شود، فقط مديراني پايدار مي مانند كه يا روابط غير قانوني بسيار قوي داشته باشند يا تملق گوي و چاپلوس باشند يا آنقدر مطيع و گوش به فرمان باشند كه هيچ اراده اي براي اعمال اقدامات خلاقانه براي نيل به اهداف تعيين شده سازماني نداشته باشند.

  كافي است پارتي نداشته باشي، متملق نباشي و از قانون شكن هم انتقاد كني، آن وقت است كه سر و كارت اگر به كرام الكاتبين ارجاع نشود حتما به اخراج از كار منتهي خواهد شد.

  در سال 87 در روستايمان تخلفات ساخت و ساز به حداقل خود رسيد. دو فقره از اين ساخت و سازها در خارج از طرح هادي در زميني به مساحت 16650 متر كه برابر شواهد و قرائن تفكيك شده بود و عنقريب كه به طرح هادي هم ضميمه شود، توسط بخشداري مركزي شهرستان بهار صاحب امتياز انشعاب برق( يكي به صورت مستقيم و ديگري غير مستقيم) شدند. اين امتياز به نوعي سبب به رسميت شناخته شدن تفكيك انجام شد بود

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:44 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

اولين جلسه رسمي تعاوني دهياران بخش مركزي بهار در سال 88

   بعد از تأسيس شركت تعاوني دهياران بخش مركزي شهرستان بهار در سال 87 ، تعيين هيإت مديره و مدير عامل به اجبار بخشداري ديگر كار خاصي انجام نگرفت . فلسفه تشكيل شركتهاي تعاوني شايد اين باشد كه اشخاص حقيقي يا حقوق به تنهايي به قادر به انجام كاري نباشند اما در صورتي كه چند نفر با همديگر گروهي را تشكيل دهند توان اجرائي و مال آنها نيز به نسبت تقويت خواهد شد، اما متأسفانه در مملكت نفت زده ما( به تأسي از واژه هاي بحران زده، قحطي زده، طاعون زده و... كه البته به عقيده راقم اين سطور بلاي نفت زدگي از هر بلايي بدخيم تر و مزمن تر است و علاج آن هم زماني بس طولاني تر را مي طلبد و اين زمان شايد با زمان پايان يافتن نفت آن جامعه يكي باشد!)فلسفه تشكيل تعاوني اين نيست، يعني تشكيل دهندگان تعاوني به اين نتيجه نرسيده اند كه با تشكيل يك نهاد، جمعيت يا در اينجا تعاوني به اهداف جمعي مناسبي مي رسند يا از حقوق جمعي و فردي آن گروه سهل تر دفاع مي كنند بلكه براي سهم بردن بيشتر از لحاف ملا يا همان  پول نفت است. از مشوقهايي كه بخشداري براي ترغيب دهيارها براي فعال نمودن تعاوني دهياران نام برده است مي توان به وعده تحويل دو دستگاه ماشين آلات ( يك دستگاه كاميون 5 تن آميكو و يك دستگاه بكهو لودر ) و اعتبار صد ميليون توماني براي شروع كار تعاوني را مي توان نام برد.نه اينكه اين كار بد باشد و سزاوار سرزنش. نه . بلكه بسيار هم خوب و به جاست چه بسا اينگونه بخش بسيار خردي از اجحافي كه در توزيع منابع و امكانات رفاهي بين شهر و روستا انجام مي گيرد جبران شود. بلكه ايرادي كه بر اين نوع تشكيل تعاونيها مي توان گرفت دستوري بودن تشكيل آن است نه ايجاد آن بر اساس احساس نياز براي بودن آن تشكيلات.

وگرنه از مزاياي آن مي توان موارد بسياري را نامبرد از جمله:

سپردن كار حسابداري 22 دهياري بخش به تعاوني

سپردن كار نظارت بر ساخت و سازهاي روستا و پروژه هاي دهياريها به تعاوني

تشكيل اتحاديه دهياري ها براي حفظ منافع دهياري  و دهياران

استخدام كارشناس حقوق براي جلوگيري از اتلاف وقت دهيار ها در محاكم قضايي – كه اين روزها بازار دادگاه از اين دست شكايت ها حسابي سكه است!-

انجام منسجم و متمركز پروژه هاي روستايي به جاي دستگاههاي عريض و طويل و كم خاصيتي نظير : ......

