تبليغاتX
ده و دهياري

ده و دهياري

دهياري تاج آباد ( رسول آباد ) سفلي

   اي دريغا به برم مي‌شكند

   دهیاری را در ناباوری آغاز کردم. ترس از شکست، تضاد فکری با حاشیه  قویتر از متن! و بافت فکری سنتي حاکم بر روستا و تردید در توانایی اجرای قانون در بافت سنتی روستا و از همه مهمتر تغییر در جبران عقب‌ماندگی رفاهي و معيشتي در همه سطوح در روستا.  اینها عواملی بودند که نگرانم می‌کردند.

   به هر حال سال 84 آغاز کردم. طولی نکشید که حداقلی از قوانین دهیاری را فراگرفتم و بیش از 500 ساعت آموزش قوانین دهیاری را گذراندم. با وجودی که تمام همکاران و بیشتر کسانی که عملکردم را زیر نظر داشتند بر میزان موفقیتم امیدوار بودند اما در جوابشان همواره می‌گفتم تا زمانی که سطح رفاه هم روستاییانم و نیز اشتغال آنها به نحو مطلوبی نرسد این قضاوتها را نمی‌پذیرم و نمره‌ی من از صد تنها ده است.

  در طول این 5 سالی که در این مسولیت بودم در زمینه عمران روستا موفق شدیم پروژه‌های بازگشایی معابر و اصلاح آنها را آغاز کنیم و مقداری از مسیر نیز هر چند اندک اما آسفالت شد. گازرسانی روستا آغاز و تقریبن 40 درصد پیشرفت داشته است. بند بتونی روستا با تمام حواشی آن پیشرفت خوبی داشته که پیشرفت آنرا مدیون یکی از زارعین روستا هستم. کتابخانه‌ی روستا در سطح قابل قبولی مشغول فعالیت است و به نوعی سوگلی فعالیت‌ها نیز هست. از همه لازم‌تر آب شرب روستا است که از سال 86 به صورت مرتب برای تکمیل آن در روستایمان کارهایی انجام می‌شد اما در سال 89 با وجود اینکه بیش از نیمی از اهالی مبلغ 980000 ریال را برای خرید انشعاب آب – شرطی که سازمان آب و فاضلاب برای ادامه پروژه نهاده بود -  را پرداخته‌اند اما به تعهد خود عمل ننموده و شبکه‌گذاری لوله‌های آب شربی که در سال 88 در روستا انجام گرفت به شدت دچار آسیب شده است و در برخی نقاط روستا به کلی از بین رفته است.. هم‌اکنون شصت درصد اهالی روستا مسافتی بین 500 متر تا 1000 متر را طی می‌کنند تا بتوانند 20 لیتر آب خوردن تهیه کنند. کار احداث خانه ی عالم که سال 85 آغازش کرده بودم همچنان متوقف است و معلوم نیست کدام نهاد خود را متولی ادامه‌ی آن می‌داند. احداث غسالخانه را هم که در سال 87 آغاز کرده بودم ، تلاش برای اشتغال بانوان، کمک به احیای صنوبر کاری، همکاری و اطلاع رسانی و جذب اعتبار برای پروژه‌ی آبخیزداری، تهیه‌ی طرح هادی و بازنگری آن، اثبات مالکیت بخشی از زمین‌های عمومي غصب شده روستا در جهت پیشبرد اهداف عمرانی دهیاری نیز از دیگر فعالیت‌های این دوره‌ی فعالیت دهیاری بوده است و نیز در سال 89 بعد از رفع توقیف از حساب دهیاری ادامه یافت. از دیگر فعالیتهای دهیاری در طول 5 سال مسولیتم گردآوری آمار کلی روستا اعم از افراد و مساکن و احشام و طیور بود و نیز همکاری با سازمان انرژی‌های نو در زمینه‌ی تولید برق – بادی ، اقدام برای کاهش حیوانات ناقل بیماری که به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم. تشکیل مدرسه‌ی راهنمایی و دبیرستان بزرگسالان زانیار با بیش از بیست دانش‌آموز و 5 معلم. و شاید مهمترین قضیه‌ای که پی‌گیری شد کنترل ساخت و ساز غیر مجاز که بارها موجبات ترور شخصیتی‌ام را بوجود آورد اما در سطح قابل قبولی متوقف شد و نیز راه‌اندازی پیک بهداشت به مدت سه سال و ....

   در طول این سالها یکبار دهیار برگزیده‌ی اداره منابع طبیعی شهرستان شدم، یکبار دهیار نمونه‌ی مدیریت پسماند استان شدم- البته نه اینکه فکر کنید کار خاصی انجام داده باشم، بلکه تنها به خاطر تهیه‌ی یک طرح ناقص برای  بازیافت و دفع زباله و نه دفن آن - ، یکبار به عنوان یکی از 5 محیط‌بانان برگزیده‌ی سازمان محیط زیست استان انتخاب شدم و بارها نیز از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی در سراسر کشور ، مورد تفقد و حمایت قرار گرفتم. ولی افسوس که فعالیتم در این زمینه را با یک دستور بی منطق و بی محتوا تنها به استناد گزارش یک آدم‌فروش بی هویت و هوچی که گذشته‌اش آکنده از عقده‌های دوران کودکی‌اش بود و فاقد شخصیت و ریشه است و تنها به خاطر تواناییش در تخریب شخصیت‌های همکاران و هم‌روستاییانش برای خود اعتبار کسب کرده تا شاید برای عقده‌های چرکین زمان کودکیش مرهمی باشد و همچنين نامه‌پراكني‌هاي عده‌اي از اهالي كه در اجراي قوانين دهياري متضرر شده بودند و منافع‌شان تامين نمي‌شد من از کارم برکنار شدم. در زمان دهیاری 14 میلیون تومان بدهکار شدم و مشکلات جسمی و روحی فراوانی پیدا کردم اما عاشق این‌کار بودم و اکنون وقتی اوضاع روستایمان را می‌بینم حالم بد می‌شود و غصه می‌خورم.

   البته غصه خوردنم درجایی به اوج خودش می‌رسد که می‌بینم دعوای من و دردسرهایی که کشیدم  سر اجرای قانون بود و عدم قبول رشوه براي انجام امري خلاف قانون، اما طرف من با رندي تمام از فضای مه‌الود کشور استفاده کرد و ماجرای تفکیک غیرقانونی زمین را با حوادث کشور گره زد و توانست اتهاماتی به من نسبت دهد و چند مرتبه مرا به دادگاه بکشاند و خودش را با پنهان کردن پشت الفاظی که مد روزند، از اتهام رشوه گرفتن بر کنار بماند البته لازم به ذكر است كه دادگستري محترم به تمامي اتهاماتي كه به من نسبت داده بودند رسيدگي كرد و در نهايت عدالت مرا از تمامي آنها مبري دانست اين را سزاوار  قضات محترم دانستم كه در اين جا از اجراي عدالت توسط ايشان قدرشناسي نمايم. تا باد چنين بادا!

   در این چند سال رنج‌های بی‌شماری کشیدم و در این مسیر تنها نبودم، کسان دیگری هم در رنج‌ افتادند. وقت و انرژی خود را گذاشتند تا دست‌کم به خودمان ثابت شود : اگر بخواهی برای عمران گوشه‌ای از مملکتت تلاش کنی باید هزینه بدهی، هزینه‌ای سنگین. از کسانی که در این مسیر کمک کردند سپاسگزارم. شورای اسلامی روستا - آنها که متعهدانه و از سر روشن‌بینی تلاش کردند - و هزینه دادند و به حق سزاوار دست‌مریزاد هستند، اما به جز آزار چیزی ندیدند. دوستانی که در دنیای مجازی حامی‌ام بودند  و کمک فکری و پشتیبانی مالي‌امان کردند دست‌شان درد نکند. به ویژه دوستانی که در تجهیز کتابخانه و ادامه‌ی حرکت مدرسه‌ی زانیار یاری‌مان کردند – مدرسه‌ی زانیار 22 دانش‌آموز و 5 معلم دارد و زیر نظر کانون فرهنگي امام‌مهدي (عج) اداره می شود.ـ  

  بعد از گرفتن حقوقم  (سه ماه بعد از  صدور حكم قطعي اداره‌ كار در 20/10/1389 )و پایان يك بخش از مسايلم با مسولين متخلف ، به نظرم رسید که دیگر جای من اینجا نیست.  از این بعد به سراغم اگر آمدید در فضاي جديد منتظرتان هستم.