به هر حال مقرر شد تا ابتداي آبان ماه وسايل نقليه باري و راهسازي دهياري ها به تعاوني دهياران بخش مركزي تحويل و رسما فعاليت اين تعاوني آغاز شود.

اميد است كه مثل فعال شدن ساير تعاونيهاي كشور كه با بوق و كرنا شروع مي شود و بي سر و صدا از فعاليت مي ايستد نباشد بلكه با مديريت خوب ، نظارت دلسوزانه و حمايت منطقي بتواند گامي در جهت عمران روستاها بردارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

  در پستهاي پيشين در مورد آغاز دير هنگام  بهسازي در روستاي ما به تفصيل بحث شد و گفته شد كه زماني كه طرح هادي روستا به پايان عمر ده ساله اش رسيده بود اجراي آن تازه آغاز شد. سمت راست خيابان ورودي روستا به خاطر حجم زياد آبي كه در ماههاي پرباران سال در روستا از آن عبور مي كرد با عرض بيشتري (نود سانتي متر) جدول گذاري شد و سمت چپ روستا جدول عادي (نيم متر) كار گذاشته شد. پيمانكار در اجراي طرح اشتباهاتي انجام داد كه برخي از آنها اصلاح گرديد.اما اصلاح همه اشتباهات مستلزم هزينه بسيار زيادي بود كه كمي هر مسئولي را از انجام اين كار نگران مي كرد. امسال نيز ادامه طرح بهسازي روستا در حال انجام است و مطابق طرح تفضيلي كه بهار امسال تهيه شده پيمانكار مشغول كار شد. در كمال تعجب سمت راست معبر ورودي را دوباره جدول كاري و اينبار تك جدول كار مي كردند كه به شدت مورد اعتراض اهالي روستا قرار گرفت. شوراي اسلامي هم نامه اعتراضي خود را در اين خصوص به بنياد مسكن شهرستان و بخشداري ارسال و كار را عملا متوقف كرد كه كارشناس بنياد مسكن از اجراي طرح دفاع نموده و با وساطت بخشداري كار ادامه پيدا كرد. در اين بين هم اجراي كار جدول گذاري به نحو نا زيباۀ غير اصولي و سرعت كم در حال انجام است و هم به جاي رضايتمندي مردم . اعتراض آنها را در پي داشته است.

   در زير تا آنجايي كه صورت مسئله روشن مي سازد؛ مسايلي كه باعث اين نوع اجراي پروژه هاي روستايي و آن نوع!جلب رضايت عمومي شده است به اختصار پرداخته مي شود:

1 – اجراي پروژه بهسازي در زمان غير مفيد

در حالي كه اگز در زمان خودش اجرا مي شد؛ هم از ساخت و سازهاي غير مجاز فزاينده جلوگيري مي شد و هم رضايت عمومي جلب مي شد.

2 – اشتباهات پيمانكار آنقدر آشكار است كه در نگاه اول براي فرد تازه وارد به روستا اينگونه نمايان مي شود كه هيچ ناظري بر اجراي اين پروژه نظارت نداشته است.

3 – كار در هر منطقه اي قلق خاص خودش را دارد و اين كار جز با همراهي و هماهنگي لازم و كافي از طرف ساكنين آن منطقه امكان پذير نيست.

اگر در ابتداي تهيه طرح تفضيلي روستا از شورا هم نظر خواهي مي شد بدون تريد رضايتمندي مردم تا حد زيادي جلب مي شد.

4 – پيمانكاراني كه در طرح بهسازي در روستاي ما كار كرده اند متعهدانه و دلسوزانه كار نكرده اند .

البته شايد اين مشكل تنها به اين افراد مربوط نباشد بلكه دردي است كه دامن گير قشر زيادي از مردم ماست و ريشه آنرا در علوم انساني ، امور اجتماعي و رفتارهاي لايه هاي اجتماع پي گيري نمود.

شايد يكي از راههاي جلوگيري از اين ريخت و پاشها و اجراي دقيق و اصولي تر اين پروژه ها سپردن آن مبالغ به دهياري ها و هزينه آن توسط شوراي اسلامي باشد. البته آنهم در صورتيكه دهياريها از سوي ادارات به رسميت شناخته شوند !و در راستاي تقويت اين نهاد گامهاي مهمي برداشته شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

مطالب قدیمی‌تر