    اكنون تنها مسيله‌اي كه ذهنم را به خود مشغول كرده است اين است كه كساني كه براي به زانو در‌اوردن من و توقف رشد و توسعه‌ي روستا  براي دست‌يابي به منافع شخصي‌اشان ، هر بي‌اخلاقي را براي خود مجاز دانستند در محكمه‌اي عادل چه دفاعي براي خود دارند؟

 

 

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند

***

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند

(نیما یوشیج)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

  تعاوني دهياران بخش مركزي بهار كه از مدت دو سال پيش به صورت رسمي فعاليت خود را آغاز كرده بود نيز به جمع تعاوني‌هاي غير فعال كشور پيوست.

  در ادامه‌ي برنامه‌هاي عمومي كشور در زمينه تشكيل تعاوني و اشتغال‌زايي و كار گروهي و باقي اهدافي كه براي توسعه‌ي كشور پيش‌بيني شده بود و البته با اصرار بخشداري مركزي بهار جهت تاسيس شركت تعاوني دهياران، تعاوني مذكور ايجاد شد و با تلاش بي‌وقفه و قابل تحسين مدير عامل تعاوني  - پيشتر نيز از او ياد شده بود - فعاليت‌هاي درخوري انجام گريديد تا جايي كه توانست مدت چهار ماه زباله‌هاي بيشتر روستاهايي كه عضو بودند را به صورت متمركز جمع‌آوري ، حمل و دفع كند و برنامه‌ريزي منسجمي براي جذب اعتبار قابل توجهي براي توسعه‌ي فعاليت تعاوني - كه از اساس هم تعاوني براي دستيابي به اين امر تاسيس شده بود ! اما به مصداق بار كج معروف كه به منزل نرسيده! اين رويا هم به نتيجه نرسيد - و همچنانكه پيشتر هم نظر خود را بيان كرده بودم به دلايل متعددي اين تعاوني نيز از فعاليت باز ايستاد و ماشين‌آلات موجود در اختيار دهياري‌هاي عضو  كه از اواسط فعاليت در اختيار تعاوني قرار گرفته بود - يك دستگاه بكهولودر ، دو دستگاه تراكتور، دو دستگاه كاميون كوچك و دو دستگاه نيسان كمپرسي - ، دوباره به دهياري‌هاي مالك ماشين‌آلات بازگرانده شد.

  عمده‌ي دلايل توقف فعاليت اين تعاوني را مي‌توان به شرح زير برشمرد:

1 - نبود حس همكاري و عدم وجود فرهنگ كار گروهي بين اعضا

2 - اختلاف شديد اعضاي هيات مديره و مديرعامل

3 - عدم حس مسوليت پذيري بين اعضا و  عدم تقسيم كار  - تقريبن همه‌ي بار كاري مديريت تعاوني بر عهده‌ي مديرعامل خلاق بود -.

4 - عدم همكاري لازم بين اهالي روستاهاي تابعه جهت پرداخت هزينه‌ي جمع‌آوري زباله به عتاوني

.

.

  فعاليت تعاوني هم با مسايل قابل تاملي همراه بود. از جمله اينكه رييس هيات مديره - نويسنده‌ي اين مطلب - كه با راي اعضاي تعاوني انتخاب گرديده بود و برابر قوانين تعاوني‌ها بايستي پاي همه‌ي اسناد مالي را امضا كند به دلايل واهي و با فشارهاي موجود از اين امر تحريم شده بود  تا جاييكه برخي از اسناد به امضاي فردي كه در هيات رييسه هيچ سمتي نداشت ‌رسيده است و در هيچكدام از جلسات حتي جلسات هيات مديره  نيز دعوت نمي‌شد. هيچ گونه حسابرسي و بررسي ميزان سود و زيان شركت انجام و گزارش نگرديده است و ...


اما چه كنم كه:

آه اگر آه تو ناله اگر ناله‌ي من                                  آنچه البته به جايي نرسد فرياد است

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

ادامه‌ي مدرسه‌ي نودانش‌آموزان

آغاز يك تحول فرهنگي را كه يادتان هست! امسال نيز ادامه مي‌يابد و ناملايمات روزگار تاثير زيادي – اگر چه كم هم نبوده! -  در آن حركت ايجاد نكرده، تا باد چنين بادا !

    مريم – دبير زبان انگليسي دوره‌ي راهنمايي -  مي‌گويد: نو دانش‌آموزان ، مدرسه‌اي را - براي من معلم -  ايجاد كرده‌اند كه در آن مدرسه، كسي آرزوي مرگ معلم را ندارد، كسي آرزوي تعطيلي مدرسه را نمي‌كند، هيچكس به فكر تقلب نيست، به من مي‌گويند چه وقت امتحان بگير و …

   منيژه مي‌گويد: پروانه و زهرا – دو خواهري كه زبان انگليسي سال اول دبيرستان را در كلاس 9 نفره‌اش مي‌خوانند - در برگه‌هاي امتحاني‌اشان اشتباهاتي متفاوت دارند يعني حتي از روي دست خواهر هم تقلب نمي‌شود! سر كلاس آنقدر از من سوال مي‌كنند كه گرامر سال دوم و سوم را هم همراه چهار درس اول دبيرستان آموزش مي‌دهم و تا حالا مرا مجبور نكرده‌اند ورقه‌هاي امتحاني‌اشان – مثل مدارس  - قبل از امتحان بهشان بدهم و سر جلسه هم راهنمايي – همان پاسخ سوالات – از من نمي‌خواهند و ...

    امسال 5 نفر اول راهنمايي ، 7 نفر امتحان جامع سوم راهنمايي ، 9 نفر اول دبيرستان و يك نفر هم پيش دانشگاهي‌اش را در اين مدرسه‌ي كوچك مي‌خوانند.

    براستي چرا در مدارس ما آن اوضاع حاكم است اما اين نو دانش‌آموزان به دنبال يادگيري واقعي هستند ، چرا دانش‌آموزان به‌هنگام(1) اينگونه نيستند؟ چرا مدرسه را تحميل مي‌دانند نه نياز؟

    اما براي گرداندن اين مدرسه هر روز نياز جديدي پديد مي‌آيد و نگرانيم كه در صورت برآورده نشدن آن ها اين مدرسه‌ي نوپا به مشكل بربخورد. تعدادي از اين نيازها معلم هست و ابزار آموزشي و  به ويژه مكان – اين روزها كه مدارس تعطيل است از فضاي مدرسه استفاده مي‌كنيم اما با گشايش مدارس اين امكان براي‌امان از دست مي‌رود – از ديگر نيازهاي مدرسه‌ي كوچك ما پول است. پولي كه بتوان براي – دست‌كم  يك دست مريزاد كوچك به معلم‌هاي اين مدرسه داد. زيرا به راحتي نمي‌توانيم براي آنها حقوق در نظر بگيريم.

   وقتي به يكي از دوستان گفتم : اگر پي‌گيري كنيم شايد بتوانيم اول دبيرستاني‌ها را – با وجود اينكه سن‌اشان از حد قانوني فراتر است – به دبيرستان روستا منتقل كنيم، ايشان پيشنهاد داد با توجه به اينكه شيوه‌ي درس دادن و يادگيري اين نو دانش آموزان با مدارس به‌هنگام قابل قياس نيست، اي‌كاش مي‌شد آن دانش‌آموزان را نيز در اين مدرسه ثبت نام كرد و آموزش داد!

 

(1) دانش‌آموزان به هنگام: دانش‌آموزاني كه در سن قانوني در كلاس درس حاضر مي‌شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 


create avatar
create avatar
create avatar
create avatar
create avatar
تصاوير بيشتر با كيفيت بالاتر را اينجا ببينيد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    از اوايل تابستان كلاس هاي آموزش مهارتهاي زندگي آغاز شد. اداره‌ي بهزيستي شهرستان بهار باني آن است و كانون پويش  كه در سطح شهرستان مشغول فعاليت بوده، طرف قرارداد بهزيستي براي تشكيل اين دوره است. مربي توانمند آنها  با برگزاري كارگاهي آموزش ‌هاي مذكور و استفاده از تك تك افراد حاضر در طول دوره ،  توانست تاثير مناسبي در درك مفاهيم  اين كلاسها داشته باشد. هزينه برگزاري اين كلاسها را همچنانكه ذكر شد اداره بهزيستي پرداخت مي‌كند مخاطبان آن دختران 10 تا 16 سال بودند كه در طول 14 جلسه‌ي دو تا چهار ساعته به فراگيري آموزشها – نحوه‌ي برقراري رابطه در جامعه اعم از جنس موافق و مخالف، آيين دوست‌يابي و همسريابي و رفتار در خانواده و  ... – پرداختند.

     با توجه به لزوم يادگيري اين مهارتها براي ساير بانوان روستا، از مدير كانون پويش تقاضا كرديم دوره را براي بانوان بزرگسال هم برگزار كند ، با توجه به استقبال مناسب از دوره‌ي مذكور، ايشان موافقت كرد كه6  جلسه هم براي بزرگسالان برگزار شود. اين آموزشها با توجه به برخي كاستي‌هايي كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد، ضروري مي‌نمايد.

    يكي از اين كاستي‌ها اين است كه  ما ابتدا كاري را انجام مي‌دهيم و سپس آنرا توجيه مي‌كنيم يا دست‌كم در موردش كمي فكر مي‌كنيم ! خيلي هم به حالمان توفيري ندارد حتي اگر اين كار ازدواج باشد. در طول چند سال اخير آمار طلاق در روستاي ما رشد زيادي داشته است. اين زوج‌ها بعد از ازدواج متوجه مي‌شوند كه با يكديگر همخواني ندارند و در نتيجه طلاق مي‌گيرند به ويژه اينكه سن ازدواج دخترها در روستاي ما بسيار پايين است،بين 12 تا 14 سال و اگر از اين سن بگذرد پيردختر به حسابشان مي‌آورند!

   در مورد اين تعداد طلاق در روستاي ما،  دوستي مي‌گفت : صرف نظر از تمام مسايلي كه اين طلاق‌ها بوجود مي‌آورند، اين مي‌تواند نشانه خوبي‌ باشد از نوعي بلوغ فكري،. قبل‌ترها زوجين در صورتي كه هيچ علاقه‌اي به ادامه زندگي مشترك با هم نداشتند تنها به خاطر – اصطلاحن – "حفظ آبرو " تا آخر عمر مي‌سوختند و مي‌ساختند! اما اين بالا رفتن آمار طلاق دست‌كم مي‌تواند نويد شكستن اين تابو را در بر داشته باشد.

  در پاسخ به درخواست بعدي ما براي برگزاري دوره‌هاي بيشتر - حتي براي آقايان -  مدير كانون پويش گفت: در صورت تمايل مي‌توانيد هزينه‌هاي بعدي را خودتان بپردازيد تا اين دوره ادامه يابد و مراحل و دوره‌هاي بيشتر و گسترده‌تري برگزار شود.

  گرچه تامين هزينه‌هاي آن به سختي برايمان امكان پذير است اما لزوم ادامه‌ي اين دوره براي افزايش سطح خودآگاهي بويژه در بين بانوان وادارمان مي‌كند كه راه حلي بيابيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    نخست اينكه: اين تصويري كه اينجا هست ربطي به كاروانسراي ما ندارد . دوم: محل كوره‌ي توليد آجر كاروانسرا حمام عمومي نيست و حمام عمومي هم‌اكنون فعال است و كوره هم در حيات خانه‌ي فردي به نام حسن - همسايه‌ي كاروانسرا - قرار دارد. ضمن اينكه تصوير منتشر شده در سايت مربوط به كاروانسراي چند ضلعي است در حاليكه كاروانسراي تاج‌آباد در پلان مدور است.

   بدينوسيله ميزان دقت پرسنل پورتال سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و توسعه‌ي گردشگري ياد‌آوري مي‌شود! 

   تعدادي از تصاوير كاروانسرا را اينجا و اينجا گذاشته‌ام كه سايت روستا نيوز هم آنرا منتشر كرده است. البته ممكن است به دليل برخي مشكلاتي كه براي ميزبان آپلود تصاوير پيش آمده به سختي قابل ديدن باشند!

    بزودي تصاوير تازه‌ي كاروانسرا بعد از مرمت را در وبلاگ منتشر خاهم كرد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

 چنين كه پرده‌دار به تيغ مي‌زند همه را               كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

  براي نخستين بار از ميان دهياران استان همدان بعد از پنج سال فعاليت در اين مسوليت مجددن مورد گزينش قرار گرفتم و بدون رد و بدل شدن حتي يك سوال رد صلاحيت شدم! كاملن مشخص بود كه نبايد رد و بدل شود! بلكه بايد رد صلاحيت شود. همين! گزينش وزارت كشور هم بدون اينكه مواردي كه سبب رد صلاحيت‌ام شده را به من ابلاغ كند احكام استانداري همدان را تاييد كرد.

   اكثريت شوراي روستا هم كه با رفتنم مخالف بود عنقريب است كه مورد محاكمه قرار بگيرد. بنابراين صلاح كار در اين بود كه دهيار جديد را معرفي كنند.

   اين رد صلاحيت حاصل اجماع كساني بود كه رعايت قوانين دهياري به مذاقشان خوش نمي‌آمد و يا اصولن براي بهره‌برداري از آب گل‌آلود و ايجاد موقعيت‌هاي پوشالي هنر ديگري ندارند !

   بنابراين دهيار جديد معرفي شد اما از آنجايي كه دهياري تاج‌آباد سفلي داراي درجه سه است - و حتي مي‌تواند درجه چهار باشد - دهيار معرفي شده به صورت تلويحي رد شد چون مدرك تحصيلي‌اش ديپلم است و براي دهياري روستاي ما مدرك - دست كم - فوق ديپلم نياز است.

    قصه‌ي دهياري من به پايان خود نزديك است اما حكايت مديريت روستاي‌مان همچنان باقي است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط قباد ياري  | 

    جلسه‌ی دوم برای اشتغال بانوان روستای تاج‌آباد در مسجد برگزار شد. با هماهنگی که روز چهارشنبه بعد از جلسه‌ی نخست صورت گرفت قرار شد عموم بانوان متقاضی کار در جلسه شرکت کنند اما به علت فوت یکی از اهالی روستا و برگزاری مراسم ختم آن مرحومه در مسجد ، جلسه بعد از ظهر تشکیل گردید که فقط تعداد سی نفر از بانوان از آن مطلع و در جلسه حاضر گردیدند و مباحث اولیه مطرح شد.

   در تاریخ گذشته روستا بیشتر خانم‌ها مشغول کار بودند که کار آنها عمومن فرش بافی، نگهداری دام و طیور، پختن نان و زیباسازی فضای خانه - مال چرمی کردن - بود. با رکود بازار فرش ایران، کاهش چشمگیر و نگران کننده‌ی تعداد دامهای روستا، آغاز به کار نانوایی‌ها و تغییر معماری خانه‌ها از کاهگل به سیمان و گچ تمام آن فعالیت‌ها به یکباره تعطیل شد. بانوان روستا بعد از سپری کردن یک دوره‌ی‌ ده‌ساله و تجدید قوا! از این خمودگی عاصی شده و جسته و گریخته به فکر ایجاد اشتغال گردیدند. عده‌ی کمی - در حدود بیست نفر -به فکر بازگشت به اصل خویش افتادند و قالی‌بافی را از سر گرفتند اما به دلیل همان رکود ذکر شده در سطرهای قبل ، در حد تفنن باقی ماند. عده‌ای - در حدود چهل نفر ، - ظرفیت دو می‌نی‌بوس -برای کار به کارگاههای بهار و همدان رفته و سیب‌زمینی لت می‌کردند. اما بقیه - سوای کار منزل - به جز سریال نگاه کردن و تلف نمودن اوقات زندگی، فعالیت خاص دیگری نداشتند. تا اینکه تعدادی را با ادامه‌ی تحصیل به مسیر سزاوار تعالی زندگی برگرداندیم و اکنون هم بحث اشتغال را پی‌می‌گیریم...

  طبیعی بود که این بانوان عجله کنند! پیشنهاداتی در زمینه‌ی‌ ایجاد شغل شد مانند بسته‌بندی لباس، قند شکستن، بسته‌بندی لولا و سری‌دوزی ، خیاطی و  برش پارچه و غیره

  در این جلسه سه نفر از بانوان به نمایندگی بقیه برگزیده شدند تا کار پی‌گیری آموزش  و یافتن کار توسط آن سه نفر  و دهیار انجام گیرد. جلسه ‌بعدی، بعد از ظهر پنج‌شنبه برگزار خواهد گردید و نتایج پی‌گیریها هم در آن جلسه اعلام می شود.

  یکی از نمایندگان بانوان متقاضی اشتغال پیشنهاد داد تا در وبلاگ هم درج کنم شاید از خوانندگان وبلاگ ایده‌ی نوی داشته باشد. - این پیشنهاد به خودی خود نشان داد که بانوان روستا گرچه آشنایی خاصی با دنیای مجازی ندارند اما همین که می‌دانند کتابخانه روستا و ادامه‌ی تحصیل نودانش‌آموزان از طریق وبلاگ به میزان قابل توجهی حمایت شده است این ذهنیت را ایجاد کرده که می‌شود در هر زمینه‌ای این کار را انجام داد-

    در بین حاضرین در جلسه از پتانسیل موجود روستا در زمینه‌ی گردشگری : هم گردشگری فرهنگی و هم اکوتوریسم صحبت کردیم تا شاید بتوانیم با ایجاد زمینه‌ی مناسب و استفاده از این پتانسیل‌ها راه دیگری نیز برای اشتغال پیدا کنیم.

    اکنون و به مرور روند پی‌گیری این ایده را در وبلاگ درج خواهيم كرد تا شاید خوانندگان گرامی بتوانند راهنمایی‌امان کنند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

   در این هیاهو که در دنیای وب بر پاست گاهی و‌سایت‌های پرطمطراق و پر هزینه - که معلوم هم نیست از کجا ارتزاق می‌کنند شدیدترین انتقادها را با غیرمنصفانه‌ترین رویکردها از همه‌ی ارکان زندگی مردم گرفته تا اصول اولیه تعریف شده در چهارچوب حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران را درج می‌کنند - مانند همین سایت های الف و تابناک و فارس نیوز و رجا نیوز و کلمه و ... - نمی‌دانم چرا گیر داده‌اند به این وبلاگ فکسنی ما که در هیچ جای این کره‌ی نه چندان گرد اینترت محلی از اعراب ندارد؟! هر روز به یک بهانه یکی اسیرمان می‌کند. یک بار در خانه‌ام را می‌گیرند، یکبار سیستم‌هایم را توقیف می‌کنند  - سیستم‌هایم با کش و نخ بستم‌شان، چون پیچ‌هایش همه در گذر ایام و چرخش‌های دست به دست تا به من رسیده همه ریخته و بیم آن می‌رود که هر آن زهوارش در برود - حالا هم که در حال محاکمه‌ام که چرا می‌نویسی؟! و حالا گیریم که بهت لطف شده و اجازه پیدا کردی بنویسی چرا انتقاد می‌کنی؟ و حالا که نوشتی چرا انتقاد می‌کنی و نظرت را می‌نویسی؟ ما که دل در گرو یک روستا بستیم و تمام هم و غم زندگی‌امان را گذاشته‌ایم که بلکه دردی از دردهای مزمن و پیشرونده‌ی این روستا کم کنیم چرا اذیت می‌کنید؟ نه حقوق کافی، نه اختیارات لازم، نه حمایت اصولی و ... ما که چیزی نخواستیم. چرا نمی‌گذارید با درد خودمان بمیریم؟

 یک مسول گرامی در میان آن همه ظلمی که در وبلاگ اشاره کرده‌ام که بر من و ما رفته است تنها این جمله را دیده که : در دادگاه شهرستان احتمال اعمال نظر پرونده‌ي مديران وجود دارد بنابراين راي عدم صلاحيت خورد و به دادسراي همدان رفت و این شده پیراهن عثمان که تو نشر اکاذیب کرده‌ای و بایستی جواب بدی.

حالا هی قسم حضرت عباس بخور که ما منظورمان این است که قانون‌گذار برای جلوگیری از فشار بر قضات شریف دادگاه در جریان رسیدگی به اتهامات مطروحه در پرونده‌های مدیران. قانونی وضع کرده که این پرونده‌ها در دادگاه مرکز استان رسیدگی شود. مگه به خرج کسی می‌رود؟

 در پست صداقت من به چه دردم خورد؟، جناب محمد درویش نوشته بودند: واقعن متاسفم ... چرا باید کاری کنیم که همه ترجیح دهند که اصلن دیکته ننویسند تا مبادا غلطی از آن درنیاید؟

  درویش جان بیا تماشا کن دیکته و دیکته نویس و مصصح آنرا!

   ما که هم به چشم دیده‌ایم و هم هر جا که توانسته‌ایم با این زبان الکن گفته‌ایم از چشم‌امان ناراستی دیده‌ایم اما از دادگاه شهرستان بهار و - تا آنجایی که برای ما بوده - از دادگاه‌های استان همدان جز دادگری ندیده‌ایم پس چرا حالا ...؟

   واقعن هم اگر تمام دادگاههای ما مثل این شعباتی که ما گذرمان افتاده است اینگونه قضاوت کنند چه کسی است که از دادگاه ابراز رضایت و امنیت نکند؟

  خدا عاقبت همه‌ی ما را به خیر کند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

هرچي دوست داريد بگيد ولي حيف‌ام آمد شما هم نديده باشيد و از دنيا بريد! Free 2 Upload
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط قباد ياري  | 

Checkpagerank.net